این روزها «امنیت غذایی» کلیدواژه پرتکراری در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی است. رسانه های نوشتاری و تصویری نیز روزانه چندین خبر، تحلیل و گزارش در خصوص امنیت غذایی منتشر می کنند. شاخص قیمت مواد غذایی این سازمان که از آوریل 1990 منتشر می شود رکوردی تاریخی را در این زمینه ثبت کرده است. در دو سال اخیر که جهان درگیر همه گیری کرونا ویروس بوده، قیمت های جهانی مواد غذایی روندی افزایشی داشته اند، روندی که با درگیری نظامیاوکراین و روسیه به اوج خود رسیده است. به طور حتم قیمت ها در بازار داخلی کشور نیز از قیمت های جهانی تاثیر می پذیرند. به خصوص با توجه به این نکته که در برخی کالاهای اساسی، بخش قابل توجهی از موجودی مواد غذایی کشور از طریق واردات تامین می شود. از سوی دیگر در روزهای اخیر دولت با عمل به تکلیف قانونی خود فرآیند حذف ارز ترجیحی را آغاز کرده و اقدام به پرداخت یارانه نقدی به دهک های مختلف مردم بر اساس سازوکار از پیش تعیین شده کرده است. این اصلاح اقتصادی نیز در روزهای آغازین اجرا منجر به ایجاد تغییر قیمت در بازار شده است که انتظار میرود در ماه های آتی و با اصلاح رویه های جاری این شوک قیمتی به مرور کاهش یابد. وضعیت قیمت جهانی مواد غذایی و اصلاحات اقتصادی در دست انجام در کشور، دو عاملی هستند که شرایط امروز را از مدتها قبل قابل پیش بینی مینمود با این همه توجه به سه نکته در این خصوص ضروری است: نخست آن که در روزهای آغازین همه گیری کرونا ویروس و با اعمال قرنطینه های سراسری در بیشتر نقاط جهان، قفسه های مواد غذایی حتی در کشورهای با درآمد بالا خالی شد. تصاویری بسیاری از این قفسه ها ثبت شده است، تصاویری که مرورشان امروز خالی از لطف نیست، چرا که واقعیت این است که با وجود شدیدترین تحریم های اقتصادی و اتفاقاتی که در بالا ذکر شد، کمبود مواد غذایی در کشور وجود ندارد. مقامات دولتی به دفعات از ذخایر مناسب راهبردی کشور اطمینان داده اند. برای نمونه معاون برنامه ریزی وزیر جهاد کشاورزی اعلام کرده طرح اصلاح یارانه ها با ذخیره 70 درصدی در کالاهای اساسی آغاز شده است. دوم اینکه بخشی از شرایط بهوجود آمده ناشی از هیجانات روانی بازار است که با مدیریت دولت و همراهی مردم فروکش خواهد کرد. سومین نکته اما هشداری است آینده پژوهانه. بررسی پیشران های تاثیرگذار بر آینده امنیت غذایی نشان می دهد روند افزایش قیمت مواد غذایی در سطح جهان در ماه های پیش روی ادامه خواهد داشت. در شرایطی که این روزها جنگ اوکراین و روسیه عرضه برخی محصولات غذایی و نهاده های تولید را به بازار جهانی مختل کرده است، در ماه های پیش روی با توجه به قیمتهای بالای انرژی، حمل و نقل و همچنین محدود شدن صادرات از سوی تولیدکنندگان عمده و بروز خشکسالی در برخی کشورهای تولیدکننده انتظار میرود میزان عرضه جهانی غذا با کاهش مواجه شود. لذا باید از امروز برای چنین فردایی آماده بود. نکته آخر اما توجه به اینکه امنیت غذایی رکنی است از ارکان امنیت ملی و تحقق پایدار آن، نیازمند نگاهی است آینده نگرانه به حوزه کشاورزی و غذا. در شرایطی که مسئولین اجرایی کشور برای تامین نیازهای امروز مردم تلاش میکنند، نگاه به آینده نباید فراموش شود. روندها و چالش هایی پیش روی امنیت غذایی کشور است که در جهان پرشتاب امروز مدام در حال تغییرند. سیاستگذاری کلان کشور در این حوزه باید رصد سیگنال های تغییر را به طور مدام در دستور کار خود داشته باشد. **** مرکز بررسی های استراتژیک ریاست جمهوری بیانات اخیر رهبر معظم انقلاب در خصوص «تهاجم ترکیبی» در روزهای گذشته بازتاب وسیعی داشته است. ایشان در سالروز بیعت تاریخی همافران نیروی هوایی با امام خمینی(ره) در ۱۹ بهمن ۱۳۵۷، در دیدار با جمعی از فرماندهان نیروی هوایی و پدافند هوایی ارتش با اشاره به موفقیتهای مردم ایران در مقابله با تهدیدات پیچیده و گسترده دشمنان نظام اسلامی علیه ملت ایران در طول چهلوسه سال گذشته با تأکید بر اینکه جبهه دشمن امروز دست به تهاجم ترکیبی علیه مردم ایران زده است، به جنبههای اقتصادی، سیاسی، امنیتی، رسانهای و دیپلماسی این تهاجم، اشاره کردند. فرمایشات ایشان در حوزهی «امنیت غذایی» حايز اهمیت بسیار است. آنجا که ایشان به جنبههای اقتصادی، سیاسی، امنیتی، رسانهای و دیپلماسی این تهاجم اشاره میفرمایند. واقعیت این است که اهمیت نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و پیشرفتهای محقق شده این نظام در چهل سال اخیر سبب شده دشمنان قسم خورده اسلام با شیوههای گوناگون به مقابلهی با آن بپردازند. امروز دشمن به جنگهای هیبریدی و چند لایه روی آورده و در لایههای مختلف سعی در آسیبرسانی به مولفههای قدرت جمهوری اسلامی ایران دارد. در چنین شرایط پرآشوبی مصونسازی کشور، افزایش قدرت بازدارندگی و آستانه مقاومت ملی اهمیت بسزایی دارد. امنیت غذایی و تامین پایدار غذای مورد نیاز کشور امروزه یکی از وجوه امنیت ملی به شمار میرود که با توجه به شرایط خاص کشور میتواند هدف سهلالوصولی برای دشمن باشد و بدینترتیب زیرساختهای حیاتی، حساس و مهم تامین غذا مورد تهدید دشمن واقع شوند. از آنجایيکه موضوعات غذا، بهداشت و سلامت جامعه از مهمترين مولفههاي امنيت ملي محسوب ميشوند، کاهش تولید محصولات کشاورزی، تغییر الگوهای بومی در کشور، بهخطر انداختن سلامت و بهداشت و همچنین آسیبزدن به منابع پایه تولید ایران از جمله اهدافی است که توسط دشمن در این تهاجم ترکیبی دنبال میشود. علاوه بر اینها، تهدیداتی در حوزهی غذایی به خصوص دستکاری ژنتیکی، تغییر الگوی مصرف و ... نیز وجود دارد که میتواند قابلیتهای یک ملت را تغییر دهد، در واقع ما امروز شاهد یک جنگ همهجانبه هستیم که فراتر از جنگهای کلاسیک است و غذا را هدف قرار داده. این جنگ در لایهها و ابعاد مختلف و متفاوت دنبال میشود و عملکرد هوشیارانه مردم و مسئولین را میطلبد. برای مثال دشمن در گام نخست سعی در شناسایی ارقام و گونههای بومی کشور، فرآیندهای تولید بومی، سطح تکنولوژی کشور، انبارهای ذخیرهی مواد غذایی، شبکهی حملونقل و توزیع غذا و ... دارد. در گام دوم در پی ایجاد اختلال در سیستم غذایی کشور است. هر کدام از چرخههای تولید، واردات، توزیع و مصرف غذا در کشور در کانون این خطر قرار دارند. در بحث امنیت غذایی تهدیدات دشمن یک هدف عمده را نیز دنبال میکند و آن وابستهسازی عمیق سیستم غذایی کشور به خارج و از بین بردن استقلال کشور در تامین مایحتاج غذایی خود است. در کنار تهدیدات سخت و نیمهسخت، عرصهی جنگ نرم نیز همانطور که رهبری انقلاب بارها تاکید کردهاند از اهمیت بهسزایی برخوردار است. امری که بهخصوص در امنیت غذایی کمتر به آن پرداخته شده است. دشمن تهدیدات را در حوزهی فرهنگی و اجتماعی و با بهرهگیری از ابزار مختلف همچون رسانههای ارتباطی و فضای مجازی و شبکههای اجتماعی دنبال میکند. تغییر عادات مردم، تغییر سبد تغذیهای و در یک کلام تغییر سبک ایرانی اسلامی زندگی ایرانیان از جمله مواردی است که میتواند هدف دشمن واقع شود. دشمن سعی میکند به طرق مختلف، انگیره کار و تولید را در کشاورزی و تولید غذا از بین ببرد، اصولی چون خودکفایی را ضد ارزش نمایان کند و تفکرات اقتصادی حاکم بر ملت ایران را به سمت سود و زیان شخصی و کوتاه مدت هدایت نماید. از تهدیدات دیگری که دشمن در تامین مواد غذایی ج.ا.ا به کار میبرد، تلاش برای نابودی و از بین بردن سیستم تولید مواد غذایی است. آنچه به آن «اگروتروریسم» میگویند. دشمن نابودی محصولات کشاورزی، آلودهسازی فرآوردههای دامی و لبنی و صنایع شیلات و آبزیان را هدف قرار میدهد. در این نبرد کشاورزی یک هدف سهلالوصول و مناسب برای دشمن است و نظام سلطه به دنبال آن است که با اخلال در کشاورزی ایران ضمن وارد ساختن ضربات جبران ناپذیر اقتصادی، سود بسیار کلانی را نصیب کشورهای رقیب ایران نموده و در نهایت با وابسته کردن ج.ا.ا در تامین مواد غذایی خود به خارج از کشور، استقلالمان را مخدوش نماید. دشمن با تکنیکهای مختلف این استراتژی را دنبال خواهد کرد. ابتدا حمله به اکوسیستم و تنوع زیستی کشور. و در مراحل بعدی تلاش برای کاهش تولید محصولات گیاهی و دامی، آلودهشدن محصولات آنها و در لایههای دیگر انتشار عوامل بیماریزا توسط گیاهان و احشام که در واقع بخشهایی از تاکنیکهای دشمن در زمینهی بیوتروریسم خواهد بود مانند استفاده از عوامل بیولوژیکی مثل باکتریها، ویروسها و قارچها، استفاده از گونههای مهاجم، استفاده از حشرات به عنوان سلاح و غیره. بیوتروریسم در بین جنگهای غیرمتعارف یکی از سادهترین و سودمندترین روشها برای دشمن است که در سمت مقابل در مقابلهی با آن پیشرفتهترین، پیچیدهترین و هوشمندانهترین آمادهگی دفاعی را برای کشور طلب میکند و دستگاههای متولی امنیت ملی کشور، در این زمینه باید آمادگی کامل داشته باشند. حدغایی تهدیدات ذکر شده در بالا که به اختصار بیان شدند، در نهایت منجر به ایجاد نارضایتی در مردم نسبت به حاکمیت میشود. وقتی حاکمیت نتواند بصورت پایدار مواد غذایی مورد نیاز کشور خود را تامین کند، مردم نسبت به آن دچار ناامیدی و یاس میشوند و در صورت تداوم این وضعیت، این ناامیدی به نارضایتی تبدیل میشود و موجب بروز ناآرامیهای سیاسی و اجتماعی میگردد. از همین روی است که جمهوری اسلامی ایران برای مدتهای مدیدی درگیر یک جنگ تمام عیار اقتصادی است. جنگی که سفرهی ایرانیان را هدف قرار داده. تهدیدات در این زمینه بسیار جدی است. وقتی دشمن این نارضایتی و این آشوب را در کشور ایجاد کرد، شرایط امنیتی ایجاد شده در کشور، بر تولید غذای آن نیز تاثیر گذار خواهد بود. در واقع دشمن هدفی چند منظوره را دنبال میکند و این اهداف زنجیروار دور باطلی را ایجاد میکنند که امنیت ملی کشور را هدف قرار میدهند. رهبر انقلاب پیشتر فرمودهاند: «تا این دشمن وجود دارد، تهدید هست و تا تهدید هست ، فکر و آمادگی دفاعی باید باشد». تغییر و تحولات پر شتاب جهان امروز، آیندهای متفاوت از حال را رقم خواهد زد و در چنین شرایطی لزوم بازنگری در اندیشهها، طرحها و اقدامات متناسب با آیندههای متصور در زمینه امنیت غذایی امری حیاتی بهنظر میرسد. مطالعه و پردازش محتواهای آیندهی کشاورزی و غذا و به دست آوردن تصویرهای مطلوبتر و کاملتری از امنیت غذایی، بخصوص شرح و بسط تحولات پیشرو و کلانروندهای تاثیر گذار بر کشاورزی و غذا، در آمادگی دفاعی کشور نقشی مهم و بهسزا دارد. این مهم میسر نمیشود مگر با آیندهپژوهی در حوزهی امنیت غذایی. امری که بهنظر میرسد در حال حاضر در کشور متولی مشخصی ندارد. وزارت جهاد کشاورزی چنان درگیر امور یومیهی خود است که کمتر مجال و فرصتی برای مطالعات آیندهپژوهی در اختیار دارد. چارت سازمانی این وزارتخانه نیز فاقد نهادی است که با توجه به چندجانبه بودن و فرابخشی بودن تحولات این حوزه، بتواند چنین مسئولیتی را عهدهدار شود. بهنظر میرسد در چنین شرایطی نخست جامعهی نخبگانی کشور و اتاقهای فکری چون مرکز بررسیهای استراتژیک ریاست جمهوری و دوم نهادهای حاکمیتی مانند سازمان پدافندغیرعامل کشور و در سطحی بالاتر شورای عالی امنیت ملی باید آیندهپژوهی و تصویر سناریوهای آینده در حوزهی امنیت غذایی را در دستور کار خود داشته باشند تا برمبنای مطالعات انجام شده، سیاستهای لازم تدوین و دستگاههای اجرایی به سمت تقویت امنیت غذایی جمهوری اسلامی ایران گام بردارند. **** مرکز بررسی های استراتژیک ریاست جمهوری بالاخره همانطور که از مدتها قبل پیشبینی میشد، صدای موشکها شنیده شد و بحران اوکراین وارد مرحله تازهای شد. این مرحله تازه دغدغهها را نسبت به فردای امنیت غذایی بیش از پیش میکند. ۲۰ درصد از غلات دنیا از سوی روسیه و ۱۰ درصد توسط اوکراین تأمین میشود. هرگونه بحران نظامی در این منطقه، بهطور بالقوه عرضه ۳۰ درصد از غلات را در سطح جهان با چالش مواجه میکند. علم اقتصاد به ما میگوید وقتی طرف عرضه با کاهش مواجه شود، دست نامرئی قیمتها را بالا خواهد برد. اما این همه داستان نیست. با تداوم بحران، قیمت انرژی هم افزایش پیدا خواهد کرد؛ اتفاقی که در ساعات ابتدایی پس از شلیک نخستین موشکهای روسی در بازار انرژی رخ داد. قیمت نفت نرخ صد دلار را رد کرد. افزایش قیمت انرژی موج جدیدی از گرانیها را در سرتاسر دنیا به دنبال خواهد داشت. در نتیجه غذا گرانتر از قبل خواهد شد. این نکته وقتی حائز اهمیت است که بدانیم همین امروز قیمت جهانی غذا به بالاترین رقم در 10 سال گذشته رسیده است. سازمان خواروبار و کشاورزی ملل متحد (فائو) در جدیدترین گزارش خود از قیمت جهانی مواد غذایی اعلام کرده در ماه ژانویه ۲۰۲۲ میلادی، قیمت جهانی مواد غذایی به بالاترین رقم در دهه گذشته رسیده است. واقعیت این است که امنیت جهانی غذایی در دو سال و اندی گذشته درگیر مواجهه با تغییراتی بوده که همهگیری ویروس کرونا ایجاد کرده است. نتیجه آن شده که در این مدت، هر ماه رکوردهای جدیدی در افزایش قیمت غذا ثبت شده است. شاید یکی از تصاویر ماندگار و عبرتآمیز در تاریخ امنیت غذایی، قفسههای خالی از مواد غذایی در فروشگاههای زنجیرهای کشورهای مختلف بود که نشان داد علیرغم تمام پیشرفتهای بشر در علم و تکنولوژی، هنوز تأمین غذا دغدغه اصلی بشر است. مکانیزاسیون کشاورزی و کشاورزی هوشمند هم هنوز نتوانستهاند آیندهای بدون دغدغه برای امنیت غذایی فراهم آورند. امروز با تحولات بینالمللی رخداده در سطح جهان، آینده بیش از گذشته با عدم قطعیت همراه است. در شرایط با عدم قطعیت بالا، اطمینان از تأمین پایدار نیازهای غذایی از اهمیتی بسیار برخوردار است و این مهم میسر نمیشود مگر با آیندهپژوهی در این حوزه. مطالعه روندهای تأثیرگذار بر آینده کشاورزی و غذا از یک سو و رصد سیگنالهای تغییر از سوی دیگر، اولین گام در این خصوص است. قویترین سیگنالها در این روزها تحولات اوکراین است و اتفاقاتی که زنجیروار در پی آن رخ خواهد داد. شیوع گونه جدیدی از کروناویروس، تداوم اختلالات زنجیره عرضه در سایه این همهگیری و کاهش تولید محصولات اساسی در سرتاسر جهان به علت خشکسالیهای عمده در یک سال گذشته و سیاستهای محافظهکارانه کشورهای صادرکننده غذا، سیگنالهای دیگری هستند که آینده امنیت غذایی را پرچالش خواهند کرد. شاید بررسی چنین سیگنالهایی بوده که باعث شده کشوری مانند چین در ماههای گذشته ضمن افزایش ذخایر راهبردی خود به مردم کشورش برای ذخیرهسازی غذا هشدار داده است. شاید تحولات دیگری هم در راه باشد. برخی آمارها میگویند که انتظار میرود در نیمه اول سال زراعی ۲۰۲۲ چین ۶۹ درصد ذخایر ذرت جهان، ۶۰ درصد ذخایر برنج جهان و ۵۱ درصد ذخایر گندم دنیا را در اختیار داشته باشد. قدرتهای دیگر جهانی نیز طبعا چنین تدبیراتی را در نظر داشتهاند و سطح قابل قبولی از ذخایر راهبردی خود را تأمین کردهاند. افزون بر بررسی سیگنالهای تغییر یا سیگنالهای ضعیف در ادبیات آیندهپژوهی، موضوع دیگری نیز در مطالعه آینده مدنظر قرار میگیرد. آیندهپژوهان آن را کارت وحشی مینامند. کارتهای وحشی یکی از بحثبرانگیزترین موضوعات در آیندهنگاری و آیندهپژوهی هستند؛ زیرا نه در مورد اینکه کارتهای وحشی اصولا چه هستند و نه درباره نحوه شناسایی آنها و گنجاندنشان در سناریوهای آینده اتفاق نظر وجود ندارد. باری نگاهی به ادبیات آیندهپژوهی به ما میگوید که کارت وحشی یک رویداد است؛ رویدادی که نه در طول زمان، بلکه در یک نقطه از زمان رخ میدهد و پس از وقوع، تأثیرات بسیار بزرگی از خود بر جای میگذارد؛ تأثیراتی که بر تمامی جنبههای جامعه انسانی اثر میگذارد. به بیان ساده، اتفاقی است که احتمال رخدادن آن اندک است و از این منظر غیرقابل پیشبینی (یا به ندرت قابل پیشبینی)، اما در صورت بروز، تأثیر بسیار زیادی بر جای خواهد گذاشت. ملموسترین نمونه آن در سالهای اخیر شیوع کروناویروس در سطح جهانی است. تأثیری را که این همهگیری از خود باقی گذاشته، من و شما امروز با پوست و استخوان خود درک کردهایم. از همین روی هم هست که همچو منی نگران روآمدن یک کارت وحشیای هستم که آینده غذا و امنیت غذایی را دگرگون کند. تداوم بحران در اوکراین یا تصرف نظامی این کشور توسط روسیه میتواند در قامت یک کارت وحشی در بازی قدرتهای جهانی پدیدار شود. شاید کارت وحشی از دل پاسخ طرفهای مقابل رخ دهد. شاید هم چنین اتفاقی رخ ندهد و دنیا تجربه دیگری مانند جنگ سرد را پیشرو نداشته باشد. شاید حتی یک کارت وحشی از جنسی دیگر رخ دهد. شاید این کارت وحشی تأثیرات مثبتی از خود بر جای گذارد. راستش اولین چیزی که آیندهپژوهی به ما یاد میدهد، این است که آینده با عدم قطعیت همراه است. همین پیشبینیناپذیری آینده به ما میگوید که برای وقوع رخدادهای گوناگون باید آماده باشیم. باید با توجه به سیگنالهای تغییر، اقدام به مقاومسازی زیرساختها و رویکردهای حیاتی کشور کنیم؛ در بحث امنیت غذایی اطمینان از وجود ذخایر استراتژیک کافی در کشور و برنامهریزی برای تأمین پایدار آن در آینده. همین حالا که این نوشتار خوانده میشود، اتاقهای فکر و اندیشکدههای گوناگون در سراسر دنیا مشغول نوشتن سناریوهای مختلف برای آینده هستند. بازی هر لحظه در جریان است. در صورت وقوع هرکدام از این سناریوها، راهبرد مختص به آن سناریو باید اجرا شود. اگر ما اکنون برای آینده سناریو ننویسیم، فردا ناچار به اجرای سناریوهایی خواهیم شد که دیگران برای ما نوشتهاند. ***** روزنامه شرق «امنیت غذایی» یکی از ارکان امنیت ملی در هر کشوری بهشمار میرود و برقراری سطح قابل قبولی از ابعاد چهارگانهی آن (بعد موجودی، بعد دسترسی، بعد استفاده و بعد پایداری) یکی از وجوه حاکمیت خوب در دنیای کنونی است. در ایران نیز تامین امنیت غذایی با توجه به جایگاه آن در قانون اساسی و همچنین در اصول ابلاغی اقتصاد مقاومتی از سوی مقام معظم رهبری (مدظله العالی) همواره در دستور کار دولتهای مستقر بوده است. دولت سیزدهم نیز از زمان روی کار آمدن تلاش کرده با وجود تمامی مشکلاتی که بر سر راه خود میدیده سطح قابل قبولی از امنیت غذایی را برای کشور تامین کند. مشکلاتی که شاید کمتر کشوری در جهان به طور همزمان با آن مواجه بوده است: از تحریمهای شدید اقتصادی در سایهی جنگ اقتصادی دشمن گرفته تا خشکسالی و بحران آبی و فرونشست زمین و تداوم همهگیری کروناویروس. در ماههای گذشته «امنیت غذایی» یکی از کلید واژههای پر جست و جو در فضای مجازی بوده است. چندین خبر از «مرجوع شدن» محصولات صادراتی در بخش کشاورزی ازجمله کیوی، فلفل دلمهای، سیبزمینی از کشورهای هدف رسانهای شده و بازتاب گستردهای در رسانهها و شبکههای اجتماعی یافته بود. بازتابی که موجب بروز نگرانی در میان افکار عمومی هم گردید. افکار عمومی در سایهی موج رسانهای به وجود آمده نگران از سلامت محصولات کشاورزی هستند و امنیت غذایی خود را در خطر میبینند. شاید از همین روی بود که ریاست محترم جمهوری بلافاصله به موضوع واکنش نشان داده و خواستار بررسی موضوع گردید: «باید مراقبت کرد آیا واقعا مشکل در کالاهای صادراتی بوده است یا مساله سیاسی وجود دارد». سخنی که باید در دستورکار فوری دستگاههای مسئول قرار گیرد. واقعیت این است که اگر مساله سیاسی در این موضوع وجود داشته، بهنظر میرسد دشمنان نظام با این کارشکنی از دو منظر موفق شدهاند. نخست اعتماد عمومی مردم به سلامت غذای مصرفی خود را خدشهدار کرده و دو دیگر تهدیدی جدی به بازار صادراتی کشور وارد ساخته اند. بخش عمدهی صادرات غیرنفتی کشور را محصولات کشاورزی تشکیل میدهند. در همین هشت ماههی نخست سال 1400 صادرات محصولات کشاورزی و غذا 3.4 میلیارد دلار برای کشور ارزآوری داشته است. ایجاد هرگونه اخلالی در این صادرات لطمات جبرانناپذیری به اقتصاد کشور وارد خواهد ساخت. بدیهی است اگر اقدامات لازم برای حفظ بازارهای صادراتی محصولات کشاورزی ایران انجام نشود، رقبا این بازار را از کشور خواهند گرفت. دیپلماسی اقتصادی فعالتر و اعزام «رایزنان کشاورزی» میتواند به منظور خنثیسازی اقدام دشمنان مورد توجه واقع شود. در همین راستا همافزایی بیشتر سازمانهایی چون توسعه و تجارت، سازمان استاندارد و سازمانهای مربوط در وزارت جهاد کشاورزی در زمینه ارتقای استانداردهای این حوزه و تدوین استانداردهای مشترک با کشورهای هدف صادراتی و اطلاعرسانی به موقع به تولیدکنندگان و کشاورزان کشور نیز میتواند مدنظر قرار گیرد. فعالشدن بیشتر دیپلماسی اقتصادی با اعزام رایزنان کشاورزی به کشورهای هدف همچنین میتواند تغییرات در مقررات و پروتکلهای قرنطینهای در آن کشورها را به موقع به اطلاع صادرکنندگان و تولیدکنندگان کشورمان برساند و از وقوع حوادث اینچنینی در آینده جلوگیری نماید. در روی دیگر سکه اگر واقعا مشکل در کالاهای صادراتی باشد به این معنی است که امنیت غذایی کشور با چالش دست و پنجه نرم میکند. این چالش پیش از آنکه تبدیل به بحران گردد باید رفع شود. شایسته است وزارت جهاد کشاورزی به عنوان متولی اصلی تامین امنیت غذایی کشور ورود فعالتری به این موضوع داشته باشد و هر چه سریعتر اقدامات لازم را در این خصوص انجام دهد. در گام نخست اطلاعرسانی دربارهی چرایی وقوع چنین ماجرایی و اطمینان بخشی به افکار عمومی از سلامت محصولات غذایی مصرفی خانوار ایرانی و جلوگیری از بیاعتبار شدن تولیدات کشاورزی کشور و در گام بعدی اقدامات عملی در راستای ارتقای کیفی و کمی محصولات کشاورزی کشور. پیشتر و بر اساس برنامهی پنجم توسعه دولت موظف شده در این راه گام بردارد. اقداماتی چون کاهش سالانه میزان مصرف کودهای شیمیایی و سموم و حرکت به سمت مبارزه بیولوژیک با آفات و استفاده از کودهای زیستی از جمله مواردی است که وزارت جهاد کشاورزی موظف به انجام آن بوده است. اقداماتی که در کنار استفاده از فنآوری روز و مناسب میتواند به ارتقای سلامت محصولات کشاورزی کشور از یک سو و از سوی دیگر پایداری در تولید و حفظ محیطزیست منجر شود. برای مثال مکانیزاسیون کشاورزی با کمک فنآوریهای نرخ متغیر (Variable-rate technology ) در قالب کشاورزی دقیق (Precision agriculture) و در عمليات محتلف زراعي همچون کودپاشي و سمپاشي، نهادههای مورد نیاز در تولید کشاورزی را با نرخ متغير و متناسب با نياز محصول در اختيار زمين و محصول قرار ميدهد و بدینترتیب ضمن کاهش سم و کود مصرفی به کیفیت و سلامت محصول تولیدی کمک مینماید. حال که در ماههای آغازین فعالیت دولت سیزدهم قرار داریم و با توجه به حساسیت ویژه ریاست محترم جمهوری بر امنیت غذایی کشور، به نظر میرسد داستان مرجوع شدن محصولات صادراتی ایران در بخش کشاورزی و تهدید بوجود آمده در امنیت غذایی کشور میتواند با یک برنامه اقدام و عمل منسجم تبدیل به فرصتی شود برای ارتقای بخش کشاورزی و به تبع آن تقویت امنیت غذایی ایرانیان. دولت مردمی و ایران قوی نیز در سایه چنین اقداماتی محقق میشود و خب این همان است که رهبری معظم انقلاب برایمان تصویر کردهاند: «خاصیّت مجموعه مؤمن این است که تهدید را تبدیل به فرصت میکند.» ***** جهان امروز شاهد تحولات فراوانی در عرصه علم و فنآوری است. ما امروز در عصری زندگی میکنیم که دانش بشر روز به روز ابعاد گستردهتری به خود میگیرد و علوم جدیدی متولد میشوند. علومی که نیاز به شرح و بسط دارند، نیاز به پیدایش گفتمانهای جدید دارند. در این گفتمان سازی کتابهایی که عنوان مبانی را با خود یدک میکشند، نقشی مهم ایفا میکنند. علم نوپای آینده پژوهی نیز گرچه سابقه طولانی در تاریخ بشر دارد، اما به صورت علمی با چهارچوب مدون و مدرن آنگونه که امروز در دانشگاهها تدریس میشود، هنوز رشتهای نوپا محسوب میشود، با این همه به رغم نوپایی در جامعه ما، جایگاه آکادمیک و استراتژیکی در دنیای مدرن دارد و به عنوان یک رشته پرمخاطب در مراکز دانشگاهی غرب تدریس میشود. علمی که رویکردی فرارشتهای دارد و به دنبال آن است که مرزهای موجود میان رشتههای مختلف را از میان بردارد و با ایجاد گفتمان میان رشتهها دانشی جدید را در رفع نیازهای بشر ایجاد کند. آینده پژوهی رشدی سریع و شتابان داشته و با توسعهای که در سالیان اخیر به خود دیده است در بخشهای مختلف زندگی بشر کاربرد پیدا کرده، امروز کمتر پروژه و فعالیتی را در جهان میتوان یافت که به نوعی به آینده پژوهی ارتباط نداشته باشد. با وجود این گستردگی و پیشرفت اما هنوز در درک مفاهیم پایهای آن اختلاف نظر در میان صاحب اندیشان فراوان است. هنوز تعریف مشخص و جامعی از آن به عنوان رشتهای مستقل در دسترس نیست. کتاب «مبانی آینده پژوهی» اثر وندل بل پس از نیم قرنی که او مشغول بوده به مطالعه و تحقیق و تدریس در این حوزه، منتشر شده و به عنوان منبعی دست اول شناخته شده و از جمله مهمترین منابعی به شمار میرود که کلیاتی از آینده پژوهی را ارائه میدهند. در غرب نیز این نهادهای آموزشی و تحقیقاتی نظامی و دفاعی بودند که نخستین تجربهها را در زمینه آینده پژوهی امتحان کرده و به نوعی زمینه ساز گسترش آن بودهاند. موسسه آموزش و تحقیقاتی صنایع دفاع وابسته به وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح فعالیت دیدهبانی و پایش محیطی خود را در دو حوزه متمرکز کرده است: ترسیم صحنههای نبرد آینده و دو دیگر ترسیم صنایع دفاعی آینده. این مرکز به عنوان نخستین مرکز رسمی آینده پژوهی کشور با شناسایی، کسب آگاهی و توسعه روششناسی و مفاهیم مورد استفاده در آینده پژوهی، توسعه عمومی دانش آیندهنگاری را هدف خود قرار داده و با چاپ چنین آثاری نقشی غیر قابل انکار در آشنایی ایرانیان با این مقوله ایفا کرده است. مبانی آینده پژوهی وندل بل شاید به نوع مهمترین و جامعترین اثری است که تاکنون در ایران منتشر شده است. جلد نخست این کتاب با عنوان «مبانی آینده پژوهی: تاریخچه، اهداف و دانش، علم انسانی برای عصر جدید» توسط مصطفی تقوی و محسن محقق در 680 صفحه ترجمه شده است. کتابی که در بین آینده پژوهان به کتاب مقدس این حوزه معروف است و مطالعه آن اولین گام جهت ورود به آینده پژوهی محسوب میشود. وندل بل یکی از چهرههای جهانی آینده پژوهی است و یکی از ارکان آن. به سبب سالها مطالعه و تحقیق در این حوزه، سالها تدریس و پرورش آینده پژوهان جوان جایگاهی بی بدیل دارد. او به عنوان یکی از آینده پژوهان نسل اول صاحب آثار مختلفی هم هست، اما برجستهترین اثر وی همین کتاب مبانی است. این کتاب در سال 2008 میلادی از سوی انجمن آینده پژوهان حرفهای به عنوان یکی از ده اثر مهم در کتابهای آینده پژوهی برگزیده شده است. وی در این کتاب که پیشگفتاری هم برای ترجمه فارسی آن نوشته، به توصیف و تحلیل فعالیت بسیاری از آینده پژوهان مطرح دنیا پرداخته و گرچه تاکید داشته این کتاب قرار نیست دانشنامه باشد اما وی تلاش کرده تا آموختههای خود را به اختصار بازگو کند. آموختههایی که دستاورد سالها مطالعه، تدریس و تمرین آینده پژوهی نظام یافته است. وی در پیشگفتار چاپ نخست کتاب به گونهای از رسالت خود در نگارش این کتاب سخن میگوید: «با نگارش نخستین جلد از کتاب مبانی آینده پژوهی، میخواهم یک گام به سوی آیندهای بردارم که در آن، آینده پژوهی، یکی از بخشهای اساسی برنامه درسی در تمامی مدارس، دانشکدهها و دانشگاهها است؛ در چنین آیندهای، همگان، در همه جا، این واقعیت مسلم را پذیرفتهاند که باید برای توصیف دانش آموختگی و فرهیختگی، فهم اصول آینده پژوهی را نیز به عنوان یکی از مولفههای ضروری، مورد توجه قرار دهند». با چنین نگاهی است که فصل نخست این کتاب شش فصلی شکل گرفته. فصلی با نام «آینده پژوهی؛ حوزهای نو برای کند و کاو«. در این فصل تاریخچهای مفصل از آینده پژوهی ارائه میشود. تاریخچهای که با روایتی شیرین همراه میشود. روایتی که از نخستین رد پاهای آینده اندیشی از دورههای آغازین زندگی بشر شروع میشود و به سمت تاریخ معاصر حرکت میکند. در این میان آینده پژوهان مختلف معرفی میشوند، افکار و عقایدشان بررسی میشود و وقایع تاریخی نیز مرور میشوند. به گمانم این فصل پر و پیمان با این روایت دلچسبی که دارد بهترین مقدمه است جهت آشنایی با آینده پژوهی. در فصل دوم اهداف آینده پژوهی بررسی میشود. کلیترین هدف آینده پژوهی حفظ و بهبود سطح آزادی و رفاه بشر در نظر گرفته میشود. این که هدف آینده پژوهان تلاش برای تبدیل جهان به مکانی بهتر برای زندگی است. بعد هر چه فصل جلوتر میرود به شرح و بسط بیشتر اهداف این حوزه پرداخته میشود و 9 هدف عمده برای آینده پژوهی معرفی میشود؛ از تفسیر گذشته و تعیین موقعیت حال گرفته تا مطالعه آینده و تا تصویر سازی از آینده و طراحی آن. آینده پژوهان برای به انجام رساندن پژوهشهای خود درباره آینده، به ناچار باید مفروضاتی در نظر داشته باشند. فصل سوم کتاب به مفروضات آینده پژوهی میپردازد. در این فصل مفصل راجع به مقوله زمان بحث شده است. مطلبی که با عنوان «سفر در زمان» نگاشته شده و چگونگی اندازه گیری آن و معانی مختلفش را شرح داده است. هر یک از ما تصوری از زمان در ذهن داریم و نهایتا با قرار دادی اجتماعی، مقیاسهای زمانی چون هفته را پذیرفتهایم. با این همه مطالعه این بخش خالی از لطف نیست، به خصوص خواندن مطالبی درباره پیوسته بودن یا نبودن آن، یکسویه بودن یا نبودن آن و بالاخره بازگشت پذیری یا عدم بازگشت پذیری زمان که همراه شده با نظریات اینیشتن و برخی نظریه های فیزیک کوانتوم. وندل بل در این فصل نهایتا دوازده فرض را برشمرده با این توضیح که البته نمیتوان تمامی مفروضات آینده پژوهان یا دانش پژوهان دیگر را بر شمرد. بل در فصل چهارم کتاب به این سوال پاسخ میدهد که آینده پژوهی علم است یا هنر؟ مفصل درباره چیستی هنر و چیستی علم سخن میگوید. اختلاف نظرهای آینده پژوهان را در این زمینه مطرح میکند و به ویژگیهای مشترک علم و هنر میپردازد. در این فصل در واقع بابی گشوده میشود درباره بنیانهای معرفتی آینده پژوهی. چیزی که در فصل بعدی کتاب مفصلتر ادامه مییابد. در فصل پنجم با نام «معرفت شناسی آینده پژوهی: از پوزیتیویسم تا واقع گرایی انتقادی»، نظریههای معرفت شناسی مناسب برای آینده پژوهی بحث و بررسی می شوند و نهایتا در فصل انتهایی کتاب به روشها و نمونههای آینده پژوهی پرداخته میشود. در این فصل افزون بر بررسی برخی روشهای ویژه آینده پژوهی به برخی نمونههای آینده پژوهی نیز اشاره شده است. فصلی بسیار کاربردی که شما را به عنوان یک محقق برای انتخاب روش تحقیق آماده میکند، حالا شما آماده برداشتن نخستین گام برای پروژهی آینده پژوهی خود هستید. با این همه باید در نظر داشت که آینده پژوهی نه تنها به عنوان یک رشتهی دانشگاهی بلکه به عنوان یک آموزش همگانی باید مورد توجه نگاه ویژه قرار گیرد. حضرت امیر میفرمایند: «مومنان، کسانی هستند که آینده خود را میشناسند». در یادداشتهای آتی و گاه به گاه، کتابهای بیشتری از این حوزه را معرفی خواهم کرد. ********** فداکاری مظنون ایکس اثر نویسنده ژاپنی «کیگو هیگاشینو» که امسال توسط انتشارات چترنگ روانه بازار کتاب شده، نخستین اثر از این نویسنده ژانرنویس است که به فارسی ترجمه میشود. نویسندهای که علاوهبر رمان، داستان کوتاه و مقالات بسیاری هم در زمینه کودکان نوشته، اما تخصصش تریلر است، آنهم از نوع معمایی و جنایی آن. این نویسنده شصت ساله ژاپنی که در ایران کمتر شناخته شده است، در منطقهای با بافت کارگری در اوزاکا متولد شده و بهخاطر مشکلات مالی خانوادگی، کودکی پر از چالشی را سپری کرده است. در تحصیل اما موفق بوده و بعد از این که وارد یکی از بزرگترین دانشگاههای ژاپن میشود در رشته مهندسی برق تحصیل میکند. او پس از فارغالتحصیلی مشغول کار در رشته تخصصی خودش میشود و در کنار کار بهعنوان یک مهندس شروع به نوشتن رمان میکند. در سال 1985 و در 27 سالگی جایزه ادوگوا رامپو را برای رمان «پس از مدرس» دریافت میکند. جایزهای که سالانه به بهترین اثر منتشر نشده رازآلود تعلق میگیرد. پس از دریافت این جایزه است که او کار حرفهای خود را کنار میگذارد و در توکیو به حرفه رماننویسی مشغول میشود. هیگاشینو در طول دوران نویسندگی خود نامزد جوایز بسیاری در زمینه رمانهای معمایی و جنایی ژاپن میشود و از سال 1999 کمکم کتابهایش به انگلیسی ترجمه میشود. مشهورترین رمان او فداکاری مظنون X است که در سال 2005 منتشر شده و برای او جوایز بسیاری در ژاپن به همراه آورده است. نسخه انگلیسی این رمان با نام «The Devotion of Suspect X» در سال 2011 منتشر و در سال 2012 نامزد چند جایزه مهم جهانی میشود. کتابی که در سال جاری از این نویسنده در ایران منتشر شده ترجمهای است از همین نسخه. رمان پیچیده و فریبندهای است که در مرکز آن یک ریاضیدان نابغه و منزوی به اسم ایشیگامی قرار دارد. رمانی که توانسته علاوهبر دو میلیون نسخهای که در ژاپن فروخته، در سایر کشورهای دنیا هم خوب بفروشد و با استقبال مواجه شود. ایشیگامی همسایهای دارد دیوار به دیوار خود یاسکو نام که با تنها فرزندش زندگی میکند، مادری فداکار که فروشنده یک رستوران بیرونبر است و پنج سالی میشود که از همسر سابق خود توگاشی که رفتاری خشونتآمیز در مقابل او داشته، جدا شده است. جداییای که بهمعنای آزادی کامل برای او نبوده و هرچند صباحی یکبار سر و کله این همسر خشن پیدا میشود و هر بار به بهانهای مقداری پول از او تلکه میکند. حالا دوباره سر و کله او پیدا شده، نخست در محل کار یاسکو و سپس ناگهان در مقابل درب منزل او. و این آغاز ماجراست. یاسکویی که مجبور میشود او را به منزل راه دهد، توگاشیای که سرخوشانه وارد حریم این مادر و دختر میشود، بیخیال سیگاری روشن میکند و وقتی دختر به منزل میآید شروع به آزار و اذیت او میکند. بعد درگیری است هنگام خروج او از خانه و مادری که به کمک فرزند میشتابد و جنازهای که روی زمین میافتد. ایشیگامی سروصدای این زد و خورد را میشنود، به سراغ یاسکو میآید و علیرغم سعی او در پنهان کردن داستان، متوجه آنچه در خانه همسایه خود رخ داده میشود. او که به یاسکو علاقه دارد و این علاقه را تا به حال بروز نداده، حالا وقتی میفهمد او به کمک نیاز دارد به یاری یاسکو دخترش میشتابد. ایشیگامی که معلم ریاضی دبیرستان است و در هنگام تحصیلِ در دانشگاه نابغه به شمار میرفته، برای کمک به این مادر و دختر برنامهای پیچیده و هوشمندانه طرحریزی میکند و آن دو را به اجرای مو به موی آن راهنمایی میکند. نخست پنهان کردن جنازه است و بعد ساختن عذر تقصیر برای زمان قتل و بعد باقی داستان. او برای آنچه در ادامه رخ خواهد داد، برنامه دارد. شروع تحقیقات پلیس و پیدا شدن سر و کله کارآگاهان دایره جنایی. آنچه در ادامه رخ میدهد بسیار جذاب است و نفسگیر. بهخصوص که شخصیت دیگری نیز وارد داستان میشود که اگر ایشیگامی را قهرمان قصه در نظر بگیریم، این شخصیت جدید میشود شخصیت رقیب داستان. نام او پروفسور یوکاواست. فیزیکدان است و گاهی در حل برخی پروندهها به پلیس کمک میکند. نقش پررنگی هم دارد در سایر آثار نویسنده. این شخصیت خیالی که در ژاپن بسیار محبوب است به پروفسور گالیله یا کارآگاه گالیله معروف است. فیزیکدانی نابغه و بینظیر که بارها هوش و ذکاوت او در حل مسائل فراطبیعی و غیرممکن به کمک پلیس آمده و به غیر از فداکاری مظنون ایکس در چهار کتاب دیگر کیگو هیگاشینو نیز حضور داشته است. در اینجا اما به گمانم شخصیت رقیب قصه است، رقیبی که علاوه بر هوش و ذکاوتی که او و ایشیگامی هر دو دارند، در یک ویژگی دیگر نیز با قهرمان داستان مشترک است. این دو هم دانشگاهی بودهاند و در زمان تحصیل در دانشگاه سلام و علیکی هم با یکدیگر داشتهاند. حالا هر دو درگیر پروندهای جنایی میشوند. یکی بیخبر از آن دیگری هزارتویی پیچ در پیچ ساخته و آن دیگری شروع به حل این پازل میکند. بنیان رازآلود بودن قصه و پایههایش در ژانر معمایی همین هزارتوی پیچ در پیچ است و تکههای پازلی که هرچه قصه به انتها نزدیکتر میشود برای خواننده با غافلگیری بیشتری همراه است. این تریلر جنایی اما علاوه بر حفظ مشخصات این ژانر، دورنمایهای عاشقانه هم دارد. علاقهای که ایشیگامی به یاسکو دارد، عشقی که در دل او جوانه زده و پا گرفته و حالا انگار او را اسیر خود کرده است. عشقی که سبب شده این ریاضیدان منزوی که اساس زندگیاش تاکنون بر منطق استوار بوده تا احساس، درگیر احساسات شود. آیا این درگیری، این کشمکش بین عقل و عشق، آیا این حرکت از منطق به سمت احساس، پاشنه آَشیل او خواهد شد؟ **** خبرگزاری کتاب ایران ما هم اگر مثل من از علاقهمندان ژانر تریلر رازآلود باشید و بهخصوص از خوانندگان داستانهای پلیسی و جنایی، «هنینگ مانکل» را میشناسید و یکی از دنبالکنندگان آثار او هستید. آثاری که با بازرس «کورت والاندر» شهرت جهانی پیدا کردهاند. کارآگاهی تنها و گوشهگیر که در «ایشتاد» شهری در جنوب سوئد با سبک و استایل خاص خود زندگی میکند. شهری که در طی سالیان گذشته به خاطر قتلها و جنایات وحشتناکی شهرت دارد که در آن رخ داده و والاندر مسببانش را پیدا کرده است. در این رمان خبری از قتل و خشونت و از کارآگاه والندر معروف نیست. تجربهای متفاوت برای نویسندهای که اینها مشخصه اصلی داستانهایش است. بهرغم نبود این نشانههای آشنا در کفشهای ایتالیایی، اما دغدغه اصلی مانکل بهگمانم همان است که پیشتر بوده. کارآگاه والندر شخصیتی است تنها و گوشهگیر. پلیسی که برای حل داستان همهچیز را شخصی میبیند و شخصی میکند و با همین شخصیسازی است که موفق به حل پروندههایش میشود. اینجا در کفشهای ایتالیایی نیز با یک شخص طرفیم. شخصی که دست بر قضا او هم تنهاست و گوشهگیر. در کفشهای ایتالیایی سفری داریم به اعماق روح یک مرد. به روح مرد میانسالی که به ناگاه خود را در آستانه یک تغییر میبیند. ***** حالا اما قرار است سفر قهرمان رمان آغاز شود. نامهای به دستش میرسد و با کاو آشنا میشود که کارش کند و کاو در جنایتهای واقعی است، گروهی که اعتقاد به بیگناهی «بن دی» برادر او دارد و سعی میکند با ارائه شواهدی او را تبرئه و از زندان آزاد کند. پس اولین حرکتی که در رمان توسط قهرمان انجام میشود و درام درست از همان جا شکل میگیرد، مقابله قهرمان داستان است با خود، با خودی که نمیخواهد به گذشته برگردد. حاصل این کشمکش درونی نه تنها جذابیت رمان که بهگمانم عمق این رمان است. شاید حرکت به سمت همین اعماق است که رمان «گیلیان فلین» را فراتر از یک تریلر جنایی میکند. «جاهای تاریک» دومین رمان این نویسنده است. نویسنده چهل و هفت سالهای که فیلم «دختر گمشده» دیوید فینچر بر اساس سومین رمان او به همین نام ساخته شده. مرحله بعدیِ سفرِ قهرمان هم به زیبایی ساخته و پرداخته شده. جایی که لیبی پیشنهاد کلاب را میپذیرد و حالا باید با برادرش رو در رو شود. لیبی در ابتدا با توجه به مشکلات مالی که با آن روبهرو است پیشنهاد این کلاب را میپذیرد، پیشنهادی که برای او منافع مالی هم بههمراه دارد. درواقع اعضای کلاب به ازای هر حرکتی که او انجام میدهد مبلغی را پرداخت میکنند. از یک جایی اما گرچه همچنان پول را دریافت میکند و ابایی هم ندارد از این که نشان دهد به خاطر دریافت پول این سفر را آغاز کرده، لیبی خود علاقهمند میشود به پیگیری داستان و به دست آوردن روایتی تازه از ماجرا. او انگار درگیر سوالهایی شده که هر لحظه برایش ایجاد میشود. حالا در پییافتن پاسخ است، حالا قهرمان داستان حرکت بعدی را در جهت تغییر با موفقیت پشت سر گذاشته. حالا او پذیرفته از زوایای دیگری به داستان نگاه کند، وارد گذشته شود و کندوکاو کند وقایع آن شب را، قدم دیگری برای تغییر برداشته، اما هنوز سفر در جریان است و او باور به اتهام «بن» برادرش دارد. و چه سخت است تغییر باور. مواجهه با روایتی متفاوت از روایت خود. روایتی که بیست و پنج سال آزگار آن را پذیرفته و پرداخته و با آن زندگی کرده. این مواجهه در طول رمان همراه میشود با فلاش بکهایی به آن روز تلخ و به آن شب مرگبار. خواننده هرچه رمان را میخواند تصاویر جدیدتر و اطلاعات تازهتری دریافت میکند و این تریلر هیجانانگیز با جذابیت تمام پیش میرود و توی خواننده به حل معما نزدیکتر میشوی. معما و رازآلودگی جزو جداییناپذیر آثار این نویسنده است. وی داستانش را از چند منظر روایت میکند و همینطور که تکههای پازلش را سرجای خود قرار میدهد مخاطب را با واقعیتی جدید روبهرو میکند و این کار را به استادی هر چه تمامتر انجام میدهد. این همه اما همه هنر «گیلیان فلین» نیست. وی جنایتی را روایت میکند در شرارتبارترین شکل ممکن آن. زن و کودکان بیدفاعی که به طرز وحشیانهای کشته شدهاند، کودکی که شاهد این داستان بوده و خانوادهای که از هم پاشیده و نیست شده و نابود. تاریکی آیا وحشتناکتر از این؟ وحشت درست همینجاست، در عمق تاریکی است که معنی میگیرد، در جایی که انسان روی دیگر خود را نشان میدهد، نیمه تاریک خود را. نیمهای که سعی کرده پنهان نگهش دارد و گویی این شیطان است که سعی دارد به او، به انسان، این نیمهاش را نشان دهد. نویسنده توی مخاطب را به دیدن جاهای تاریک شخصیت خود میبرد. تو را مجبور میکند تا ضمن حل این معما و در کنار هم چیدن قطعات پازل در جای درست خود، درست وقتی محل قطعه بعدی را پیشبینی میکنی و میخواهی حدس بزنی قاتل کیست، چشمانت به تاریکی عادت کند و چیزهای بیشتری ببینی. ******* بنجامین نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی، مدتی است با بهانههای مختلف و با استفاده از فضای مجازی و شبکههای اجتماعی سعی در صحبت با مردم ایران و برقراری ارتباط با آنها دارد. زمانی میگوید ایرانیان اگر آزادی داشته باشند، شلوار جین به پا می کنند و زمانی به علیرضا کریمی کشتیگیر کشورمان پیام میدهد و دایه مهربانتر از مادر میشود. همین هفته هم در خطاب به مردم ایران از حل مشکلات آب آنها سخن میگوید. وی در این پیام ویدیویی پیشنهاد کمک به ایران برای حل مشکل کم آبی را مطرح میکند. در آغاز این پیام از پارچ آبی که کنار دست دارد، لیوانی پر میکند و جرعه ای مینوشد. سپس میگوید قصد دارد پیشنهادی بیسابقه به ایران ارائه کند. پیام، درست دو روز پس از راهپیمایی روز قدس منتشر میشود. راهپیمایی که در آن میلیونها ایرانی در سرتاسر کشور شعار مرگ بر اسرائیل سر دادهاند و او حالا بی توجه به این شعارها سخاوتمندانه انگار مقابل دوربین حاضر شده و مدعی است یک پیشنهاد بیسابقه برایشان دارد. پیشنهادی برای ادامه حیات دشمن. پیشنهادی در حوزه آب. پیشنهادی که با مقدمه چینی و با آب و تاب فراوان آن را ارائه میکند. وی مردم ایران را قربانی یک رژیم بیرحم و استبدادی میخواند که حتی آب مورد نیازشان را نیز از آنها دریغ میکند و مدعی میشود اسرائیل از مردم ایران حمایت میکند. فارغ از اهداف مشخص او در این نوع ارتباطگیری با مردم ایران، فارغ از این که سعی دارد به جای چهرهای که به آن مشهور است، به جای پیام آور جنگ و نفرت، از چهرهای رونمایی کند که پیامها در حمایت از دشمن خود و از مردم ایران دارد و بحران آب را درد مشترک دو ملت میداند، فارغ از اینها همه، به گمانم وی بازی هوشمندانهای را آغاز کرده و نمایشی تماشاگر پسند ارائه میدهد. پیش و بیش از همه از موضوعی سخن میگوید که امروز یکی از معضلات کشور است. معضلی که کم کم ابعاد امنیتی به خود میگیرد و بخش قابل توجهی از استانهای کشور به آن دچار است. فکر میکنم توجه به چند نکته در این باب ضروری است. نخست این که ایران مشکل آب دارد. در این بحثی نیست. ایران سرزمینی است سخت و خشک که در منطقهای کم آب واقع شده و به استثنای دو منطقه کم ارتفاع یکی در ساحل خزر و دیگری در خوزستان، پوشیده است از کوه و از بیابان. دو بیابان بزرگ ایران، دشت کویر و دشت لوت تقریبا غیر قابل سکونتاند. اینجا زمین فراوان است، اما آب کمیاب. سالهاست این کشور با پدیده خشکسالی دست و پنجه نرم میکند. آب از دیرباز عنصری حیاتی برای ایرانیان بوده و مقدس شمرده میشده. ایرانیها هشتمین ماه سال و دهمین روز هر ماه را آبان نام گذاری کردهاند. در تاریخ، در ادبیات، و در اساطیر ایرانی به وضوح نقش آب را میتوان دید. برای مثال قدمت واژه میرآب در ادب فارسی خود گواه اهمیت آن برای ما از دیرباز است. در اساطیر ایرانی هم آب نقش ویژه و پر رنگی دارد. آب مظهر حیات است و درمانگر. مثال دیگر گذر از آب است یا آزمون آب، شست و شوی نمادین در آب، پاک شدن و روئین تن شدن. نمونه اش اسفندیار و غسلی که زرتشت در آب حیات میدهدش و حاصل روئین تنی اوست. افزون بر اینها امروز ایرانیها بیش از هر زمان دیگری با مشکلات ناشی از کمبود آب مواجه شدهاند. نتانیاهو درست روی نقطهای انگشت گذاشته که امروز نقطه ضعف ماست، نقطه ضعفی که در صورت عدمِ تدبیر، تبدیل به تهدید میشود. وی در این پیام که در شبکههای اجتماعی منتشر کرده با اشاره به دادههای سازمان هواشناسی میگوید: «نود و شش درصد از زمینهای ایران به نوعی با مشکل کمآبی مواجهاند». این واقعیت هم بر کسی پوشیده نیست، سالهاست مردم و مسئولان ایرانی با این مشکل آشنا شده و حداقل در بیان، حل مشکل آب دغدغه دولتهای جمهوری اسلامی ایران است، او اما سعی دارد خلاف این موضوع را القا کند. با این همه ناچار به صحبتهای عیسی کلانتری معاون رئیس جمهور و ریاست سازمان محیط زیست اشاره میکند که «وزیر پیشین کشاورزی ایران گفته که به دلیل آسیبهای زیست محیطی ناشی از بحران آب، 50 میلیون ایرانی مجبور به ترک محل زندگی خود خواهند شد». در این هم البته تردیدی نیست که اگر راه چاره ای برای این داستان اندیشه نشود، ایران با بحرانهای بزرگی مواجه خواهد شد، حداقل در تامین امنیت غذاییِ جمهوری اسلامی ایران با ادامه روند فعلی با چالشهای عمیقی رو به رو خواهیم شد. به ویژه در تامین نیازهای غذایی کشور بدون وابستگی به خارج. به طور متوسط میانگین نیاز غذایی ایرانیان (ADER) 2390 کیلو کالری در روز برآورد شده است. ایران این میزان کالری را از منابع مختلف گیاهی و حیوانی باید تامین کند. بخشی از این نیاز در داخل تولید میشود و بخشی هم توسط واردات تامین میشود. با توجه به حجم آبی که تولید در بخش زراعی، باغی و دامی در ایران به خود اختصاص میدهد، پیش بینی چندان دور از واقعیتی نیست این که در آینده با کمبود بیشتر آب، ناچار واردات مواد غذایی وزن بیشتری را نسبت به تولید در داخل به خود اختصاص دهد و این یعنی وابستگی بیشتر به خارج از مرزها. در ادامه نتانیاهو به مشکل کم آبی اسرائیل نیز اشاره میکند: «اسرائیل هم با چالش آب روبرو است. ما فنآوریهای پیشرفتهای برای حل این مشکل توسعه دادهایم» وی میگوید آنها مشکل کم آبی را با پیشرفت تکنولوژی پشت سر گذاشتهاند، سپس به پیشرفتهای این رژیم در مبارزه با کمآبی و مدیریت آب اشاره میکند و میگوید این رژیم تقریبا 90 درصد از فاضلاب خود را تصفیه و بازیافت میکند. بیشتر از هر کشور دیگری در دنیا. وی همچنین مدعی میشود که آنها آبیاری قطرهای را اختراع کردهاند: «ما آبیاری قطرهای را انتخاب اختراع کردهایم، تکنولوژیهای ما مواد مغذی مورد نیاز برای هر گیاه را به صورت دقیق مشخص میکند». اما آنچه نتانیاهو به عنوان آبیاری قطرهای اشاره میکند، چیزی است فراتر از آبیاری. این که مواد مغذی گیاه متناسب با نیازهایش به آن داده شود، مطلب جدیدی نیست و بخشی از "کشاورزی دقیق" یا (Precision Agriculture) است. اتفاقا محدود به منابع آبی هم نیست. در این کشاورزی که قدمت آن به دهه هشتاد میلادی میرسد، نهادهها توسط ماشینهای با نرخ کاری متغیر (VRT)، بر اساس نیاز لازم اعمال میشوند؛ این نیاز توسط سیستمهای سنجش از راه دور (ماهوارهها و رادارها)، سنسورها و سنجیده شده و پس از تهیه نقشههای الکترونیکی، اطلاعات به ماشینهای کشاورزی داده میشود تا بر اساس این اطلاعات عملیات مختلف کشاورزی را انجام دهند. تفاوت اساسی میان کشاورزی دقیق و مرسوم، جدا از به کارگیری فناوری فضایی و سایر سیستمهای جانبی، در اندازه کوچکترین سطح مزرعه به عنوان واحد مدیریتی است. در واقع ایده کشاورزی دقیق بر اساس کوچکترین سطح ممکن به عنوان واحد مدیریتی، بنا نهاده شده. ایدهای که بسیار شبیه است به کشاورزی اولیه؛ زمانی که کشاورز با دست خود هر یک از بوتهها را به طور جداگانه میکاشت. امروز کشاورزی دقیق به مدد پیشرفت مکانیزاسیون در حوزههای مختلف کاربرد دارد. برای مثال تغییرات در جیره دام با توجه به تولید شیر. یا همان که نخست وزیر رژیم صهیونیستی به عنوان اختراع این رژیم به آن اشاره میکند و میافزاید: «ما به کشاورزان ایرانی نشان میدهیم چگونه از خشکسالی فرار کرده و خانواده خود را سیر کنند». آبیاری دقیق نیازهای گیاه را در زمان مشخص با بهترین راندمان و پراکندگی ممکن پاسخ میدهد. در بیانی اجمالی آبیاری دقیق کاربرد میزان دقیق آب یا کاربرد آب در مکان و زمان دقیق محسوب میشود، راهی که عاقبت به صرفه جویی در مصرف آب و به افزایش بهرهوری منتهی میشود، راهی که ایران از سالها پیش در آن قدم نهاده است. مطلبی که نباید فراموش کرد این است که رژیم صهیونیستی، بر خلاف ادعای نخست وزیرش تنها با مدد از مکانیزاسیون کشاورزی، مشکل آب خود را حل نکرده. بخش عمدهای از نیاز آبی این رژیم از منابع آبی مناطق اشغال شده توسط این حکومت تامین میشود. جست و جویی ساده در اینترنت نشان میدهد بدون سرقت از این منابع، از مناطق اشغالی کرانه باختری و جنوب لبنان گرفته تا بلندیهای جولان، تامین نیاز آبی این رژیم ممکن نخواهد بود. مطلبی که نخست وزیر این رژیم اشغالگر به آن هیچ اشارهای نمیکند. بعد از این مقدمه طولانی، بالاخره در انتهای این پیام ویدیویی نتانیاهو از پیشنهاد بیسابقهاش پرده بر میدارد. اما این پیشنهاد سخاوتمندانه چیست؟ پیشنهادی که حالا بعد از ادعاهای فراوان نخست وزیر رژیم صهیونیستی، مخاطب ایرانی باید منتظرش باشد. این پیشنهاد وبسایتی است که قرار است توسط این رژیم برای کاربران ایرانی راهاندازی شود، وبسایتی به فارسی که در آن روشهای بازیافت آب و استفاده مجدد از آن، شرح داده میشود. پیشنهادی که نشان میدهد بر خلاف آنچه دوربین به تصویر میکشد، پارچ آب نخست وزیر رژیم اشغالگر اسرائیل خالیتر از چیزی است که به نمایش درآمده است. نخست وزیر رژیم اسرائیل خود، اما بیش از هر شخص دیگری میداند حوض نقاشیاش بی ماهی است، اما آنچنان بازیگر توانمندی است که انتظار داشته باشد، در پایان نمایش، عدهای برایش دست بزنند و هورا بکشند، عدهای هم در مقابل، او را هو کنند و بعد، دو طرف بپیچند به پر و بال هم و در این میان اصل داستان فراموش شود. فکر میکنم اصل داستان نه یاوههای نتانیاهوست، که این است که ما با وجود سابقه تاریخی فراوان، با وجود اهمیتی که آب و حفاظت از منابع آبی برای اجداد ما داشته، با وجود تجربه و دانش بومی که در طی این سالیان دراز کسب کردهایم، با وجود خیل عظیم متخصصان کشاورزی و متخصصانمان در مهندسی آب و منابع طبیعی، هنوز در این حوزه مشکل داریم و یک جای کارمان میلنگد انگار که اگر این طور نبود، زنگ خطر آبی مدتها در گوشمان صدا نمیکرد که با اینها همه همچنان باقی است حکایت ما و بی آبی. ********** رهبر مذهبی کاتولیکهای جهان بتازگی از دنیا رفته و بر اساس رسوم کلیسای کاتولیک، کاردینالها از سراسر دنیا به واتیکان میآیند تا پاپ جدید را انتخاب کنند. جهان در انتظار انتخاب رهبر بیش از یک میلیارد و دویست میلیون نفر کاتولیک سراسر جهان است و بدینترتیب جنگ قدرت است که در واتیکان آغاز میشود. به گمانم همین یک خط، موضوع هیجان انگیزی است برای یک نویسنده و امکانی است مناسب برای خلق یک روایت نفسگیر. درست همان کاری که رابرت هریس نویسندهی انگلیسی در رمان «مجمع سری» کرده است. وی که علاوه بر نویسندگی سابقهی روزنامهنگاری هم در کارنامهی پر بار خود دارد، بیشتر آثار داستانیاش را در ژانر تاریخی خلق کرده. در این رمان اما به سراغ تاریخ معاصر میرود و روایتی ارائه میدهد از یکی از سریترین مجامع دنیا، مجمعی که قرار است قدرتمند ترین مرد مذهبی جهان را انتخاب کند. بر اساس قوانین کلیسای کاتولیک در حدود هزار سال است که این مجمع به صورت محرمانه و غیر علنی برگزار میشود. مجمعی که حرف و حدیثهای بسیاری در رابطه با آن بر سر زبانهاست. بعد از فوت پاپ یا استعفای او از این مقام، کاردینالها را از سرتاسر دنیا به واتیکان فرا میخوانند. کاردینالها مقامات رسمی کلیسا هستند و عالی ترین مقام بعد از پاپ محسوب میشوند. مردانی با رداهایی قرمز به تن و کلاههایی به همین رنگ به سر. در ابتدا محدودیتی شامل حال کاردینالها نبود اما از زمان پاپ پل ششم به این سوی، محدودیت سنی بر آنها اعمال شده است؛ کاردینال های بالای هشتاد سال دیگر حق رای ندارند. پس از جمع شدن کاردینالها در واتیکان و در کلیسای سیستینا، دربها به روی آنها بسته می شود و از همین لحظه فرآیند انتخاب پاپ آغاز. در زمانی که مجمع سری برقرار است، کاردینالها با دنیای بیرون ارتباطی ندارند. تنها زمانی قادر به ترک مجمع هستند که پاپ جدید را انتخاب کرده باشند. فرآیندی که ممکن است چندین روز به طول انجامد و گاه به چندین بار رای گیری منتهی شود، تا عاقبت پاپی که دو سوم آرا را به خود اختصاص داده قبول مسئولیت کند و آنگاه دود سفید معروف است که به هوا بر میخیزد و بعد این جهانی است که منتظر تماشای این دود است و در انتظار دیدن پاپ جدید. روایت هریسون از ساعاتی پس از مرگ پاپ آغاز میشود و تا برخواستن دود سفید ادامه مییابد. قهرمان اصلی داستان او کاردینالی است ایتالیایی به نام لوملی که سرپرست مجمع سری است و با وجود آنکه هنوز در شوک ناشی از مرگ پاپ به سر میبرد اما در تلاش است به بهترین نحو ممکن فرآیند انتخاب جانشین او را مدیریت کند. در کنار لوملی کاردینالهای دیگری نیز هستند، گرچه به لحاظ رتبه و مقام با او در یک مرتبه، اما با عقایدی متفاوت و گاه متضاد با او. شخصیتهایی مثل تدسکو، ترمبلی و دیگر کاردینالها که هر کدام به جناح خاصی از قدرت وابستهاند. برخی نماینده جبهه سنتی کلیسا هستند با عقایدی سنتی و سخت گیرانه در مسائل مختلف از جمله زنان و غیره و برخی نماینده جناح روشنفکرتر کلیسا. رمان در جاهایی عرصهی رویارویی این دو جریان می شود و لوملی است که ناچار در میانهی این میدان قرار میگیرد. هریسون از خرده روایتهای فراوان نیز در طول رمان خود استفاده میکند، تا بدین ترتیب هم فکتهایی تاریخی را به خواننده ارائه دهد و هم شاخ و برگ بیشتری به روایت خطی دهد. حاصل کار، تریلر هیجان انگیز و رازآلودی است که گرچه جاهایی گرایشهای پر رنگ تاریخی دارد اما با این حال یک نفس خواننده را همراه خود میسازد. در این میان البته نویسنده با فضاسازیهای هوشمندانه، قهرمان داستان را و مخاطب را درگیر توطئههایی می کند که از پیش طراحی کرده. توطئههایی که لوملی را به چالش میخوانند. از طرفی جدا از مقابله با این توطئهها که در واقع گرههایی هستند که بار فضای معمایی و پلیسی رمان را به دوش میکشند، لوملی با چالش و نبرد دیگری نیز مواجه است. نبردی که توان بیشتری از او می گیرد. او که حالا یک تنه در محاصرهی جناح های مختلف قدرت است، از درون آشفته به نظر میرسد. گرچه تمام تلاش خود را برای انجام وظیفه میکند گاهی اما دچار شک و تردید میشود، گرچه در خلوت خود خدای را به یاری میطلبد تا کمکش کند که تصمیمات درستی بگیرد، گاهی اما در تردید است با اساس کلیسا. این احوالات درونی لوملی را باید در پیش زمینهی این شخصیت جست. جایی که خواننده متوجه می شود مدتها پیش لوملی استعفای خود را به پاپ سابق تقدیم کرده. استعفایی که البته توسط او پذیرفته نشده و حالا این لوملی است و این بار گران مسئولیت بر شانههای او. به گمانم آنچه که مجمع سری را از سایر آثار مشابه در این ژانر متمایز میکند، همین درگیریهای درونی شخصیت اصلی رمان است. کاری که هریسن به خوبی از عهدهی آن برآمده. قهرمانی باورپذیر خلق کرده که هر چه رمان پیش میرود، سفر این قهرمان به درون خود نیز عمیقتر می شود و با عمیقتر شدن این سفر، انتخاب هایش دشوار تر. فکر میکنم همین انتخاب کردن است، همین دشواری برگزیدن است که درام را شکل میدهد و داستانی این چنین جان دار خلق میکند. که زندگی آدمی همین است، مسیری است که مدام به دو راهی میرسد و تویی که باید انتخاب کنی و پیش بروی و زندگی همان داستان است. ****************** وقتی اولین رمان نویسنده ای منتشر می شود که پیشتر برای نخستین مجموعه ی داستانش جایزه ی بهترین مجموعه ی داستان اول بنیاد گلشیری را از آن خود کرده و برنده ی کتاب سال گام اول وزارت ارشاد شده و همچنین در جوایز منتقدین مطبوعات و مهرگان نامزد نهایی بوده، انتظار داری اولین تجربه ی وی در رمان نویسی، برای توی خواننده نیز تجربه ای دل نشین باشد. مدتی پیش جایی از نویسنده ی محبوبت خوانده ای که «نوشتن اگر خود زندگی نباشد آینهی تمامنمای زندگی ست». پس برای کشف و درک زندگی ای تازه، کتاب را دست می گیری. به خصوص که در پشت جلد رمان هم می خوانی که با رمانی سیاسی و تاریخی روبرو هستی. با رمانی که بر بستر اسطوره و معما نوشته شده و این همان چیزی است که کمتر در ادبیات داستانی این سال های سرزمینت سراغ داری. در پشت جلد کتاب آمده: «لکنت رمانی سیاسی ـ تاریخی بر بستر اسطوره، معما و بر اساس حوادثی مستند است. محورکتاب، ماجرای درگیری نویسنده با زندگی جاسوسی از فعالان سیاسی آذربایجان در دههی بیست است. پای نویسنده در پی حوادثی پیچیده به افغانستان و قلب نیروهای نظامی آمریکا و ناتو کشیده میشود. رمزگشایی وجه بارز این اثر است». امیر حسین یزدان بد نیز جایی در توضیح اثرش گفته که رمان را برای مخاطب هوشیار نوشته. این ها همه و همه دلیلی می شوند بر شعله ور شدن عطش ات به خواندن. کتاب درباره ی نویسنده ای است که پیشتر داستانی را منتشر کرده و حالا اعتراف می کند آن داستان را او ننوشته. لکنت این گونه آغاز می شود: «اعتراف می کنم "جنوار" را من ننوشته ام». در واقع پس از انتشار داستان «جنوار» است که تماسی از شماره ای ناشناس با نویسنده گرفته می شود. مکالمه ای بسیار کوتاه شکل می گیرد. که کلیدی ترین بخش مکالمه شاید این جاست که مرد ناشناس پشت خط نویسنده را مورد خطاب قرار می دهد که «داستان رو تو ننوشتی شازده» و «داستان داره تو رو می نویسه»، درست بعد از این مکالمه است که داستان شکل می گیرد یا آن طور که نویسنده می نویسد، داستان صدایش می زند. بعد از این مکالمه و سوالات بی جوابی که در ذهن نویسنده شکل می گیرد وی برای رمزگشایی از این سوالات بی پاسخ مدام درگیر ماجراهایی پیچیده می شود که نهایتا او را تا افغانستان و تا پایگاه نظامی نیروهای آمریکایی و ناتو می کشانند. داستان «جنوار» که در رمان «لکنت» به آن اشاره می شود و در قسمت ضمایم و صفحات پایانی کتاب عینا نقل می شود، داستانی است از مجموعه داستان «پرتره ی مرد ناتمام» امیر حسین یزدان بد، اولین اثر وی که پیشتر توسط نشر چشمه منتشر شده. اثری که مورد تحسین واقع شده و برای نویسنده عناوین مختلفی کسب کرده. «جنوار» داستان خان زاده ای است به نام «دکتر آیدین عنایت السلطنه» که همزمان با حوادث فرقه ی دموکرات آذربایجان در دهه ی 1320 کشته می شود. وی به بهانه ی شناسایی و شکار جانوری شگفت انگیز از انگلیس به ایران فراخوانده می شود و دست آخر هم ترور می شود. پرونده ی قتل هم از سوی دربار مختومه اعلام می گردد. دفترچه ی خاطرات او بهانه ای است برای بازگشت به گذشته. دفترچه ای که خطاب به همسرش دایان نوشته شده. مرور این دفترچه وکشف جنبه های پنهان آن، پرده از واقعیت هایی بر می دارد که نویسنده را با ابعاد جدیدی از زندگی آیدین و پدرش عنایت الله خان آشنا می کند و به این وسیله پلی می شود برای مرور قیام پیشه وری و در خلال آن بررسی نقش بیگانگان به خصوص اتحاد جماهیر شوروی و تلاشش برای جدا کردن آذربایجان از خاک ایران. بعد بخش هایی از همین دفترچه تکه های پازلی می شوند که قرار گرفتنشان در کنار یکدیگر امکانی می شود برای مرور آنچه بر خانواده ی عنایت السلطنه از دیروز تا امروز گذشته، بستری برای خلق رمان لکنت. امکانی برای در هم تنیدن اسطوره، تاریخ و معما. داستان رستم و سهراب هم سایه ی سنگینی در بخش های مختلف این رمان و بر زندگی این خاندان دارد. نام های که برای بخش های مختلف رمان نیز انتخاب شده گواه است بر همین مدعا: «زالنامه»، «رستمنامه» و بالاخره «سهرابنامه». این سایه ی سنگین اسطوره همان تجربه ی دل نشینی است که پیشتر با خواندن آثار نویسندگان برجسته ای چون عباس معروفی و یا محمد محمدعلی تجربه کرده ای ولی آنچه لکنت را برایت متمایز می کند، در هم تنیدن این اسطوره است با معما، جایی که حتی رمان به داستان های جاسوسی پهلو می زند. در واقع لکنت فضایی معماگونه دارد که با الگوهایی اسطوره ای بیان شده. همین تجربه است که وقتی با تاریخ و تخیل و عشق در می آمیزد، برای توی خواننده در انتها و پس از زمانی که صرف کرده ای احساسی خوشایند باقی می گذارد. احساسی خوشایند از تلاش برای باز شدن پنجره هایی جدید در ادبیات داستانی سرزمین ات. تلاشی که می دانی قابل تقدیر است. ******* «گذشته ها را می شود جز به جز احضار کرد. آن وقت است که اگر پلک روی هم بگذارم، وقتی روی کاناپه لمیده ام یا مثل حالا که پشت پنجره نشسته ام، از پشت تاریکی، ناگهان گذشته حی و حاضر طلوع می کند جلو چشمم. دیروزها می شود همین امروز. اصلا همین حالا. هر چند اغلب گوشه ای تاریک هست که تاریک می ماند، اما آن را هم می شود فرا خواند از هزار توی حافظه. مثلا می شود بینابینِ حرف زدن مکث کوتاهی کرد، سیگاری گیراند و دقیقه ای هم فقط سکوت کرد. بعد بالاخره آن گوشه ی تاریک مانده، روشنایی می گیرد و بر می گردد به ذهن». این جملات که از قول بهرام راوی رمان «اندوهِ مونالیزا» بیان می شود بیش و کم شرح همان کاری است که شاهرخ گیوا نویسنده ی جوان سرزمین مان در اثر تازه ی خود که توسط نشر زاوش منتشر شده می کند، همانند آن چه که پیشتر در اثر تحسین شده ی پیشین خویش «مونالیزای منتشر» انجام داده. اثری که از پاییز 79 تا زمستان 85 را صرف نوشتنش کرده و موفق شده با این اثر عنوان رمان برتر جایزه مهرگان ادب را در سال 1388 از آن خود کند و در جایزه ی واو در همان سال مورد تقدیر قرار گیرد. شاهرخ گیوا در هر دو اثر مخاطبانش را به سیر و سفری تاریخی می برد، مخاطبانی که به گفته ی شاعر حافظه ی تاریخی ندارند. در «مونالیزای منتشر»، با نه فصل روبرو هستیم که نه داستان مستقل اما به نوعی به هم پیوسته و در هم تنیده را روایت می کنند. هر فصل گویی قطعه ای است از قطعات یک پازل که به هشت قطعه ی دیگر متصل شده. شاهرخ گیوا در این اثر عشقی را روایت می کند که در خانواده ای منتسب به قاجار (قیونلوها) نسل به نسل به ارث می رسد و هر کس در این خاندان گرفتارش شود، دست آخر و پس از زجری جان فرسا، آن عشق منتهی می گردد به جنون و به مرگ. این افسانه گرچه حلقه ی اتصال است و خط ربط قطعات این پازل، باری همه ی داستان نیست. نویسنده ی جوان رمان در کنار روایت مکرر این عشق جنون آور، در هر فصل از داستان خود بخشی از تاریخ معاصر ایران را از دوران قاجار تا وقایع زمانه ی خویش نقل می کند. ماجراها و اتفاقات مهم سیاسی و اجتماعی ای همچون شکست مفتضحانه در برابر روس و انگلیس، جدا شدن بخش هایی از ایران در دوران قاجار، انقلاب مشروطه و به دنبال آن شکست انقلاب و به توپ بسته شدن مجلس، کودتای 28 مرداد و سرنگونی دولت ملی دکتر محمد مصدق، انقلاب سال 57، جنگ تحمیلی و ... همه در کنار این ورطه ی جنون آمیز و پریشان و صد البته خواندنی و جذاب فصل به فصل روایت می شوند و این همان نقطه ی قابل تامل و درخور توجه داستان است. شاهرخ گیوا برای خلق «مونالیزای منتشر» ایده ی بکرش را همراه با زبانی کرده که در فصول ابتدایی داستان به واقع تحسین بر انگیز است و بدون تردید نقطه ی قوت کار. باری این روند را به هر دلیل نتوانسته ادامه دهد و هر چه به انتهای داستان نزدیک می شویم، نویسنده ناگزیر از دلایلی، شاید به دلیل توجه به روایت خطی داستان و مقتضیات زمانه ای که روایت می کند از زبان و لحن پخته و درخشانش فاصله می گیرد، به گونه ای که در فصل نهم که موخره نام گذاری شده دیگر اثری از میناگری های نویسنده باقی نمی ماند. با قدری تسامح شاهرخ گیوا در «اندوه موناليزا» نیز قصد دارد به گونه ای از همان تجربه ی پیشین استفاده کند. نویسنده داستانش را با خرده روایت هایی که در گفت و گوهای راوی با دیگر شخصیت ها یا در گفته های خود او شکل می گیرند در برهه ای از تاریخ این سرزمین روایت می کند: از ابتدای به قدرت رسیدن پهلوی اول تا سالهای آغازین دهه ی 1370 شاید. که در طی روایت هر جا لازم شده اشاره ای به گذشته می شود. «اندوه مونالیزا» داستان بهرام است و خانواده اش که در خانه ای در محله ی میر عماد زندگی میكنند. شهرداری میخواهد پلی در آن حوالی احداث کند و در نتیجه قصد تخریب این خانه را دارد. خانه ای که مرور خاطرات ساخته شدن آن توسط بهرام بهانه ای است برای رجوع به گذشته و به همین ترتیب شکل گیری روایت داستان. شاهرخ گیوا با خلق این دو اثر، که در مجموع، زمانی در حدود ده سال، برای این هر دو وقت گذاشته، خود را به عنوان نویسنده ای جدی معرفی نموده است. نویسنده ای که برای کاری که می کند وقت می گذارد و برای نتیجه اش ارزش قائل است و با وسواس می نویسد. نویسنده ای که به گمانم سهم پر رنگی در آینده ی ادبیات داستانی این سرزمین ایفا خواهد کرد. ********* خش کشاورزی و شاغلان این بخش، کشاورزان، از جمله محورهای پررنگ گزارش رییسجمهور در یکصدویکمین روز کاری دولت تدبیر و امید بودند. ریاست محترم جمهوری در این گفتوگوی تلویزیونی نیز همچون گذشته تلاش کرد تا ارادت و علاقه خود را به کشاورزان نشان دهد. رییسجمهور مدتی پیش هم در چهارمین کنگره سراسری خانه کشاورز شرکت کرده و ضمن سخنرانی در این کنگره، کشاورزان را مردان و زنانی نامیده بود که در عرصه امنیت غذایی کشور و اقتدار این مرزوبوم تلاش میکنند و دیدارشان برای رییسجمهور منتخب یک افتخار است. ایشان در همان سخنرانی، خود را روستازادهای دانسته بود که با فضای کشاورزی هم بیگانه نیست و در عین حال از دستهای پینهبسته خویش گفته بود: «خیلی با فضای کشاورزی بیگانه نیستم. روستازاده هستم و در کنار دوران تحصیلاتم در نوجوانی در دبستان، گاهی کار کشاورزی هم داشتم. اگر دست پینهبسته افتخار است که افتخار است، من هم در سن 11-10سالگی در فصل تابستان بهخاطر کار کشاورزی دستهایم پینهبسته بود.» وی همچنین ضمن اشاره به نقش بخش کشاورزی در امنیت ملی کشور و امنیت غذایی، آن را مایه افتخار و مباهات دانسته بود: «کشاورزی، مایه مباهات و افتخار برای همه دستاندرکاران این بخش مهم که هم بخش توسعه کشور و هم بخش امنیت ملی کشور است، میباشد که بخشی از این امنیت، امنیت غذایی است.» دکتر روحانی در گزارش خود از صد روز اول دولتش نیز به نقش کشاورزان در تحقق امنیت غذایی اشاره کرد آنجا که سلام خود و اعضای کابینهاش را به گوش کشاورزانی میرساند که به گفته وی بار تامین امنیت غذایی کشور بر دوش آنهاست. با این همه شاید مهمترین و نگرانکنندهترین بخش از گزارش ریاست محترم جمهور از این صد روز آنجاست که به انبارهای خالی از کالاهای اساسی اشاره میکند و همچنین خالیبودن انبارها و ذخایر کالاهای اساسی کشور را فوریترین مشکلی مینامد که در روزهای نخست ریاستجمهوریاش با آن روبهرو شده: «در اولین روزهای پس از انتخابات با اولین مشکلی که مواجه شدم شرایط کالاهای اساسی در کشور بود که گزارش نگرانکنندهای به من داده شد چراکه تصور من این بود که ذخایر کشور حداقل برای سه ماه آینده کافی است اما اعلام شد کشور از نظر کالاهای اساسی از جمله گندم با مشکل مواجه است؛ مثلا در یکی از استانها فقط برای سه روز گندم در سیلوها وجود داشت.» اما آنچه سخن اصلی این نوشتار است جایی است که پرده از این واقعیت تلخ برداشته میشود که هنوز چند سالی از برگزاری جشن خودکفایی گندم نگذشته که ناچار شدهایم به واردات 7/2 میلیونتنی گندم: «از سال 79 تا 83 هر سال در بخش گندم خرید دولت از کشاورزان یک میلیون تن اضافه و از خارج یک میلیون تن کم میشد و در نتیجه در سال 83 در تولید گندم خودکفا شدیم چراکه در سال 83 بیش از 11/4 میلیون تن از کشاورزان داخلی گندم خریدیم و دیگر نیازی به واردات از خارج نبود اما از سال 84 به بعد هر سال خرید داخلی گندم یک میلیون تن کم میشد و بر خرید از خارج اضافه تا جایی که امسال ناچاریم بیش از 7/2 میلیون تن گندم وارد کنیم.» به اینترتیب به نظر میرسد رییسجمهور تامین امنیت غذایی را در بعد موجودی مواد غذایی (Food Availability) مهمترین بعد از ابعاد چهارگانه امنیت غذایی میداند و تحقق این سطح از آن در مقایسه با سایر سطوح برای او و دولتش از اهمیت بیشتری برخوردار است. طبیعی است در چنین شرایطی و با توجه به مسایل بینالمللی که با آن مواجه بوده و هستیم خودکفایی هدف اصلی دولت در بخش کشاورزی میشود: «وقتی با چند قدرت غربی مقابله میکنیم باید خود را آماده کنیم اما متاسفانه در سالهای گذشته عمل ما با شعارمان سازگار نبوده است و این موضوع برای کشور، مشکل ایجاد کرد اما امیدواریم از این به بعد قدمبهقدم به سمت خودکفایی بیشتر و تکیه بر کشاورزان داخلی پیش رویم.» هدفی که شاید دلیل اصلی سپردن سکان وزارت جهاد کشاورزی به محمود حجتی نیز است. این دانشآموخته رشته عمران و وزیر اسبق راهوترابری در دولت اول سیدمحمد خاتمی؛ همو که پس از ادغام دو وزارتخانه جهاد سازندگی و کشاورزی سکاندار وزارت جهاد کشاورزی در دولت دوم اصلاحات میشود و در دوران مدیریت اوست که اعلام میشود در تولید گندم خودکفا شدهایم و پر بیراه نیست اگر بگوییم همین تجربه موفق وی در خودکفایی، برگ برنده اوست در گرفتن رای اعتماد از مجلس شورای اسلامی و در همین راستاست که بخشی از گزارش ریاست محترم جمهوری به تامین نهادههای مورد نیاز کشاورزان اختصاص مییابد چراکه تنها در مورد کود، یکی از این نهادههای مهم مورد استفاده در بخش کشاورزی در سه سال گذشته سالانه تنها 1/8 میلیون تن تامین شده، آنهم در مقابل نیاز کشور به رقمی در حدود4/2 میلیون تن. طبق گزارش دکتر روحانی، بخش دیگری از تلاش دولت او به فراهمکردن تسهیلات لازم به ویژه در بخش مکانیزاسیون اختصاص یافته، به خصوص که بدون شک یکی از مهمترین مشکلات بخش کشاورزی، کمبود اعتبارات است و سرمایهگذاری لازم و یکی از معضلات این بخش عدم توجه کافی به مکانیزاسیون کشاورزی در هر دو جنبه خاص و عام آن. همچنین برای تحقق چنین هدفی است تعیین قیمت تضمینی محصولات کشاورزی در شهریور که بنا به گفته رییسجمهور روحانی در این برنامه تلویزیونی برای اولین بار بوده که در کشور در آن مقطع زمانی انجام مییافته؛ همان که پیشتر و در اواخر تابستان توسط محمدباقر نوبخت سخنگوی دولت و معاونت نظارت و راهبردی ریاستجمهوری اعلام شده بود که به منظور حمایت از کشاورزان و افزایش تولید داخلی، قیمت خرید تضمینی هر کیلوگرم گندم هزارو50 تومان تعیین شده و این در حالی است که قیمت گندم وارداتی برای دولت در هر کیلو، رقمی در حدود 850 تومان هزینه دربر دارد. بنا به گفته جناب سخنگو، دولت با این کار در نظر دارد از امکانات موجود برای افزایش تولید داخلی بهره ببرد؛ اقدام بجا و مناسب دیگری برای حمایت از تولید داخلی از سوی دولت تدبیر و امید؛ اقدامی که با اعلام بهموقع کمکی است به تولیدکننده برای برنامهریزی بهتر و برای داشتن برآوردی مناسب از میزان درآمد آتی و از سوی دیگر هم البته امکانی است برای دولت در جهت پیادهسازی الگوی کشت مورد نظرش. در مجموع آنطور که نشانهها حکایت دارند، از حمایت دولت از کشاورزی و کشاورزان -چه در جایگاه سخن و چه در حیطه عمل- گرفته تا اقداماتی که از پیش از شروعبهکار دولت انجام یافته و در طی این صد روز ادامه داشته و بالاخره با در نظرگرفتن آنچه در بالا آمد، همهوهمه نشان از جهتگیری دولت دارد به سمت خود کفایی که البته در مختصات اقتصاد مقاومتی امری است پسندیده و اجتنابناپذیر. باری امروز و در حالی که تنها صد روز از عمر دولت گذشته و حالا که این دولت نوسفر در ابتدای راه قرار دارد توجه به چند نکته در زمینه سیاستگذاری و استراتژی برای ادامه این مسیر ضروری است. نخست نگاهی به پیشینه، به آنچه بر کشاورزی این سرزمین و بر تنوع زراعی آن در سالهای منتهی به 1383 (سال خودکفایی) گذشته است. آمار ترازنامه غذایی جمهوری اسلامی ایران نشان میدهد در طی دوره مورد اشاره، واردات گندم روندی نزولی به خود گرفته تا اینکه در سال 1383 به کمترین میزان خود رسیده (رقمی در حدود 170459 تن) همان زمان که بنا به گفته مسوولان در تولید گندم خودکفا شدیم. به موازات این روند کاهشی در مورد این محصول، واردات گروه شیر، انواع گوشت و تخممرغ، برنج و سایر غلات در همین بازه زمانی با روندی صعودی مواجه شدهاند برای مثال تنها در مورد غلات از رقم یکونیم میلیون تنی در سال 78 به رقمی در حدود سه میلیون تن. این در حالی است که در سویی دیگر و تنها اندکی بعد، در سال 1385 واردات گندم نیز با افزایش 10 برابری مواجه میشود و به رقمی در حدود 1005035 تن میرسد، تنها دو سال بعد از برگزاری جشن خودکفایی! سوال اینجاست که این خودکفایی (آنهم در صورت پذیرفتن اصل خودکفاشدن کشور در بازه زمانی مورد اشاره) نخست به چه هزینهای انجام شده؟ چه بر سر سایر محصولات زراعی آمده؟ دیگر اینکه چه اندازه در برنامهریزی برای این امر افقهای دوردست در نظر گرفته شده که تنها دو سال بعد نیازمند به 10 برابر واردات شدهایم. به گمانم حالا که تصمیم گرفتهشده در همان مسیر حرکت کنیم، زمان پاسخگویی به سوالاتی است از این دست، به خصوص که افزون بر آنچه گفته شد، در بحث آب نیز کشور با بحران آبی مواجه است. بیش از 90 درصد آب مصرفی کشور در بخش کشاورزی مصرف میشود آنهم بنا به گفته فائو با راندمانی 30 تا 40 درصدی، از طرفی شاهد کاهش منابع آبهای زیرزمینی هستیم و اگر برداشتهای بیرویه از منابع آبی به همین روال پیش رود تا 30 سال آینده شاید به نقطهای برسیم که دیگر کشت و زرع در این مملکت مفهومی نداشته باشد. از همین روست شاید که در سال 1390 مقاممعظمرهبری در پیام نوروزیشان اشارهای به نگرانی و دغدغههایشان در بحث مدیریت منابع آبی کشور میکنند: «امروز در کشور 90درصد آبی که مصرف میکنیم در بخش کشاورزی مصرف میشود. اگر شیوههای آبیاری کشاورزی را دولت بتواند به توفیق الهی اصلاح بکند و اگر از این 90درصد 10درصد کم بشود، شما ببینید چه اتفاقی میافتد. ما در بخشهای دیگر – بخش خانگی، بخش صنعتی و سایر بخشهایی که به آب نیاز دارد – فقط با 10درصد آب کشور کار میکنیم و از 10درصد آب کشور استفاده میکنیم. اگر بتوانیم در بخش کشاورزی 10درصد صرفهجویی کنیم، در واقع دو برابر امکانات بهرهبرداری در بخش غیرکشاورزی به وجود میآید که این امر بسیار باارزش است». به هر تقدیر امروز بخش کشاورزی با وجود وظیفه حساسی که در تامین امنیت غذایی کشور بر دوش دارد و با وجود نقش غیرقابل انکارش در رشد و توسعه ملی، روزگار نامناسبی را میگذراند. انتظار میرود با تدبیر و امید دولت و کارگزارانش، نخست مظاهر عقبماندگی در اجتماعات روستایی از میان برداشته شود، سپس این بخش به مبارزه با فقر و نابرابری برخیزد و ضمن تامین امنیت غذایی کشور، نقش کلیدیاش را در توسعه ملی ایران ایفا کند. دولت موظف است در شروع کار به پیشبینی وضعیت کشور در آینده بپردازد، به چالشها و مسایل پیشرویش و از سوی دیگر بررسی کند اثرات تصمیمات حالش را در آینده دور و نزدیک. در واقع با توجه به همین گذشته نزدیک که رای مردم در انتخابات یازدهم تلاشی بود تا این گذشته چراغ راه آیندهمان شود، همین امروز دولت برآمده از رای ملت باید پاسخگو باشد چه تدبیری برای فردای پیشروی اندیشیده است، چه تضمینی وجود دارد در صورت ادامه سیاستهای پیشین و حتی در صورت تحقق خودکفایی، چند سال آینده دوباره نیازمند واردات در این حجم و اندازه نشویم؟ در نگاه کلی آیندهپژوهی در کجای برنامههای دولت قرار دارد؟ بحث مقاومت در برابر سیاست (Resistance Policy) در محاسبات دولت دیده شده است یا خیر؟ اینها و افزون بر اینها همه موارد مهمی است که همین امروز باید بحث شود، چراکه همچنان امنیت غذایی چالشی است بزرگ پیش رویمان، در غیراین صورت فردا روزی، خودکرده را تدبیری نخواهد بود. ******** باد شدیدی می وزید و تمام تنش را می لرزاند. سرما تا مغز استخوان را می سوزاند. برای ساعتها بود که پالتویی روی دوشش انداخته بود و نشسته بود روی صندلی کهنه ی گوشه ی حیاط و خیره شده بود به تاریکی. به جایی که جایی نبود. گاهی فقط صندلی جیر جیری می کرد و این جیر جیر آزارش می داد. گاهی هم ناله ی سگی بود از دوردست. دوست داشت گوش دهد به حجم سنگین سکوتی که گاه از هر طرف احاطه اش می کرد. از هر طرف و از در و دیوار می ریخت روی سرش. می ریخت روی سرشو دفن می شد زیر آن اگر این جیر جیر صندلی می گذاشت، اگر ناله ی باد می گذاشت، اگر این سگ مادر مرده می گذاشت. نمی دانست چند وقت است که همین طور روی این صندلی نشسته؟ به یاد نمی آورد کی و چگونه و چرا ناگهان راهی این روستا شده؟ حالا که فکر می کرد نمی دانست شهرش، خانه اش، چه داشتند که ترکشان کرد و ناگاه عزم سفر کرد و بی خداحافظی و شبانه راهی شد، سفری به عزلت، به تنهایی به جایی که فقط خودش بود و او. به این امید که شاید حالا که نشسته اینجا و دور شده از همه چیز از دور بتواند راحت تر ببیند و بکاود خاطراتش را و بشناسد و بیابد او را. در این رفتن و آمدن دنبال چیزی می گشت. نشانه ای. معجزه ای شاید. معجزه ای که مرحمی باشد برای وقت های بی قراری اش. برای اینها بود که آمده بود به روستایش. به خانه ای که در آن متولد شده بود. خانه ای که حالا که پناه آورده بود بهش و حالا که پناهگاهش شده بود با این همه حالا در آن احساس غربت می کرد. فقط چند بار او را دیده بود و هر بار چیز هایی به گوشش خوانده بود. چیزهایی که بی قرارش کرده بودند. بعد تنها مانده بود و او بود و سوالهای بی پاسخی که در ذهنش شکل گرفته بود. بعد حجم سوال بود که آوار شده بود روی سرش، سوالهای بی جواب. اول بار کجا دیده بودش؟ چه به گوشش خوانده بود؟ نمی دانست و پاسخ اش جز هیچ نبود. از وقتی او را شنید صدای دیگری برایش مفهوم نبود. از وقتی او را دید تصویری دیگر برایش آشنا نبود. نمی شناختش اما خویشاوندی نزدیکی با او حس می کرد. همه پارادوکس بود. وقتی با او حرف می زد، تاریکی انگار جایش را می داد به روشنایی، دیدگانش چنان روشن می شد که گویی هیچ وقت رنگ شب را ندیده اند، تنش لمس میشد، اراده اش زایل، تمام بدنش گوش می شد و سعی می کرد با تمام وجود او را درک کند. بعد تر اما احساس کرد نمی شناسدش. درست از وقتی سوالاتش بیشتر شد. از آن وقت دیگر غریبه بود برایش. غریبه ای که سرگشته اش می کرد و آزارش می داد. اول بار اما چنان خویشی ای با او احساس کرده بود که برای لحظاتی گمان کرده بود، آن چه که روبرویش ایستاده چیزی است از درون. از خویشتن. هولوگرافی از خودش بود انگار. دیگر همه چیز برایش پشت پرده ای از راز پنهان شده بود. اوهام. رویا بود یا واقعیت؟ نمی دانست. به مرز بین رویا و واقعیت فکر می کرد. جایی که این طور ویران پرسه می زد آن میان. برای فهمیدن همین ها بود که به زندگی پشت کرده بود و به دنبال او راه افتاده بود. وقت هایی هم بود البته که فکر می کرد برای فرار از اوست که کوچ کرده. وقتهایی مثل حالا که بی پناه می افتاد روی صندلی و خیره می شد به روبرو. هر چه بود اما بفهمی نفهمی عادت کرده بود و از حالی که هنگام روبرو شدن با او پیدا می کرد لذت می برد. پر بیراه نیست که انتظارش را هم می کشید. در همین افکار بود که روشن شد همه جا، سفیدی شب را راند. طنین صدایش در هوا افکنده شد، می دانست فرصت چندانی ندارد. تلاش کرد با او سخن بگوید، که فکر می کرد درمان دردش اوست. که فکر می کرد چه کسی جز او می تواند کمکش کند؟ عزمش را جزم کرد تا بگوید با او از درد دلش. بگویدش که چگونه در بند گرفتارش کرده و چگونه برای یافتنش دیوانه و نزار در پی اوست. بگوید با او آنچه را که ویرانش کرده بود. لب از لب اما نتوانست باز کند، زبانش بند آمد، دندانهایش قفل شد روی هم. مثل وقتی بختک رویش می افتاد. با فریاد از خواب می پرید. سیاهی رویش می افتاد و مجال جنبیدن بهش نمی داد. لال می شد انگار، نفسش بالا نمی آمد. تمام توانش را صرف کشیدن نعره ای می کرد که ناگاه از اعماق وجودش جان می گرفت و تنها وقتی بلند می شد که سیاهی دیگر رفته بود. بعد هم عرق بود و عطش. عرق می ریخت و عطش داشت. عطشی جان فرسا. مدتی طول کشید تا به خود بیاید. چشم هایش را باز کرد و سعی کرد نگاهش تاریکی را بدراند. های و هویی دورا دور در باد می پیچید. صدای سگی از دور دست که هنوز ناله می کرد. پالتو را محکم دور خود پیچید و در جیب های پالتو دنبال پاکت سیگارش گشت. حالتی مثل منگی و گیجی، دوار در درون سرش شروع شده بود که می بردش به فراموشی ای خواب آلود، به جایی که رها شود از همه چیز و همه کس. سیگاری روشن کرد و چشمهایش را بست. ********* باز از راه محرم غم رسید، بر زمین و آسمان ماتم رسید... محرم كه مي رسد، مردم سياه پوش می شوند، چهره ها غم زده می شود و گه گاه چشمان اشكبار. طبل و سنج و شيپور، زنجير و دست هايي هماهنگ که بر شانه می نشینند و بر سر و بر سينه، می شود تصوير و صداي آشناي این روزها. نشانه های عزا بر در و دیوار شهر پاشیده می شود انگار. شهر می شود ماتم زده و غرق در اندوه. درست بعد از 1373 سال. انگار همین دیروز بوده و تازه است این داغ هنوز. در طول این قرون و اعصار هر کس بنا به درک خود از این واقعه با آن ارتباط یافته. مهم نبوده صوفی بوده، شیخ بوده، عارف بوده یا زاهد، سیاستمدار بوده یا اهل ادب، مسلمان یا غیر مسلمان، شیعه بوده یا سنی. در هر مرام و مسلکی بوده و در هر مقام و جایگاهی اقدام کرده به تفسیر و روایت این واقعه برای خویشتن. گاه آهی عمیق از آشتفشان قلبی شعله کشیده و چشمی جوشیده چون چشمه و مردی به فکر فرو رفته که در آن سال 61 هجری این جفا از کجا آمد؟ چه بر سر امت مسلمان آمد که چنین کرد با خاندان پیام آور بزرگ اسلام که پیشتر اهل بیتش را به امانت نزدشان گذشته بود. تا زمان یافتن پاسخی برای چنین پرسشی این حادثه انگار دیروز رخ داده و این داغ هم چنان تازه خواهد بود. اين حادثه ی سهمگين چرا اتفاق افتاد و چگونه؟ ابن سعد در روز عاشورا فرمان حمله به اردوگاه سيد الشهدا را چنين صادر مي كند: يا خيل الله اركبي و بالجنه ابشري (اي لشگر خدا سوار شويد و به سوي بهشت حركت كنيد). سر امام حسين (ع) بر نیزه شده و در کوفه و در شام گردانده می شود و خاندانش در اسارت اند، مردم نه تنها اندوه نمي خورند كه به كشتن خاندان پيامبر رحمت افتخار مي كنند و برای خود لقب و کنیه و عنوان دست و پا می کنند. اين مردم چگونه تربيت شدند كه تيغ به روي حسين بن علي مي كشند و خود را مستحق پاداش اخروي مي دانند. چه بر سر اسلام و بر سر مسلمين آمده كه اطاعت از يزيد تبعيت از اسلام تلقي مي شود و امتناع امام حسين (ع) از بيعت با او خروج از اسلام. به گمانم با پيش بيني چنين روزهايي است كه امام با نيمه تمام گذاشتن مراسم حج خود، ضمن اعتراض به اسلام حاكم، به اسلام زر و زور و ريا، از پذيرش نمادهاي مشترك با حاكميت سر باز مي زند و به فرموده خویش براي اصلاح امت جدش، رو به كوفه مي كند. امتي كه امام مشفقانه می بیند از مدار اسلام خارج شده و با ايمان به طاغوت كارهاي او را توجيه مي كند و خود بدون ناراحتي وجدان و به نام دين دروغ مي گويد و مرتكب جنايت و خيانت مي شود. پس کمر به اصلاح امت جدش می بندد در حالی که می داند قدم در چه راهی گذاشته و چه فرجامی در انتظارش است. امام حسين (ع) نماد و نشانه ی حقيقي اسلام محمدي است و يزيد و حكومت اموي نماد و نشانه اسلام سلطنتي. امام حسين (ع) به روشني مي بیند كه ريشه ی تمام مشكلات امت مسلمان حكومت فاسد اموي است. امام خميني ره مي فرمايد: «حضرت سيدالشهدا سلام الله عليه به همه آموخت كه در مقابل ظلم، در مقابل ستم، در مقابل حكومت جائر چه بايد كرد. با اين كه از اول مي دانست كه اين راه كه مي رود، راهي است كه بايد همه اصحاب خودش و خانواده خودش را فدا كند و اين عزيزان اسلام را براي اسلام قرباني كند. لكن عاقبتش را هم مي دانست...». حركت امام حسين (ع) گرچه به ظاهر در گامهاي نخستين از اقبال عمومي لازم برخوردار نمی شود و بهره مند نيست از حمایت مردمی، باری با ثبات قدم و در مسيري سخت و دشوار با نگاهي نو و راهي نو الگويي مي شود براي حركت از خود دوستي به دگر دوستي و گذر از منافع فردي براي تحقق منافع اجتماعي. بنيانگزار كبير جمهوري اسلامي هم در تعبيري درخشان به همين مورد اشاره مي كنند: «امام حسين (ع) نيروي چنداني نداشت و قيام كرد. او هم اگر نعوذبالله تنبل مي بود مي توانست بنشيند و بگويد تكليف شرعي من نيست كه قيام كنم، دربار اموي خيلي خوشحال مي شد كه سيدالشهدا بنشيند و حرف نزند و آنها بر خر مراد سوار باشند...». همان که معاویه به یزید سفارش می کند که اگر چنین شد، حسین هر چه خواست از او دریغ نکن. اما امروز و در حالي که نزدیک به چهارده قرن از قيام امام حسين (ع) مي گذرد، در گردباد حوادث تاريخي هر یک در كدام جهت و غايت و رو به كدام قبله ايستاده ايم. مگر تاريخ نديد كه مي شود عبدالله ابن جعفر بود. همسر زينب و پسر عموي حسين اما در كربلا نبود. مگر نشد كه محمد حنفيه باشي و در كربلا حضور نداشته باشي. مگر نشد كه ابن عباس باشي اما سعادت همراهي و شهادت در جوار سيد الشهدا را نداشته باشي. شايد این شهر ماتم گرفته، این روزهای سوگواری، فرصتی فراهم کند برای پاسخ به این پرسش، برای بازگشت به خود و و برای يافتن نسبت خود با انقلاب عاشورا. انقلابي كه هرگز به عاشوراي 61 هجري اختصاص نيافت كه كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا. ******** امسال تمرکز روز جهانی غذا بر سیستم های تولید است و افزون بر آن بر پایداری این سیستم ها. همان که در شعار این روز هم دیده می شود، چه آنجا که از جامعه ی سالمی می گوید که وابسته است و در گرو سیستم های سالم غذا (Healthy people depend on healthy food systems) و چه آن جا که تاکید مستقیم می کند بر اهمیت پایداری سیستم های تولید به عنوان لازمه ی امنیت غذایی و تغذیه ای (Sustainable Food Systems for Food Security and Nutrition). عنوان روز جهانی غذا که در ابتدای هر سال توسط سازمان خوار و بار و کشاورزی ملل متحد (فائو) اعلام می شود، هم تمرکزی است بر مراسم این روز و هم تلاشی است و کمکی برای افزایش درک از مشکلات پیش روی و همچنین ارائه ی راهکارهای متناسب در مسیری که پایان دادن به گرسنگی در افق آن ترسیم شده است. آمار و ارقام امروز حکایت از جمعیت 870 میلیون نفری ای دارند که دچار سوءتغذیه ی مذمن هستند. از طرفی مدل های ناپایدار توسعه در حال صدمه زدن به محیط زیست می باشند و تهدیدی هستند برای اکوسیستم ها و تنوع زیستی. مجموعه ای که برای تامین امنیت غذایی ما در آینده لازم و ضروری می باشد. یک سیستم غذا از اجزا و ارکان گوناگونی تشکیل شده، از محیط زیست گرفته تا مردم، تا نهادها و تا فرآیندهایی که هر محصول کشاورزی تولید شده از مراحل اولیه تولید تا مراحل پردازش تا مرحله ی پس از برداشت طی می کند و تا این که نهایتا به دست مصرف کننده می رسد. هر جنبه از سیستم غذایی بر در دسترس بودن و بر دسترسی نهایی ما به مواد غذایی متنوع و مواد مغذی تاثیر گذار است و در نتیجه عامل مهمی است در توانایی مصرف کننده در انتخاب رژیم غذایی سالم. صد البته در این میان نباید نقش عوامل دیگر از جمله درآمد خانوار، قیمت مواد غذایی و حتی اطلاعات مصرف کننده را نادیده گرفت. مجموعه ی این عوامل است که سبب می شود مقوله ی امنیت غذایی امروز بیش از گذشته مبحثی میان رشته ای تلقی گردد. مبارزه ی با سوءتغذیه نیازمند اقدامات یکپارچه و مداخلاتی مکمل هم در کشاورزی و هم در سیستم های غذایی و همچنین در مدیریت منابع طبیعی، سلامت عمومی و در آموزش و پروش و در حوزه ی سیاست است. بخش کشاورزی وابستگی زیادی به منابع طبیعی دارد، این وابستگی امروز سبب بروز آسیب های زیست محیطی گردیده. حال آن که در صورت توجه به اصول توسعه ی پایدار می تواند وسیله ای شود برای حفظ محیط زیست. تولید ناپایدار در کشاورزی امروزه سبب بسیاری از تهدیدات زیست محیطی از جمله تغییرات آب و هوایی، کاهش تنوع زیستی، تخریب جنگل ها و مراتع و ... گردیده است. بخش زراعی و دامی هفتاد درصد از منابع آب شیرین را استفاده می کنند و همچنین همراه با بخش جنگل حدود 60 درصد از سطح زمین را به خود اختصاص می دهند. بخش دام به تنهایی از هشتاد درصد از محصول جهانی و مراتع استفاده می کند. تقریبا 60 درصد از اکوسیستم جهانی یا تخریب شده یا در حال استفاده ی غیر پایدار می باشد. این مساله خطری جدی است برای امنیت غذایی. این در حالیست که امروز از هر چهار کودک زیر پنج سال در جهان یک نفر دچار رشد ناکافی است. و این بدین معنی است که 165 میلیون کودک در سرتاسر جهان دچار سوتغذیه می باشند. کودکانی که هرگز به پتانسیل فیزیکی و روحی کامل و آنچه بدان نیاز دارند نخواهند رسید. حدود 2 میلیارد نفر در سراسر جهان با فقدان مواد معدنی و ویتامینها مواجه اند. موادی که برای سلامتی انسان ضروری هستند. حدود 1.4 میلیارد نفر اضافه وزن دارند. از این تعداد حدود یک سوم دچار چاقی مفرطند و در معرض انواع بیماری های قلبی عروقی، دیابت و بیماری هایی از این دست. با این همه چه باید کرد؟ چه می توان کرد؟ چه طور می توان با وضعیت موجود به سمت سیستم های پایدار حرکت کرد؟ باری به قول شاعر هرگز نباید شب را باور داشت. روز جهانی غذا فرصتی است برای بررسی این سوالات. برای یافتن دریچه ای در فراسوی دهلیزهای این شبِ تاریک. دریچه ای که بدان دل باید بست. در این مورد بیشتر خواهیم نوشت. ****** دکتر حسن روحانی ریاستجمهوری اسلامی ایران پس از گذشت حدود سههفته از آغاز به کار رسمی دولتش همانطور که پیشتر وعده کرده بود در صفحه تلویزیون حاضر شد تا در نخستین گفتوگوی تلویزیونی خود گزارشی به مردم ارایه کند. نتایج ماموریت مشترک سازمان خوار و بار و کشاورزی ملل متحد فائو (FAO) و برنامه ی جهانی غذا (WFP) حاکی از این می باشد که در صورت تداوم بحران سوریه، چشم انداز امنیت غذایی در این کشور به طور جدی در خطر خواهد بود. بر اساس گزارش جدید منتشر شده توسط سازمان خوار و بار و کشاورزی ملل متحد فائو (FAO) و برنامه ی جهانی غذا (WFP) وضعیت امنیت غذایی در سوریه به طور قابل توجهی در یکسال گذشته رو به وخامت گذاشته است. همچنین این گزارش می گوید تولیدات داخلی کشاورزی با تداوم وضعیت موجود و ادامه ی درگیری ها در سوریه در دوازده ماه آینده به طور فزاینده ای کاهش خواهند داشت. بر اساس این گزارش که با توجه به یافته های ماموریت ارزیابی امنیت غذایی در سوریه در بین ماه مه و ژوئن منتشر گردیده، تولیدات زراعی و دامی، موجودی غذا و دسترسی به آن، همه به طور فزاینده ای در طی سال گذشته کاهش داشته است. موجودی غذا (Food availability) و دسترسی به آن (Food access) دو بعد از ابعاد امنیت غذایی هستند که در محاسبه، ارزیابی و تحلیل وضعیت امنیت غذایی در کنار بعد سوم آن یعنی نحوه ی استفاده از غذا (Food utilization) مورد مطالعه و آنالیز قرار می گیرند. بر اساس گزارش این دو ارگان سازمان ملل متحد در صورت تداوم درگیری های حاضر، چشم انداز امنیت غذایی در سوریه در سال 2014 می تواند بسیار بدتر از موقعیت حال حاضر این کشور باشد. با وجود موانع نامطلوب بسیاری که در مقابل تولیدات دامی و زراعی در این کشور انباشته شده اند و با این که فرض که بحران کنونی حل نشده باقی بماند، تولیدات داخلی در سوریه در طی دوازده ماه آینده به شدت با چالش مواجه خواهند شد. با این همه، این دو ارگان سازمان ملل معتقدند هنوز یک پنجره ی فرصت محدود برای اطمینان خاطر خانواده های متاثر از بحران باقیست تا منابع حیاتی غذا و درآمدشان را از دست ندهند. ماموریت مشترک فائو و برنامه ی جهانی غذا پیش بینی می کند که این کشور نیازمند واردات 1.5 میلیون تن گندم برای فصل جاری زراعی 2014-2013 می باشد. تولید گندم در حاضر 2.4 میلیون تن است. که این میزان حدود 40 درصد کمتر است از برداشت سالانه بیش از 4 میلیون تن قبل از بحران و حدود 15 درصد پایین تر است از کاهش برداشت در فصل زراعی 2012-2011. بر طبق این گزارش بخش دام نیز با تخلیه ی شدیدی تحت تاثیر بحران جاری مواجه شده. همچنین تخمین زده می شود که تولید ماکیان نیز کاهشی بیش از 50 درصد در مقایسه با سال 2011 داشته باشد و این در حالی است که شمار گوسفندان و گاو نیز در این کشور به طور فزاینده ای رو به کاهش است. نا امنی غذایی خانوار به طور گسترده توسط عواملی چون جابجایی جمعیت، اختلال در تولیدات غذایی، بیکاری، تحریم های اقتصادی، کاهش ارزش پول و قیمت بالای مواد غذایی و انرژی افزایش پیدا کرده است. میانگین قیمت ماهانه آرد گندم در فاصله ماه می سال 2011 تا ماه می سال 2013 بیش از دو برابر شده و همچنین کمبود شدید نان در سراسر این کشور به چشم می خورد. برنامه ی جهانی غذا از ماه آپریل شروع به توزیع آرد گندم در سوریه نموده است. تولید مواد غذایی از یک طرف با افزایش هزینه های تولید مواجه شده و از طرف دیگر با کاهش نهاده ها گریبانگیر است و در نتیجه ی عوامل مختلفی چون صدمه دیدن ماشین آلات کشاورزی و تجهیزات انبارداری و نگه داری مواد غذایی و همچنین فرار کشاورزان از مناطق درگیری، با اخلال مواجه گردیده است. همچنین گزارش هشدار می دهد با چنین شرایطی برخی از محصولات حتی ممکن است برداشت نشوند. کانالهای آبیاری و کارخانه های تولید پنبه، در میان زیرساختهای دیگر نیز از آسیب رنج می برند. کارخانجات آرد سازی و نانوایی ها، یا از حالت عملیاتی خارج شده اند و یا با کمترین ظرفیت کار می کنند. به علاوه، تحریم ها با منجر شدن به کاهش ورود نهاده ها، سوخت، مواد حفاظت از محصولات و تجهیزات یدکی و ... این وضعیت را تشدید کرده اند. آمار مهاجرت از سوریه در هجده ماه گذشته بسیار قابل توجه بوده است، به طوری که این آمار شامل 1.6 میلیون نفری است که به عنوان پناهنده ثبت نام کرده اند و افراد دیگری که در انتظار فرآیند ثبت نام به سر می برند. همچنین در بخش دیگری از این گزارش نسبت به وضعیت دامپزشکی در این کشور ابراز نگرانی شده و نسبت به خطر جدی سرایت بیماری های دام از سوریه به کشورهای هم جوار هشدار داده و توصیه شده برای جلوگیری از وقوع این امر کشاورزان به واکسن مورد نیازشان دسترسی پیدا کنند. دیگر توصیه های گزارش مشترک فائو و برنامه ی جهانی غذا عبارتند از اصلاح و بهبود زیر ساختهای روستایی، تسهیل ورود نهاده ها، ابزار و تجهیزات مورد نیاز و بالاخره مشاوره های فنی و علمی. از شروع امسال فائو از جمعیتی نزدیک به هفتاد هزار نفر حمایت کرده است. کمک های ارائه شده شامل خوراک دام، بسته های طیور، بذر و همچنین ابزار آلات مورد نیاز می باشد. با بودجه ی در دسترس فائو می تواند با کمک هایی مشابه از 216000 نفر حمایت کند. همچنین با همکاری سایر سازمان های همکار در سوریه، برنامه ی جهانی غذا (WFP) در ماه ژوئن به جمعیتی نزدیک به 2.5 میلیون نفر کمک های غذایی رسانده است. برنامه ی جهانی غذا در حال برنامه ریزی برای تغذیه ی 3 میلیون نفر در ماه ژوئیه می باشد و همچنین در حال تدارک و برنامه ریزی است تا با برنامه ریزی و افزایش ظرفیت تدارکاتی اقدام به تغذیه 4 میلیون نفر در ماه اکتبر نماید. فائو در خواست فوری 41.7 میلیون دلاری برای کمک به 768000 نفر منتشر کرده است. که از این درخواست تا کنون تنها 3.3 میلیون دلار یا کمتر از 10 درصد آن برآورد شده است. به گفته ی فائو، این بودجه برای تهیه نهاده های مختلف از قبیل بذر، کود، تجهیزات دامپزشکی و ... مورد نیاز است. این حمایتها برای فصل کاشت پیش روی، بسیار ضروری و بحرانی است و می بایست تا آگوست تامین شود تا کشاورزان را برای کشت در اکتبر یاری کند. بدون چنین حمایتی، بسیاری از آنها قادر به برداشت گندم تا اواسط سال 2015 نخواهند بود. برنامه ی جهانی غذا در تلاش است بیش از 27 میلیون دلار در هر هفته برای پاسخگویی به نیازهای مواد غذایی افراد تحت تاثیر این درگیری ها در داخل سوریه و همچنین در کشورهای همسایه جمع آوری کند. بر این اساس برنامه ی جهانی غذا برای عملیات خود در سوریه به تنهایی تا پایان سال 2013 بالغ بر 490 میلیون دلار نیاز دارد که تنها درصدی از آن تحقق یافته است. ********* «دلم برای خدا می سوزد که همیشه تنهاست. آن شبی که حاج آقا جوادی گفت این چیزها را، اصلن فکر نکردم تنهایی خوب است یا بد. اما حالا که می بینم تنهایی یعنی این که مثلا صبح تا شب توی خانه ای بمانی که آدم هایش با هم حرف نمی زنند و حوصله نداشته باشی پیک نوروزی ات را حل کنی و یا حتی میلت نکشد همراه مامان و خواهرت بروی سر قبر بابا بزرگت و همه اش یک جا بنشینی و هیچ پسر عمو و پسر عمه ای دورت نباشد، دلم می سوزد. دلم خیلی می سوزد برای خدا که هیچ کس مثل خودش را ندارد که سرش گرم شود ...». این سطور بخشی از رمان 155 صفحه ای مهدی شریفی است که پیشتر توسط «نشر چشمه» روانه ی بازار شده. رمانی در نه بخش که به نامهای فرشته، بابابزرگ، کلاه حصیری، گوسفندها، آدم ها، ادوکلن، شمال و قبر نام گذاری شده. مهدی شریفی هم از آن دست نویسنده هایی است که هفته ی گذشته همین جا در فرهیختگان در یادداشتی به بهانه ی انتشار رمان «اینجا نرسیده به پل» نخستین رمان آنیتا یارمحمدی و تحت عنوان «نویسنده هم نسل» از آنها نوشتم و از این که در این فضای رخوت و رکودی که حاکم شده بر ادبیات داستانی، امیدمان باید به آنها باشد، به نوشتن آنها و صد البته به تلاش و به کوششان. تلاش و کوششی که باید قدر دانسته شود و نوشتن از آنها و معرفی کارشان و بررسی نقاط و ضعف و قوتشان (در حد بضاعت) کمترین کاریست که از همچو منی بر می آید. کتابهای این نویسندگان هم نسل باید دیده شود، خوانده شود و نقد شود تا چراغ راهی باشد برای آینده ی شان و برای ادبیات این سرزمین. مهدی شریفی متولد پاییز هزار و سیصد وشصت هفت است. آن طور که شنیده ام دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد جامعه شناسی است و در عین حال هم درس طلبگی می خواند تا ملبس شود به لباس روحانیت. پیشتر شنیده بودم مرحوم آیت الله زنجانی هم داستان می نوشته. داستان هایی که نمی دانم منتشرشان کرده یا نه. عموی خودم نیز که خارج فقه و اصول خوانده داستان می نویسد و در دانشگاه ادبیات نمایشی تدریس می کند. همو که به اصرار مجبورم کرد به خواندن دوره ی ده جلدی «کلیدر» محمود دولت آبادی، اصراری که با وجود وقتی که ازم گرفت حاصلش برایم لذتی ناب بود و شیرینی اش را هنوز و گه گاه که بعد از چندی به سراغش می روم با ورق زدن دوباره اش مزه مزه می کنم. یک بار هم عمو نسخه ای از «منِ او» ی رضا امیرخانی را پیش رویم گذاشت و گفت بخوان. بعد البته انکار من بود و دست نگرفتن کتاب به این بهانه که احساس می کردم رضا امیر خانی نویسنده ای است حکومتی که تیراژ بالای کتابهایش را مدیون حمایتهای نهان و آشکار دولتی است، و فکر می کردم اگر نبود این حمایتها، ظرف چند روز کتابش از ارشاد مجوز نمی گرفت و چاپ نمی شد، آنهم وزارت ارشادی که سالهاست کتابی مثل «زوال کلنل» محمود دولت آبادی را که به چند زبان دیگر ترجمه شده و نامزد یکی دو جایزه ی معتبر بین المللی شده بلاتکلیف نگه داشته تا خوانندگان هم زبان این نویسنده در کشورش از خواندن اثری از نویسنده ی محبوب شان محروم شوند. این ها دلایلی بود که دوست نداشتم سراغ آثار امیرخانی بروم. اما همین اصرار عموی معمم ام بود که باعث شد «منِ او» را دست بگیرم و یک نفس بخوانم و بعد هم پشت بند آن «ارمیا» و «بیوتن» و هر چه که تا امروز منتشر کرده از مجموعه مقالاتش گرفته تا سفرنامه هایش و این آخری قصه ی سفرش به افغانستان «جانستان، کابلستان» را بخوانم و بشوم یکی از خوانندگان آثار امیرخانی که این طور که در سایت شخصی اش نوشته از مرز پانصد هزار تَن گذشته اند. راستش وقتی کتاب «تن ها» ی مهدی شریفی را که به نام «تنهای تنها» آغاز کرده می خواندم به همین چیزها فکر کردم. به این که چه احساس خوبی است وقتی کسی که لباس حضرتِ پیغمبر را پوشیده برایت داستان می گوید و داستانش برای توی جوانِ بیست و چند ساله خوش می آید و سخت به دلت می نشیند. به خصوص که می بینی همین اطرافت، همین خانه های دوستان و آشنایان دور و نزدیکت، چه طور مورد هجوم بی رحمانه ی انواع و اقسام برنامه ها و سریال های دست چندمی چون «حریم سلطان» قرار گرفته اند و مجریان فرهنگی کشورت را از صدا و سیما گرفته تا دیگران در خواب غفلت می بینی و وقتی نظاره می کنی دست هایشان را که چه طور به نشانه ی تسلیم بالا رفته، آن وقت بیشتر از قبل در دل تحسین می کنی کار این داستان نویسان هم میهن ات را. بعد به یاد می آوری کلام مقدس را و این پرسش در ذهنت نقش می بندد مگر حضرت حق به پیامبر رحمت اش نفرموده که «ما بهترین داستان سرایی را با وحی فرستادن همین قرآن بر تو می خوانیم»؟ چراغ راهی برای آینده. بعد می پرسی پس چرا باید در این کشور هفتاد میلیونی که داعیه ی فرهنگ و هنرش زبان زد عام است و خاص، تیراژ کتاب اش به جز معدودی استثنا در خوش بینانه ترین حالت از یکی دو هزار نسخه فراتر نرود. بعد شاید آن وقت باشد که تکه ی پایانی رمان مهدی شریفی در ذهنت نقش ببندد، آنجا که می گوید: «صدای صلوات مردمی که جمع شده اند توی امام زاده شاه غیب می رسد به گوش هام. هوا تاریک شده. به چاله ای که نزدیک قبر بابا بزرگ است خیره می شوم و دنبال هیچ چیز نمی گردم توی تاریکی هاش. اول پاهایم را آویزان می کنم تویش و بعد همه ی خودم را جا می دهم بین دیواره های خاکی اش و حالا مثل جنازه ای بدون کفن می خوابم روی خاک نرم و خیره می شوم به آسمان. مداح دعای کمیل چند بار تکرار می کند: الهی و ربی من لی غیرک ...». ********* وقتی در روزهای کم فروغ و در فضای کم رونق ادبیات داستانی رمانی را دست می گیری که روی جلدش نام نویسنده ی جوانِ نام آشنایی نشسته که در سالیان گذشته هر ماه دست کم یک دو مقاله، یادداشت و یا نقد ادبی از او و در حوزه ی ادبیات داستانی و در نشریات مختلف مکتوب و دیجیتالی کشور خوانده ای، انتظارت از کتابی که پیش رویت است از جنس دیگری می شود و رنگ دیگری می گیرد متفاوت با آن فضا و حال و هوا. حتی اگر فکر کنی که سالی که گذشته چندان سال خوبی برای رمان ایرانی نبوده و به جرات به جز «من منچستر یونایتد را دوست دارم» مهدی یزدانی خرم رمان دیگری نخوانده ای که به قول آقای نویسنده بچسباندت به صندلی و حرفی نو داشته باشد و طرحی نو در اندازد. کتابهایی که خوانده ای با وجود تمام نکات مثبتی که داشته اند یا مثل «قیدار» نویسنده ی پر مخاطبی چون رضای امیر خانی اثری بوده اند چند پله پایین تر از آثار دیگر نویسنده، آثاری چون «منِ او» و یا «بیوتن» و یا مثل «میمِ عزیز» محمد حسن شهسواری که در فضای مجازی منتشر شد، لذتی بیشتر و ناب تر از «شب ممکن» و با کمی تسامح «پاگرد» برایت همراه نداشته اند و یا چون بعضی کتابهای دیگر، تنها و تنها رگه هایی داشته اند از آنچه ادبیات می دانی و می خوانی و در عوض لبریز بوده اند از بازی و ادا و اطوار و آن قدر در این بازی پیش رفته اند که حاصل چیزی جز متنی بی سر و ته نبوده، گرچه همان طور که گفته شد، رگه هایی هم از ادبیات در خود داشته اند. در چنین شرایطی است که امیدت تنها می شود آثار نویسندگان هم نسل که شاید هوایی تازه باشند و نفسی تازه در کالبد بی جان ادبیات سرزمین ات. نویسندگانی که توانسته اند در اولین قدمهای شان کمی این رخوت را بشکنند و مخاطبانی هم برای خود دست و پا کنند. گر چه البته این نویسندگان حضورشان بیشتر و پر رنگ تر بوده در فضای مجازی و سایبری. شاید این حضور و همین استفاده از امکانات فضای مجازی هم از خصوصیات این نسل است و از معدود داشته هایش. باری این طورهاست که وقتی «سیب ترش» فرشته ی نوبخت را دست می گیری امیدی داری متفاوت. حتی اگر این کتاب اولین رمان نویسنده هم باشد (که هست)، باز احساست چیزی است مثل چشم انتظاری برای خواندنِ یک رمانِ خوب. تا پیش از «سیب ترش» جدا از فعالیتهای مطبوعاتی و ادبی، فرشته ی نوبخت دو مجموعه ی داستان هم منتشر کرده. اولی «مرغ عشق های همسایه ی روبرویی» که در سال 1388 و توسط انتشارات افراز منتشر شده. و دومی «کلاغ»، متشکل از یازده داستان کوتاه و یک داستانِ نیمه بلند به نام «بهشت کوچک»، در مجموعه ای با فرم های متنوع که در سال 1390 توسط نشر چشمه منتشر و روانه ی بازار کتاب شده. آن طور که نویسنده خود می گوید کلاغ داستان تجربه های اوست در شکل روابط آدم ها: «کلاغ داستان تجربه های من در شکل روابط آدم هاست که وقتی می نوشتم شان لا به لای کلمه ها، جمله ها و پاراگراف ها، به دنبال تکه های گم شده ی خودم بودم. تکه هایی که شاید یک روزی، یک جایی گم شان کرده ام». نمی دانم «سیب ترش» را می شود ادامه ی منطقی کارهای دیگر نویسنده دانست یا خیر. اما نمی شود منکر بود وجود نشانه های آشنا را در این کتاب. نشانه هایی که البته این بار و در سیب ترش در روایتی به گمانم پخته تر به چشم می آیند. پخته تر به لحاظ اندیشه و به لحاظ آفرینش زبان. روایتی در مکان و زمانی مشخص. تهرانِ امروز که البته گاه و بی گاه گریزی می زند به تهران دهه ی هفتاد و وارد فضاهای دانشجویی آن موقع می شود و در دل همین هاست که مثلثی عشقی را هم شکل می دهد و محور قصه اش می شود عشق و نفرت، می شود خیانت و دوستی، می شود حسادت و کینه و در مواردی هم گذشت البته. نویسنده که با توجه به حرفه و تجربه اش به خوبی می شناسد عناصری چون تعلیق و گره افکنی و گره گشایی را مدام از این ابزاری که در دست دارد در روایت قصه اش بهره می برد، زاویه ی دید را تغییر می دهد، فلاش بکی می زند و به گذشته می رود و با خرده روایت هایی حادثه محور و با تمهیداتی که می اندیشد و به کار می گیرد خواننده را تا آخر پای داستان نگه می دارد. این همه در حالی است که در عین حال هم بی تفاوت نمی ماند به مسائل و تحولات تاریخی و اجتماعی خاص آن دوران و این دوران. نهایتا این که وقتی نویسنده تضاد ها و پریشانی های دنیای درونی راوی اش را می گذارد کنار واقعیات بیرونی، آن وقت داستانش با توجه به این برهه از تاریخ که برای روایتش انتخاب کرده، در این بازخوانی تاریخی ناچار و ناگزیر تبدیل می شود به مرثیه ای برای یک رویا. *********** صندوق بین المللی پول (IMF) در آخرین گزارشی که از وضعیت اقتصادی افغانستان منتشر کرده است، پیش بینی نموده رشد اقتصادی این کشور در انتهای امسال رقمی در حدود 11 درصد خواهد بود، رقمی که حدود یک درصد بیشتر است از میزان پیش بینی های دولت افغانستان. این سازمان در گزارش خود در مورد رشد اقتصادی این کشور تاکید کرده: «چشم انداز اقتصادی افغانستان به طور چشم گیری مثبت است». آن طور که صندوق بین المللی پول می گوید: «این رشد، محصول رشد تولید ناخالص داخلی واقعی به میزان 11 درصد بوده است. این امر علی رغم قیمت بالای بهای مواد غذایی در سطح بین المللی به متعادل کردن تورم پولی در افغانستان کمک کرده که تا ماه سپتامبر به طور متوسط پنج درصد بوده است». از طرفی مقامات صندوق بین المللی پول در کابل گفته اند که افغانستان در سال جاری عمدتا در زمینه ی کشاورزی رشد قابل توجه داشته است و نهایتا این امر میزان تولید ناخالص داخلی را بالا برده است. این همه در حالیست که کمی این طرف تر و در همسایگی این کشور، حکایت دیگری بر پاست: همین چند وقت پیش بود که رییس انجمن پسته ی ایران در مصاحبه ای که با خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) داشت اعلام کرد رتبه ی اول تولید پسته ایرانی در جهان به رتبه ی دوم تبدیل شده است. به گفته وی «از سال 2011 ایران در جایگاه دوم تولید پسته در جهان قرار گرفته و نه فقط امسال و سال آینده که به طور قطع برای همیشه در رده ی دوم تولید پسته قرار خواهیم داشت»(صد البته اگر قادر به حفظ این رتبه باشیم و بیش از این جایگاه مان دستخوش تغییر و تنزل نشود). محسن جلالی پور در این گفت و گو با بیان این که آمریکا در تولید پسته از ایران پیشی گرفته است، اضافه کرده بود: «تا سال گذشته ایران با تولید حدود 200 هزار تن پسته در جایگاه اول تولید این محصول در جهان قرار داشت و آمریکا دومین کشور تولید کننده ی پسته به شمار می رفت، اما این کشور با افزایش تولید از سال گذشته ی میلادی اولین کشور تولید کننده ی پسته در جهان شده است». از طرفی میزان برداشت این محصول در آمریکا در مقایسه با ایران با توجه به یکپارچگی باغات این کشور از یک طرف و از سوی دیگر کمتر بودن مشکلات و محدودیت های آبی، سه برابر نسبت به ما بیشتر است و کشور ما با توجه به کوچک بودن اراضی و درصد عمده ی بهره برداریش که به صورت خرده مالکی است و نظر به محدودیت منابع آبی که با آن مواجه است، نهایتا با بهره وری پایین تری تولید می کند. آنچه امروز در مورد پسته با آن مواجهیم تنها مشت است نمونه از خروار. در مورد بیشتر محصولات زراعی و باغی نیز بیش و کم همین حکایت برقرار است. محصولاتی که به سبب موقعیت جغرافیایی و اقلیمی و سابقه ی تاریخی در تولید آنها، امروز باید در بازار بین المللی جایگاهی فراتر از وضعیت موجود داشته باشند، از خرما گرفته تا زعفران و غیره. واقعیت این است مدتهاست که در ایران بخش کشاورزی حال و روز خوشی را سپری نمی کند. بخشی که وظیفه ی اصلی تامین امنیت غذایی کشور بر دوش اوست. بخشی که با یک برنامه ریزی دقیق و اصولی و با در نظر گرفتن امکانات و شرایط بالقوه ی آن می توان ظرفیت های تولید را به مقدار قابل توجهی افزایش داد و نهایتا بدین وسیله گام بسیار مهمی در جهت خودکفایی اقتصادی برداشت. امروزه با وجود گسترش و توسعه ی روزافزون سایر بخش های اقتصادی از قبیل خدمات و صنعت، بخش کشاورزی هنوز از طرق مختلف نقش برجسته ای را در فرآیند توسعه ایفا می کند و این فارغ از نقشی است که کشاورزی به عنوان یک بخش پویای اقتصادی در زمینه ی تامین امنیت غذایی در هر کشوری بر عهده دارد. در ایران نیز مانند بسیاری کشورهای در حال توسعه ی دیگر، از دیرباز با قرار گرفتن کشور در مسیر صنعتی شدن، نگاهها و برنامه ریزی ها به سمت بخش صنعت معطوف شد، بعد ها هم البته بخش خدمات گسترش بیشتری یافت و در این میان این بخش کشاورزی بود که مهجور ماند و از جریان توسعه بازماند، هر چند بخش صنعت نیز فرجام خوشی پیدا نکرد و این دو بخش مولد کشور به نظاره نشستند جاری شدن سرمایه های کشور را به بخش خدمات. باری کاهش درآمد کشاورزی و کشاورزان، مهاجرت کشاورزان از روستا به سمت شهر و تراکم نیروی کار در مناطق شهری تنها یکی از عواقب عدم توسعه ی بخش کشاورزی در این سالها بوده است. با این وجود و با توجه به مباحثی که توسعه ای پایدار محور پیش روی بشر امروز گسترده است ضمن تاکید بر لزوم توسعه در این بخش به هر تقدیر باید پذیرفت که این مهم، فرآیند زمان بری خواهد بود. همان که بانک جهانی در گزارشی که با عنوان "کشاورزی برای توسعه" (Agriculture for Development) منتشر شد به آن اشاره می کند و می گوید: «اگر جهان نسبت به کاهش فقر و دستیابی به رشد پایدار، متعهد شود، نیروهای کشاورزی باید به منظور تحقق توسعه آزاد شوند. ولی گلوله های جادویی در کار نیست. استفاده از کشاورزی برای توسعه، فرآیند پیچیده ای است. این امر نیازمند مشورت های گسترده در سطح کشوری، به منظور متناسب سازی شیوه نامه ها و تعریف راهبردهای اجرایی است. همچنین نیازمند اقدام هماهنگ کشاورزی با سایر بخش ها و با کارگزاران در سطوح ملی، محلی و جهانی است». نیازمندیهایی که در اینجا و به مرور زمان، بیشتر از آنها خواهیم نوشت. مباحث بنیادین ملی، سیاستگذاری ها، استراتژی ها و موارد فراوان دیگری که در این مقوله مطرح است و هر کدام با توجه به نقاط ضعف و قدرت، فرصت ها و تهدید های پیش روی بخش کشاورزی، ان شالله مورد بحث و بررسی قرار خواهند گرفت. اخیرا اما موردی مطرح گردید که لااقل در تجربه ی شخصی برای نویسنده گران آمد و غیر قابل هضم. امروزه یکی از عمده ترین چالش های پیش روی نظام آموزشی کشور، کاربردی نبودن و یا به روز نبودن دروس دانشگاهی عنوان می شود. به طوری که گروهی بر این عقیده اند که بسیاری از رشته های فعلی تدریس شده در مراکز آموزش عالی کشور، با نیاز های واقعی جامعه همخوانی ندارد. در چنین شریطی است که بازنگری در دروس دانشگاهی راهکاری است که به شدت ضرورت آن احساس می شود. نیازی که البته الزام قانونی نیز دارد و باید تا پایان برنامه پنجم توسعه کشور، بازنگری در سر فصل های دروس دانشگاهی به نقطه ی مطلوبی برسد. به همین دلیل گروه های مختلفی در سراسر کشور و در رشته ها و تخصص های گوناگون مشغول اجرایی کردن و نهایی کردن این موضوع هستند. طبیعی است این اتفاق برای تخصص های مختلف کشاورزی نیز به سبب نیاز ها و ضرورت های مختلف و متنوع این بخش در حال وقوع باشد. امری که با توجه به درصد بالای بیکاری فارغ التحصیلان کشاورزی در میان دیگر دانش آموختگان سایر علوم، اجتناب ناپذیر به نظر می رسد و صد البته باید با حساسیت بیشتری پیگیری شود. باری در مواردی مشاهده شده این بازنگری از اعمال سلیقه های شخصی در امان نمانده به طوری که منجر به گلایه اساتید بسیاری گردیده که در بازنگری دروس از نظر آنها استفاده نشده، در این میان البته دانشگاه هایی هم بوده اند که به این موضوع انتقاد داشته اند که چرا در یک برنامه ی ملی، به دیدگاه های یک دانشگاه بیشتر از دانشگاه دیگر بها داده می شود. مطلبی که البته با تکذیب مسئولان وزارت علوم همراه است که تاکید می کنند وزارت علوم برای بازنگری دروس دانشگاهی، چهار شاخص اصلی دارد که به روز کردن، بومی کردن، کارآمدی و ارزشمدار بودن دروس دانشگاهی به عنوان محورهای اصلی این برنامه مورد توجه قرار دارد. باری علاوه بر مواردی که در بالا بدانها اشاره شد آنچه باعث حساسیت و نگرانی نگارنده گردید، نامه ای بود که از سوی یکی از همین گروه های مسئولِ در این فرآیند که مسئولیت بازنگری در سرفصل های دروس دو رشته از مجموعه ی رشته های کشاورزی بر عهده ی آنهاست، نگاشته شده بود. نامه ای که در آن علاوه بر تغییر در سر فصل دروس، پیشنهاد تغییر عنوان این دو رشته از اساس ارائه گردیده است و افسوس که بهانه ی اصلی این تغییرات، وجود کلمه ی "کشاورزی" در عنوان این دو رشته بیان شده است. نکته ی تاسف برانگیز اینجاست که این نامه با این استدلال و برهان نوشته شده که در صورت حذف کلمه ی "کشاورزی" از عنوان این دو رشته، استقبال از آن دو فزونی خواهد یافت، مشکلات اشتغال فارغ التحصیلان آن رفع خواهد شد و ... نهایتا این بهشت برین تنها با حذف کلمه ی "کشاورزی" به بار خواهد نشست. این نوع نگاه نخست به این نگرانی دامن می زند که آیا برنامه ی تغییرات سرفصل دروس دانشگاهی تا این اندازه سطحی و سلیقه ای است که بررسی این موضوع خود البته فرصت و مجال دیگری می طلبد و دو دیگر افزون بر این نگرانی، این سوال اساسی را ایجاد می کند که چه بر حال و روز کشاورزی در این ملک آمده که جایگاهش امروز به اندازه ای تنزل پیدا کرده است که گروهی که خود سالها در دانشکده های کشاورزی تحصیل کرده اند و امروز به عنوان عضو هیات علمی این دانشکده شناخته می شوند، کلید حل مشکلات را حذف "کشاورزی" از عنوان خود می دانند؟ در این صورت سایر اقشار جامعه چه نگاهی به کشاورزی دارند؟ مسئولین و تصمیم سازان با چه پیش زمینه ای با این بخش برخورد می کنند؟ و سرانجام این که با حاکم بودن چنین نگاهی، عاقبت، کشاورز و کشاورزی چه فرجامی در این سرزمین خواهند داشت؟ ************** صدای کشاورز ماشین را که می خواهی پارک کنی، مچ دستت تیر می کشد و همین طور که با دست دیگرت سعی می کنی گرمش کنی می فهمی باز این درد کهنه به سراغت آمده. بعد فکر می کنی چند سالی میشده که دیگر خبری از این درد نبوده و گویی فراموشش کرده بودی و حالا نمی دانی چرا باز تازه شده این درد. بعد ماشین را بین دو ماشینی که پیش از تو پارک کرده اند، پارک می کنی و بعد قفل فرمان را که زدی و بعد که کیفت را انداختی روی دوش، از ماشین پیاده می شوی. بعد همین طور که داری مثل همیشه آهسته و سنگین قدم بر می داری، از جیب بغل، گوشی موبایل را در می آوری و نگاهی می اندازیش که نکند که مبادا او تماسی گرفته یا پیغامی فرستاده باشد و تو متوجهش نشده باشی. اما خب خبری نیست. مثل چند دقیقه ی پیش که همین کار را کرده بودی و خبری نبود. مثل دفعات پیش، مثل روزهای پیشین. خبری نیست مثل اینباکس ایمیلت که مدام رفرش اش می کنی شاید ایمیلی از او رسیده باشد، ایمیلی که هیچ وقت نرسیده و خبری که نشده هیچ وقت. مثل صفحه ی مسنجرت که بی توقف روشن است و چشمت است که مدام از میان چراغها به چراغی دوخته شده که شاید روشن شود و نمی شود، که شاید روشن شود و سلامی این میان رد و بدل شود. به این شاید ها فکر می کنی و می رسی به ورودی دانشگاه. بعد مامور حراست جلوی درب دانشگاه است که کارت شناسایی می خواهد از تو و بعد تویی که کارتت را با اکراه از جیب پشتی در می آوری و نشانش می دهی و نمی دانی چرا بعد چهار سال هر هفته همین مرد سه بار از تو کارت شناسایی می خواهد. بعد پله هاست که روبرویت هستند و باید یکی یکی با صد کیلو وزنت ردشان کنی و بروی بالا. اول هفته است و دانشگاه شلوغ. چند نفری از پله ها پایین می آیند و چند نفری هم تو را می زنند کنار و پله ها را می روند بالا. تو اما آرام آرام، پله به پله به راهت ادامه می دهی و بعد که پله ی آخر را رد می کنی، روبرو می شوی با او. همانجا می ایستی و نگاه می کنی. نگاه می کنی. نگاه می کنی که چه طور از میان این همه آدم آرام می آید به سمت پله ها و به سمت تو، نگاه می کنی که چه طور مشغول است با گوشی موبایل و چه طور فهمیده یا نفهمیده، دانسته یا ندانسته، چیزی را به رخت می کشد که سالهاست نداشته ای. چیزی که فراموش کرده ای. چیزی که سالهاست در وجودت کشته ای. به قول نویسنده ی محبوبت در کتاب آخرش فراموش کرده ای که میشود عاشق شد، میشود دل بست و در بی قراری اش سوخت، میشود مرد. بعد فکر می کنی آن طور که آقای نویسنده نوشته می شود با یک نگاه مرد. نمی فهمی مشغول نوشتن پیغام است یا خواندن پیغام. نگاه می کنی و فکر می کنی به این چند روز، به این که می شد از این گوشی قرمز رنگ کوچک که حالا در دست اوست پیغامی به تو برسد و به قول شاعر برهاندت از بند ملامت! فکر می کنی به این که حالا هر بار بخواهی از این پله ها بگذری، او را خواهی دید که گوشی قرمز رنگ به دست و کیف چرمی به شانه ی چپ از سمت دیگر می آید پایین. نگاه می کنی و ناگهان چشمت می افتد به مچ دستش که در آتل بسته شده و بعد مچت است که ناگهان تیر می کشد و نگاهت که می افتد روی آن. بعد سعی می کنی با دست دیگرت گرمش کنی. بعد اما سر که بلند می کنی، او را می بینی که از کنارت رد شده و به جمعیت خیابان پیوسته. ******* رییس انجمن پسته ی ایران اخیرا در مصاحبه ای که با خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) داشته اعلام کرده رتبه ی اول تولید پسته ایرانی در جهان به رتبه ی دوم تبدیل شده است. به گفته وی «از سال 2011 ایران در جایگاه دوم تولید پسته در جهان قرار گرفته و نه فقط امسال و سال آینده که به طور قطع برای همیشه در رده ی دوم تولید پسته قرار خواهیم داشت»، صد البته اگر قادر به حفظ این رتبه باشیم و بیش از این جایگاهمان دستخوش تغییر و تنزل نشود. محسن جلالی پور در این گفت و گو با بیان این که آمریکا در تولید پسته از ایران پیشی گرفته است، اضافه کرده: «تا سال گذشته ایران با تولید حدود 200 هزار تن پسته در جایگاه اول تولید این محصول در جهان قرار داشت و آمریکا دومین کشور تولید کننده ی پسته به شمار می رفت، اما این کشور با افزایش تولید از سال گذشته ی میلادی اولین کشور تولید کننده ی پسته در جهان شده است». از طرفی میزان برداشت این محصول در آمریکا در مقایسه با ایران با توجه به یکپارچگی باغات این کشور از یک طرف و از سوی دیگر کمتر بودن مشکلات و محدودیت های آبی، سه برابر نسبت به ما بیشتر است و کشور ما با توجه به کوچک بودن اراضی و درصد عمده ی بهره برداریش که به صورت خرده مالکی است و نظر به محدودیت منابع آبی که با آن مواجه است، نهایتا با بهره وری پایین تری تولید می کند. با این همه با توجه به این که عمده ی محصول تولیدی ایالات متحده در بازار داخلی این کشور مصرف می شود، لذا صادارت آمریکا هنوز مقدار کمی است و با این وجود ایران همچنان جایگاه خود به عنوان اولین صادرکننده ی پسته به بازارهای جهانی را حفظ کرده است. علاوه بر یکپارچه نبودن اراضی کشور و مشکلات بیش و کم دیگری که در مراحل اولیه تولید از خاک ورزی گرفته تا کاشت و داشت با آن مواجهیم، همواره برداشت و فرآوری پس از برداشت نیز از جمله ی مواردی بوده که نهایتا بهره وری تولید را در کشور به میزان قابل توجهی تنزل داده است. برای مثال سید علی حسینی رییس انجمن تولید کنندگان و صادرکنندگان زعفران خراسان جنوبی پایین بودن سطح آگاهی کشاورزان و نبود اقدامات ترویجی مناسب از سوی وزارت جهاد کشاورزی را عاملی می داند که میزان برداشت زعفران را به یک سوم حد مطلوب کاهش داده است. به گفته وی بیش از هفتاد هزار هکتار سطح زیر کشت زعفران است در دو استان خراسان رضوی و جنوبی که از هر هکتار سه و نیم کیلو گرم زعفران تولید می شود. میزانی که در دهه ی شصت و هفتاد، چهار و نیم تا پنج کیلوگرم به ازای هر هکتار سطح زیر کشت بوده، باری امروز با وجود افزایش سطح زیر کشتِ مزارع زعفران، عملکرد این محصول کاهش یافته است. این در حالی است که باید از هر هکتار مزرعه زعفران 10 کیلوگرم از این محصول استحصال شود و در آن صورت تولید 250 تنی آن به 700 تن برسد. گفتنی است در سه ماهه ی نخست سال جاری ارزش هر کیلو از زعفران صادراتی کشور بیش از 3.5 میلیون تومان برآورد شده است و در این مدت زمانی بر اساس آمار گمرک ایران صادرات زعفران کشور رقمی نزدیک به 70 میلیون دلار بوده است. حال خود محاسبه کنید در صورت رفع مشکلات کشاورزان در مراحل مختلف تولید از طریق سرمایه گذاری، اقدامات ترویجی، مدیریت بهینه منابع تولید و مواردی از این دست، با بالا رفتن میزان تولید و بهره وری زعفران، همین یک محصول چه میزان ارز آوری برای کشور به همراه خواهد داشت. رعایت همین چند موردی که در بالا ذکر شد، با یک برنامه ریزی دقیق و اصولی و با در نظر گرفتن امکانات و شرایط بالقوه ی بخش کشاورزی می تواند ظرفیت های تولید را در این بخش به مقدار قابل توجهی افزایش دهد و نهایتا بدین وسیله می توان گام بسیار مهمی در جهت خودکفایی اقتصادی برداشت. امروزه با وجود گسترش و توسعه ی روزافزون سایر بخش های اقتصادی از قبیل بخش خدمات و بخش صنعت، بخش کشاورزی هنوز از طرق مختلف نقش برجسته ای را در فرآیند توسعه ایفا می کند و این فارغ از نقشی است که این بخش به عنوان یک بخش پویای اقتصادی در زمینه ی تامین امنیت غذایی در هر کشوری بر عهده دارد. در ایران نیز مانند بسیاری کشورهای در حال توسعه ی دیگر از دیرباز با قرار گرفتن کشور در مسیر صنعتی شدن، نگاهها و برنامه ریزی ها به سمت بخش صنعت معطوف شد و در این میان بخش کشاورزی از جریان توسعه بازماند. کاهش درآمد کشاورزی و کشاورزان، مهاجرت کشاورزان از روستا به سمت شهر و تراکم نیروی کار در مناطق شهری تنها یکی از عواقب عدم توسعه بخش کشاورزی در این سالها بوده است. با این وجود و با توجه به مباحثی که توسعه ی پایدار پیش روی بشر امروز گسترده است ضمن تاکید بر لزوم توسعه در این بخش به هر تقدیر باید پذیرفت که این اقدام فرآیند زمان بری خواهد بود. همان که بانک جهانی در گزارشی که با عنوان "کشاورزی برای توسعه" (Agriculture for Development) منتشر شد به آن اشاره می کند و می گوید: « اگر جهان نسبت به کاهش فقر و دستیابی به رشد پایدار، متعهد شود، نیروهای کشاورزی باید به منظور تحقق توسعه آزاد شوند. ولی گلوله های جادویی در کار نیست. استفاده از کشاورزی برای توسعه، فرآیند پیچیده ای است. این امر نیازمند مشورت های گسترده در سطح کشوری، به منظور متناسب سازی شیوه نامه ها و تعریف راهبردهای اجرایی است. همچنین نیازمند اقدام هماهنگ کشاورزی با سایر بخش ها و با کارگزاران در سطوح ملی، محلی و جهانی است». ******** همان طور که پیش از این کارشناسان و تحلیلگران پیش بینی کرده بودند، بهای جهانی مواد غذایی روند رو به رشدی به خود گرفته به گونه ای که شاخص قیمت غذای فائو در ماه جولای 2012 بعد از سه ماه کاهش متوالی، افزایش یافته است. بر اساس جدیدترین گزارش فائو از تغییرات ماهانه بین المللی مواد غذایی، شاخص این سازمان (FAO Food Price Index) در ماه جولای 6 درصد افزایش را به خود دیده است. بر اساس این گزارش بیشترین تغییرات قیمتی در زمینه شکر و غلات بوده و همچنین گروه های گوشت و لبنیات با تغییرات کمی مواجه بوده اند و قیمت بین المللی برنج نیز نسبت به ماه گذشته بدون تغییر باقی مانده است. به گفته ی این گزارش گروه شکر افزایش 12 درصدی را نسبت به ماه گذشته و گروه غلات افزایش 17 درصدی را به خود دیده اند، رقمی که برای گروه گوشت تنها 1.7 درصد بوده است. گفته می شود این افزایش در قیمت ها به علت وقوع خشکسالی و شرایط بد آب و هوایی در کشورهای عمده ی تولید کننده محصولات کشاورزی و مواد غذایی رخ می دهد. به گفته سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد فائو خشکسالی در آمریکا، باران های نا بهنگام در برزیل و مشکلات مربوط به تولید در روسیه به بالا رفتن قیمت مواد غذایی در جهان دامن زده است. در همین رابطه سازمان هواشناسی ایالات متحده طی گزارشی اعلام کرد که ماه جولای گذشته از نظر متوسط دمای هوا گرمترین ماه تاریخ هواشناسی در این کشور بوده است. این گزارش می گوید متوسط گرمای هوا در ماه گذشته حدود 52 درجه سلسیوس بوده که این میزان از زمان ثبت نخستین گزارش های هواشناسی در آمریکا یعنی از سال 1895 میلادی تا کنون، گرمترین متوسط دمای هوایی بوده که در یک ماه ثبت شده است. این گرمای بی سابقه منجر به وقوع خشکسالی در مناطق غربی این کشور از قبیل ایالات کالیفرنیا که یکی از قطب های اصلی کشاورزی آمریکاست و مناطق مرکزی آمریکا مانند ایالات داکاتو و تگزاس گردیده به گونه ای که در نتیجه ی این شرایط فوق العاده نیمی از مزارع ذرت و یک سوم از مزارع زیر کشت سویا از بی آبی آسیب جدی دیده اند. تحلیلگران پیش بینی می کنند محصول ذرت این کشور به پایین ترین میزان در پنج سال گذشته برسد و در تابستان آینده کمترین میزان در 17 سال گذشته باشد، امری که در نهایت منجر به رکود بالا در قیمت و میزان تقاضا برای متداول ترین غذای دامی در جهان خواهد گردید. در هندوستان نیز که از بزرگترین تولید کنندگان محصولات کشاورزی در جهان است نیز کم و بیش همین حکایت برقرار است. برای مثال در این کشور که دومین تولید کننده بزرگ پنبه در جهان است پیش بینی می شود با کاهش بارندگی های موسمی که موجب خشک شدن مزارع و محدود شدن کاشت در این کشور شده، محصول پنبه با کاهشی محسوس مواجه شود و برای اولین بار طی سه سال گذشته صادرات این محصول با کاهش مواجه گردد. به گزارش ایسنا محصول در گجرات که بزرگ ترین ایالت تولید کننده پنبه در هند است، ممکن است از 12 میلیون عدل 170 کیلوگرمی هر ساله، حداکثر 30 درصد در فصل برداشت که از اول اکتبر آغاز می شود، کاهش داشته باشد. منطقه ی تحت کشت در این ایالت از سه میلیون هکتار در سال زراعی 2012-2011 احتمالا حداکثر 25 درصد کاهش می یابد. بارندگی در برخی از نقاط گجرات حداکثر 81 درصد پایین تر از میزان متوسط آن در 50 سال گذشته بوده است. در واقع شرایط به گونه ای است که بیش از 50 درصد هند در معرض خشکسالی قرار دارد که این امر موجب از بین رفتن محصولات مختلف از برنج تا پنبه و دانه های روغنی خواهد شد. با این وجود هنوز فائو امیدوار است بازارهای جهانی در زمینه ی غذا و محصولات کشاورزی شرایطی مشابه بحران سال 2008-2007 را که در پی آن قیمت های بالای غذا موجب بروز نا آرامی و تنش های اجتماعی گسترده در کشورهای فقیر و در حال توسعه شد را تجربه نکنند. بر خلاف این خوش بینی فائو، هانا استوارت رییس عدالت اقتصادی آکسفام در این زمینه و با تحلیل آمار فائو می گوید: «این آمار و ارقام یک بار دیگر ثابت می کند مشکلی بنیادی در تولید و توزیع غذا در جهان وجود دارد. دیر زمانی است که رهبران ما با غرور بر سر سیاست های خود ایستاده اند در حالی که نزدیک به یک میلیارد نفر در جهان به مرز گرسنگی نزدیک می شوند». وی ضمن تاکید بر این که وقت عمل فرا رسیده می گوید «این یک هشدار ملایم نیست. این درست همان هشدار جهانی است که در سال 2008 شنیدیم». در آن سال همزمان با افزایش قیمتها، بسیاری از کشورها به دلیل نگرانی از وقوع قحطی اقدام به ذخیره سازی های گسترده کردند که این اقدام این کشورها به گسترده تر شدن بحران دامن زد. همین چند وقت گذشته «مارک سادلر» دبیر کمیته ی مدیریت بحران کشاورزی بانک جهانی همزمان با پیش بینی ها مبنی بر افزایش قیمت مواد غذایی درباره این وضعیت هشدار داده و اعلام کرده بود: «قطعا برای کشورهای در حال توسعه، نگرانی زیادی از بابت این که وضعیت کنونی چگونه خواهد بود، وجود دارد. بزرگترین پیامد های این افزایش قیمت ها برای کشورهایی است که مستقیم به واردات محصولات کشاورزی وابسته هستند». در همین زمینه «توماس هلبینگ» نیز که متخصص تحلیل بازار کالاها در صندوق بین المللی پول است بر همین باور می باشد و معتقد است مهم ترین ریسک و نگرانی از سوی کشورهایی است که حجم خالص واردات محصولات کشاورزی آنها بالاست. به هر تقدیر امروز این سوال و نگرانی ایجاد شده که آیا جهان با تداوم وضعیت موجود به سمت یک بحران دیگر در زمینه ی امنیت غذایی پیش می رود؟ و در این میان ما در کدام جهت و غایت ایستاده ایم! **** در زندگی فرصتهایی هست که به سرعت میگذرند، این فرصتها را تا نگذشتهاند قدرشان را نمیدانی و بعد که گذشت و بعد که به یادشان افتادی و افسوسشان را خوردی آنوقت تازه میشوند زخم، زخمهایی که مثل خوره روحت را آهسته و در انزوا میخورند، زخمهایی که نمیتوانی به کسی بگوییشان که خودت هستی و این زخمها، که خودت هستی و گرفتار جستوجوی بیامانی در خود و کندوکاوکنان لابهلای خاطرات گم و گور شده زندگیات که کی و کجا فرصتی از کفت رفته و اگر فلان میکردی و بهمان چنین میشد و چنان. اینها حالا با هر قدمی که روی برف میگذارم و با هر خش خشی که در زیر پایم ایجاد میشود از ذهنم میگذرند. برف همهجا نشسته و خیابان آرام خفته است. روی هره دیوار، روی پشتبامها، روی شانه لخت درختها و روی سقف ماشینها برف یکدست سفید نشسته. کمی عقبتر از پدرم راه میروم. آسمان به سرخی میزند انگار و سایه روشن غروب به تیرگی میگراید. وارد خانه که میشویم روی پیشانیاش، پشت ابروها، رد و جای رنجی عمیق میبینم. با نوک انگشتان بلندش در را فشار میدهد. در به آرامی باز میشود. همانجا جلوی چارچوب در میایستد. بوی مخصوصی از درون اتاق تاریک بیرون میزند. بوی نا و بوی نفتالین و بویی که نمیفهمم چیست. بویی که شاید حضور فرسوده اسباب و اثاثیه تاریخ گذشته را در این سرمای کرخت کننده پخش میکند. کلیدِ در توی دست چپش است و تسبیح سبز رنگ شاهمقصودش که حالا دیگر دانههایش را پس و پیش نمیکند، در دست راست. کلید را در جیب میگذارد و دمی میایستد و پس از مکث کوتاهی کمی دیگر در را فشار میدهد و اینبار در ناله میکند و تماما باز میشود، دستش را روی چارچوب در میکشد، احساس میکنم زبری چوبی که سالهاست گویا رنگ نخورده، به دستش آشنا میآید که یکی دوبار همین کار را تکرار میکند. به چارچوب در تکیه میدهد و از توی جیب پالتو بلندش پاکت سیگار را بیرون میآورد. منتظرم فندک زیپوی نقرهایاش را بیرون بیاورد و سیگاری آتش بزند که پاکت را دوباره در جیب میگذارد. بعد چند قدم برمیدارد و داخل اتاق میشود. دست میکشم روی دیوار و چراغ را روشن میکنم و میروم روبهروی در به دیوار تکیه میزنم. حدس میزنم پدر به کدام سمت خواهد رفت و او به سوی تنور کشیده میشود. بیاراده انگار جذب تنور سرد و بیخاکستر میشود. تنور خاموش. با خودم میگویم همین الان پای تنور خواهد ایستاد. میایستد پای تنور و دست بر لب تنور، درون آن را مینگرد. به چشمهایش خیره میشوم. چشمهایی که در پس آن شعلههای تنور زبانه میکشد؛ شعلههایی در گذر سالهای دور. تنوری شعلهور در دستان زنی با قامتی خمیده و چادری کهنه بسته به کمر و به کار پختن نان. میدانم حالا دیگر پدر از اینجا کنده میشود و میافتد به سالهایی که تازه از روستایشان به شهر آمدهاند و پدربزرگم که معلم همان روستا بوده، بعد از یکی دو بار دستگیری توسط اداره امنیت آن زمان و چند ماهی حبس و نهایتا اخراج از کار، هرچه در «کراب» داشته و نداشته را فروخته و با پولش همین خانه را خریده و مدتی اینجا و آنجا کارگری کرده و بعد هم گوشهنشین شده و عاقبت خودش را با ذکر و دعا مشغول کرده. بعد این مادربزرگم بوده که با نانوایی چرخ روزگار را به سختی چرخانده و بعدها هم که بچهها سر و سامانی گرفتهاند، نذر داشته برای عاشورا هیات عزاداری محلهشان را، هیات عزاداران قاسم(ع) را به خانه دعوت کند و خودش برایشان نان بپزد. نان را میپخته و خودش پخش میکرده بین عزاداران و برایشان دعا میکرده و قربان صدقه عزاداران اباعبدالله میرفته. میدانم حالا پدر به همینها فکر میکند و منتظرم شانههایش باز شروع کنند به لرزیدن. تکان شانهها شروع میشود و بعد اشک است که از چشمانش میجوشد. سیگاری برایش روشن میکنم و دست بر شانهاش میگذارم. پک اول را غلیظ میزند و دود را به هوا میفرستد. سیگار خودم را که میخواهم روشن کنم کبریت را از دستم میگیرد ناگهان و میافتد به جان تنور. بعد آتش است که زبانه میکشد و بعد هر دو لب تنور تکیه به دیوار زدهایم و نشستهایم به تماشای هرم آتش ... ********** بخشی از یک داستان بلند به همین نام که امروز در فرهیختگان چاپ شد. دو سه روز پیش زیر عکسی که حمید سوریان را نشان می داد در حالی که چند ثانیه ای از قهرمانی اش گذشته بود و در سالن دور افتخار می زد و پرچم سه رنگ ایران را در دست داشت، در صفحه ام در یکی از شبکه های اجتماعی نوشتم که احساس می کنم چه قدر به این گونه تصاویر نیاز دارم. دیشب شب برآورده شدن این آرزویم بود و زودتر از آنچه می پنداشتم این حاجتم مستجاب شد. شب پرافتخاری که لااقل برای من فراموش نشدنی بود. از آن شب ها که کمتر سراغ ما می آید، اما خب امان از وقتی که بیاید! دیدن قهرمانان میهنم بر سکوی افتخار همان قدر برایم ارزش داشت و لذت بخش بود که پا گذاشتن هنرمند توانای سرزمینم بر صحنه ی کداک تیاتر. آن شب پایان یک جدایی مبارک بود. جدایی پر افتخار نادر و سیمین پس از سالی افتخار آفرینی عاقبت با فتح بلند ترین قله ی سینمای جهان قرار یافت و دل بی قرار ما را لرزاند و اشک شوق بر دیدگانمان جاری ساخت و برای همیشه در تاریخ سینمای ایران و جهان ماندگار شد. آن شب هم وقتی اصغر فرهادی به زبان فرهنگ و به زبان هنر از صلح جویی و صلح طلبی ما برای جهانیان گفت اشک شوق ریختیم درست مثل دیشب. مثل وقتی که تلویزیون خانه ی بهداد سلیمی را نشان می داد و جماعتی را که جلوی درب منزل این هرکول پارسی جمع شده بودند و برای موفقیت فرزندشان دعا می کردند، مثل وقتی که آن گوشه ی سمت چپ تلویزیون تصویر مادر قهرمان را نشان می داد که قرآن به سر داشت و اشک شوق می ریخت. یا مثل وقتی که ایرانیان مقیم لندن، زن و مرد با حجاب و بی حجاب در سالن اکسل به تصویر کشیده می شدند در حالی که پرچم خوش رنگ جمهوری اسلامی ایران به دست داشتند و غرق شادی و نشاط بودند. و چه قدر خوب که مسئول پخش تلویزیونی بر خلاق سابق سعه ی صدر نشان داد و کمتر تصاویر را حذف کرد وقتی که فریاد ایران ایران سالن را منفجر کرده بود. خلاصه دیشب هر چه بود، شب عجیبی بود. کسب اولین مدال دو و میدانی در المپیک، هت تریک کشتی فرنگی کشور در کسب مدال طلا، قهرمانی و نایب قهرمانی دسته ی فوق سنگین وزنه برداری، رسیدن ایران به رتبه ی یازدهم جدول رده بندی المپیک و بالاتر از کشورهایی چون استرالیا، کانادا، ژاپن و غیره قرار گرفتن. این ها همه و همه در یک شب رخ داد. در شبی به یادماندنی که البته برای ایرانیان و به خصوص شیعیان امسال حال و هوای دیگری داشت. شبی که به نام نامی امیرالمومنین مزین شده بود. یکی از شب هایی که قرار بود سرنوشت یک سال ما مردم در آن نوشته شود. همان که یکی از روزنامه های ورزشی تیتر زد: «قدر این شب ها را بدانیم» و بعد زیرش بزرگ نوشت: «دیشب، شب یاعلی بود». دیشب خیلی ها مثل مادر من دست به دعا بردند که الهی که به برکت نام حضرت مولا ایران و ایرانی همیشه سرفراز و سربلند باشند و مثل همیشه بهترین. دیشب بهتر از هزار شب بود. ******* فرهیختگان همزمان با تشدید نگرانی ها از افزایش جهانی بهای مواد غذایی دبیرکل سازمان خوار و بار و کشاورزی ملل متحد (فائو) طی سخنانی در شهر لیسبون از دانشگاهیان خواست که نقش شان را در مبارزه ی بر علیه گرسنگی ایفا کنند. دکتر ژوزه داسیلوا که در کنگره ی جهانی جامعه شناسی روستایی سخنرانی می کرد با بیان این که دانشگاه و دانشگاهیان نقش مهمی در مبارزه ی بر علیه گرسنگی دارند از آنان خواست تا تحقیقات ضروری و سیاسی مهم و بیشتری را در زمینه ی فقر روستایی انجام دهند. تحقیقاتی که شامل تجارت غذا و کشاورزی نیز می شود. وی همچنین استفاده از دانش دانشگاهی برای فهم و بهبود زندگی جوامع روستایی در سرتاسر جهان را یکی از بزرگترین چالشهایی دانست که امروز با آن مواجهیم. به گفته ی وی ما نخواهیم توانست بر این چالش غلبه کنیم مگر این که دنبال واقعیت و حقیقت در خارج از دیوارهای دانشگاه باشیم! در بخش دیگری از این سخنرانی، دبیرکل فائو پس از شرح آنچه سازمان تحت مدیریتش (فائو) به عنوان مهمترین مسائل در مبارزه ی علیه گرسنگی و توسعه نیافتگی روستایی می بیند از ناامنی غذایی و کمبود مواد مغذی و مواد غذایی ناسالم گرفته تا رقابت نابرابر بین تولید کنندگان کلان و خرد مواد غذایی، از دانشگاهیان خواست تا به ایفای نقش خود بپردازند. وی همچنین اعلام کرد که دانشگاهیان باید به مساله ی حکمرانی در بخش غذا و کشاورزی چه در سطح جهانی و چه در سطح محلی توجه بیشتری داشته باشند و از نظر بگذرانند که چگونه می توان به طور عادلانه ای منفعت و سود را توزیع کرد. این دانشگاهی سابق همچنین گفت اگر ما می خواهیم تا مردم بیشتری از رژیم غذایی سالم بهره مند بشوند، رژیمی که بر پایه ی غذای تازه است، نیازمند این هستیم که هزینه های نگهداری و حمل و نقل را کاهش بدهیم و از سوی دیگر ضایعات و تلفات مواد غذایی را کنترل کرده و میزان آن را کم و کمتر کنیم. وی در بخش پایانی سخنانش تحقق این مسائل و موارد دیگری چون مبارزه ی با فقر روستایی و محدودیت های دیگر را در سایه ی روشن شدن بهتر این مفاهیم و همچنین پیشنهادات عملی دانشگاهیان و سیاست گذاران دانست. واقعیت این است که مقوله ی امنیت غذایی در جهان امروز، بحث بسیار پیچیده ای است که تحقق آن تنها به یک بخش محدود نمی شود. گرچه این بخش کشاورزی است که بار اصلی را در این رابطه بر دوش می کشد (آنهم با شانه هایی نحیف!) اما سایر بخشهای اقتصادی و غیر اقتصادی نیز در این امر دخیل اند و تاثیر گذار. در حوزه ی مفهومی نیز امنیت غذایی مانند بسیاری مفاهیم نوین امروز در زمینه ی توسعه و پایداری بحثی است چند بخشی و چند رشته ای و دارای ابعاد مختلفی می باشد. برای مثال از یک سو شاخصی است کلی برای سنجش توسعه پایدار و از سوی دیگر برای ایفای همین وظیفه و محاسبه و تحلیل آن نیازمند است به استفاده از پارامترها، داده ها و حتی شاخص های مختلفی در زمینه های گوناگون دیگر از قبیل فقر، تغذیه، اشتغال، تولید و توزیع مواد غذایی، درآمد، خودکفایی، وادرات و صادرات و غیره. به طور خلاصه اگر بگوییم امنیت غذایی امروزه تبدیل به مفهوم گسترده ای شده است که به وسیله تعامل دامنه ای از عوامل بیولوژیکی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فیزیکی و کشاورزی تعیین می شود. در حوزه ی آکادمیک نیز هم اکنون در همین کشور ما ایران چند سالی می شود که دانشجویان مختلفی در رشته های گوناگون مشغول مطالعه، تحقیق و پژوهش و حتی انجام پایان نامه های تحصیلی شان در مقاطع مختلف بر روی این موضوع هستند. دانشجویانی از گروه های مختلف کشاورزی، اقتصاد، علوم سیاسی و حتی حقوق. یک نگاه اجمالی به لیست همایش ها و کنگره هایی که در این چند سال اخیر در محیط های دانشگاهی کشور برگزار شده بیان گر این موضوع است که امنیت غذایی و مفاهیم مرتبط با آن به مرور زمان در میان بخش قابل توجهی از اهداف این کنگره ها و محورهای همایش هایی از این دست گنجانده شده اند. برای مثال مهر ماه همین امسال واحد سوادکوه دانشگاه آزاد اسلامی دومین کنگره ی ملی امنیت غذایی را برگزار خواهد کرد. این ها همه اتفاقات خجسته ای است که با توجه به روند موجود جهانی در تولید و تجارت مواد غذایی، به گمانم می تواند نقش تاثیر گذاری در ترسیم چشم اندازی امید بخش برای امنیت غذا و تغذیه در کشور ایفا کند. به مناسبت حلول ماه رمضان در یادداشتی که در همین ستون نوشتیم اشاره شد که در صورت مدیریت بهینه ی مصرف و در نتیجه کاهش ضایعات مواد غذایی میلیون ها دلار در ذخیره ی ارزی کشور صرفه جویی خواهیم کرد. حال اگر نگاهی به درصد بالای ضایعات و افت در مراحل مختلف برداشت و پس از برداشت محصولات کشاورزی بیاندازیم و از نظر بگذرانیم حجم بالای این تلفات را و راههای کاهش آن را که جز در سایه ی تحقیقات و یافته های علمی میسر نخواهند شد، بیش از گذشته به نقش دانشگاه و دانشگاهیان در تحقق امنیت غذایی پی خواهیم برد. با این همه به نظرم نکته ی کلیدی سخنرانی دبیرکل محترم فائو آنجاست که می گوید: «ما نخواهیم توانست بر این چالش غلبه کنیم مگر این که دنبال واقعیت و حقیقت در خارج از دیوارهای دانشگاه باشیم». رابطه ی بخش صنعت و دانشگاه در عمل، بخش کشاورزی و دانشگاه، بخش اقتصاد و دانشگاه و ... یکی از همین واقعیت هاست که باید بیشتر بدان پرداخت. ********** پیشتر همینجا وعده کردیم از مدیریت منابع آب و نقشی که می تواند مدیریت بهینه ی آن در تامین امنیت غذایی ایفا کند بیشتر سخن بگوییم. آب بدون شک یکی از بزرگترین چالش هایی است که بشر در حاضر با آن روبروست که خود به تنهایی می تواند سر منشا بسیاری از تحولات آینده ی زمین باشد، به طوری که برخی حتی پیش بینی می کنند در آینده ای نه چندان دور آب چون نفت مورد معامله قرار گیرد. بر اساس مطالعات انجام شده توسط موسسه بین المللی مدیریت آب (IWMI)، در سال 1950 دوازده کشور با جمعیتی حدود 20 میلیون نفر با کمبود آب مواجه بوده اند. این رقم در سال 1990 به 26 کشور افزایش یافت با جمعیتی نزدیک به 300 میلیون نفر و پیش بینی می شود در سال 2025 تعداد 65 کشور جهان با جمعیتی میلیاردی با کمبود آب مواجه شوند. در واقع خلاء ای که بین توان تامین آب و شدت تقاضای آن ایجاد می شود مساله ای است بحران آفرین و اگر استفاده از آب با تکیه بر مدیریت عرضه آب ادامه یابد و قرار باشد امنیت آبی از این طریق تامین شود چندان دور از انتظار نخواهد بود اگر زبان مفاهمه در این بخش به مخاصمه تبدیل گردد. در همان یادداشت اشاره کردیم که کشور ما با توجه به میزان برداشتی که از منابع آب تجدید پذیر خود می کند، بر اساس شاخص فالکن مارک در آستانه ی تنش آبی قرار دارد و بر اساس شاخص سازمان ملل متحد نیز با بحران شدید آبی مواجه است. اهمیت این بحران دو چندان می شود وقتی این شرایط را در کنار سهم بیش از 90 درصدی بخش کشاورزی از مصرف آب در کشور قرار دهیم و بعد در ذهن مرور کنیم تاثیری که این مهم می تواند در برقراری امنیت غذایی کشور ایفا کند. از 165 میلیون هکتار مساحت کل کشور حدود 37 میلیون هکتار را اراضی مناسب جهت کشاورزی تشکیل می دهد که با توجه به محدودیت منابع آبی همه ی این اراضی مورد کشت و زرع قرار نمی گیرد. حدود 7.5 میلیون هکتار به صورت آبی و 6 میلیون هکتار هم به صورت دیم کشت می شود که با توجه به موقعیت اقلیمی کشور و هم چنین پراکنش نا مناسب زمانی و مکانی بارندگی در ایران، با وجود وسعت تقریبا یکسان کشت دیم و آبی کشور، این کشت فاریاب است که محور اصلی در تولید مواد غذایی است. همواره در چند سال گذشته نزدیک به 90 درصد کل تولید محصولات کشاورزی ایران از کشت های آبی حاصل شده اند. از طرفی برای آبیاری همین 7.5 میلیون هکتار سطح زیر کشت آبی شامل 6.3 میلیون هکتار زمین زراعی و 1.2 میلیون هکتار باغات حجمی نزدیک به 87 میلیارد متر مکعب آب مصرف می شود، بد نیست بدانید برای تامین مواد غذایی سه نفر در سال، یک هکتار زمین کشاورزی مورد نیاز است و خود محاسبه کنید با توجه به جمعیت هفتاد و پنج میلیونی کشور که همین هفته ی گذشته بر اساس سرشماری سال 90 اعلام شد، سطح زیر کشت آبی به چه میزان باید افزایش یابد. افزون بر این مساله ی مهمی که در اینجا مطرح می شود میزان راندمان آبیاری است که به طور کلی در سطح جهان پایین است و البته متغیر. برای مثال این مقدار از 20 درصد در شالیزارهای سنتی تا 90 درصد در سیستم های آبیاری قطره ای متغیر می باشد. بر اساس برآورد فائو متوسط راندمان آبیاری در کشورهای در حال توسعه 38 درصد بوده است. در کشور ما راندمان آبیاری دستخوش موارد متعددی است. مثلا همین نا مناسب بودن اندازه و شکل مزارع کشور در ارتباط با نحوه ی آبیاری تاثیر زیادی در کاهش این مقدار می گذارد. این مورد البته در بحث مکانیزاسیون کشاورزی هم یکی از عوامل تاثیر گذار است که ان شالله بعد ها در مورد آن در همین جا بیشتر سخن خواهیم گفت. فرسوده بودن شبکه ی توزیع آب در برخی موارد و بهره برداری نامناسب از تاسیسات آبیاری موجود از دیگر عوامل دخیل در راندمان آبی کشور هستند. در چنین شرایطی بهره وری آب کشاورزی است که امروزه در راستای رسیدن به توسعه ای پایدار مطرح می شود. بهره وری به طور کلی مفهومی است جامع و چند وجهی که افزایش آن به منظور ارتقاء سطح زندگی، رفاه و آرامش انسانها همان طور که گفتیم امروزه بسیار مورد توجه و مد نظر سیاستگذاران در کشورهای مختلف است. در واقع بررسی عملکرد کشورهایی که در طی سالیان اخیر رشد اقتصادی مناسب و در برخی موارد چشمگیری داشته اند بیان گر این واقعیت است که این رشد را مدیون افزایش بهره وری در حوزه های مختلف بوده اند. در بخش کشاورزی نیز تحقیقات نشان داده با بهبود بهره وری آب در اراضی آبی و دیم می توان روند نگران کننده کنونی را تعدیل کرد. امری که نیاز به یک سری مقدمات در حوزه های مختلف مدیریتی و اداری، سرمایه گذاری و زیر بنایی و ... دارد که در آینده از آنها بیشتر خواهیم نوشت. ****** امروزه یکی از
تعاریف پذیرفته شده از امنیت غذایی، تعریفی است که توسط سازمان خوار و بار و
کشاورزی ملل متحد (فائو) ارائه شده. تعریفی که پس از تحولات سالیان اخیر در رابطه
با مبانی نظری این مقوله و برداشت های متفاوتی که طی گذر زمان از این مفهوم شده و
به خصوص پس از تغییراتی که در این سالها در سطح تحلیل این حوزه به وجود آمده، مورد
اقبال و پذیرش عمومی قرار گرفته است و بر اساس آن فائو امنیت غذایی را چنین تعریف
می کند: «امنیت غذایی یعنی اطمینان از این که مردم در تمام اوقات دسترسی اقتصادی و
فیزیکی به غذاهای اصلی مورد نیاز خود داشته باشند». تعریفی مشابه آنچه بانک جهانی
ارائه می کند: «امنیت غذایی عبارت است از دسترسی همه مردم به غذای کافی در همه ی
اوقات به منظور داشتن زندگی سالم و فعال». بر همین اساس فائو بالابردن سطح زندگی و
بهبود تغذیه ی مردم، مبارزه با سوءتغذیه، توزیع مناسب مواد غذایی در مناطق مختلف
جهان و نهایتا ایجاد امنیت غذایی را از اهداف خود می داند و برنامه های کاری اش را
بر این اساس استوار ساخته، به طوری که آقای ژوزه داسیلوا دبیرکل فعلی فائو که از
ابتدای سالی جاری میلادی عهده دار این مسئولیت شده در نخستین کنفرانس مطبوعاتی اش
در نخستین روزهای سال 2012 ریشه کنی فقر، حرکت به سمت نظام های پایدارتر تولید و مصرف مواد غذایی و دستیابی به عدالت بیشتر در زمینه مدیریت جهانی غذا را مهمترین اولویت های پیش روی خود در زمان مدیریتش بر این
ارگان تاثیر گزار بین المللی دانست. تعریف و
ارائه ی شاخصی با عنوان شاخص قیمت غذا ی فائو (FAO Food Price Index) که مشتمل است بر پنج زیر شاخه ی
غلات (FAO Cereal Price Index)، روغن ها و
چربی ها (FAO Oils/Fats Price Index)، گوشت (FAO Meat
Price Index)، لبنیات (The FAO Dairy Price Index) و شکر (FAO
Sugar Price Index) از جمله اقداماتی است که فائو در این راستا انجام می
دهد و بر اساس آن هر ماه گزارشی از تغییرات بین المللی قیمت مواد غذایی را ارائه
می کند. به این امید که با توجه به اهمیتی که دسترسی اقتصادی به غذا در تامین
امنیت غذایی دارد، محاسبه و اندازه گیری این شاخص بتواند کمکی باشد برای مبارزه با
گرسنگی، کمکی که از طریق بررسی میزان
دستیابی مردم به حداقل های مورد نیاز غذایی در سطح جهان از یک سو و از سوی دیگر
تعیین تعداد و پراکندگی جغرافیایی افراد مواجه با ناامنی غذایی و در نتیجه برنامه
ریزی برای رفع این کاستی ها، اعمال می شود. بر اساس
جدید ترین گزارش فائو شاخص قیمت مواد غذایی در ماه ژوئن برای سومین ماه متوالی با
کاهش مواجه بوده و به مقدار 201 واحد رسیده است. این شاخص در ماه گذشته میلادی
205، در ماه آوریل 213 و در ماه مارس 216 واحد بوده است. در گروه غلات این شاخص به
عدد 221 رسیده که نسبت به ماه گذشته تغییری در آن مشاهده نمی شود در حالی که 45
واحد (رقمی در حدود 16.8 درصد) نسبت به آوریل 2011 کاهش داشته است. در گروه روغن
ها و چربی ها نیز شاخص عدد 221 را نشان می دهد که حاکی از روند رو به کاهش شاخص در
این گروه و برای دومین ماه متوالی می باشد. شاخص گروه گوشت نیز با 1.3 درصد کاهش
نسبت به ماه می میلادی، عدد 174 واحد را نشان می دهد، لبنیات نیز با 173 واحد
کاهشی 1.5 درصدی را نسبت به ماه پیش تجربه کرده است، کاهشی که برای پنجمین ماه
متوالی رخ داده. 1.6 درصد کاهش در گروه شکر نسبت به ماه گذشته و عدد 290 واحدی آن،
آخرین بخش از گزارش ماه جولای سازمان خوار و بار و کشاروزی ملل متحد است. بررسی این
آمار و ارقام و نمودارهایی که بر اساس آنها ترسیم شده و از طریق سایت اطلاع رسانی
فائو در دسترس همگان قرار می گیرد و مقایسه آن با آمار مشابه داخلی در همین بازه ی
زمانی چند وقت اخیر، نگرانی ها را نسبت به سبد مصرفی تغذیه ای خانوار در ایران و
به خصوص با توجه به فرارسیدن ماه مبارک رمضان افزایش می دهد. و این در حالی است که
شرایط سخت آب و هوایی، برداشت غلات را در ایالات متحده (در منطقه ی موسوم به
کمربند ذرت، که محصول اصلی آن ذرت است) با مشکل مواجه ساخته و افزون بر این
خشکسالی که علاوه بر آمریکا هند و کشورهای آفریقایی را نیز دچار خود کرده، منجر به
بروز هراس از کمبود گندم شده و قیمت ها را دستخوش تغییر کرده است. بر همین اساس
سازمان خوار و بار ملل متحد هشدار داده که شاخص قیمت مواد غذایی پس از سه ماه
متوالی کاهش، با افزایش چشمگیری مواجه خواهد شد. افزایش قیمت جهانی مواد غذایی
معمولا یا به دلیل کاهش ذخایر استراتژیک غذا به علت پیش افتادن مصرف نسبت به تولید
و یا شرایط بد اقلیمی در کشورهای بزرگ صادرکننده ی محصولات کشاورزی رخ می دهد. افزایشی
که هر بار در سالیان اخیر رخ داده موجب بروز ناآرامی و تنش های سیاسی و اجتماعی در
کشورهای در حال توسعه شده و نهایتا سبب کاهش دسترسی اقشار کم درآمد به غذا گردیده
و پیدایش یکصد میلیون نفر فقر جدید که به سونامی گرسنگی معروف شد از جمله تبعات آن
می باشد. ******** عنوان این یادداشت برگرفته از نام رمان بلندی است نوشته ی
مرحوم احمد محمود که در سال 1372 و برای نخستین بار منتشر گردید. این رمان سه جلدی
در کنار «کلیدر» محمود دولت آبادی یکی از آثار برجسته و بلند ادبیات داستانی معاصر
محسوب می شود و به تعبیری شاید جز آخرین دسته از آنها. همین چند سال پیش هم شبکه ی
اول سیمای جمهوری اسلامی ایران فیلمی را به همین نام و به کارگردانی و نویسندگی
حسن فتحی به روی آنتن برد. فیلمی که در زمان خود جزو آثار پربیننده و موفق تلویزیونی
محسوب می شد و صد البته داستانش ربطی به «مدارصفردرجه» ی مرحوم احمد محمود نداشت و
تنها از آن نامی به عاریت گرفته بود. این یادداشت نیز به نوبه ی خود کمترین ارتباط
را با رمان بلند مرحوم محمود دارد و در نگاهی واقع بینانه به لحاظ محتوا هیچ
ارتباطی بین این دو نوشته نیست و تنها شاید بتوان گفت انتخاب این نام ادای احترامی
است به روان آقای نویسنده. مرحوم محمود در گفت و گویی با لیلی گلستان که در کتابی
به نام «حکایت حال» به چاپ رسیده، در پاسخ سوال گلستان درباره ی انتخاب این نام و
وجه تسمیه «مدار صفر درجه» چنین می گوید: « طول جغرافیایی قطبین مدار صفر درجه
است. تقاطع نصف النهار و مدار که همان طول جغرافیایی باشد، در قطب صفر درجه است.
به اعتبار طول مدار وقتی می گوییم مدار صفر درجه مراد، قطب شمال یا جنوب است، یعنی
نقطه ای که مدام دور خودش می گردد و سرد است و تار و یخ زده ...». این جایی
که محمود چنین شرحش کرده، یعنی جایی که مدام دور خودش می گردد و سرد است و تار و
یخ زده و به عبارت دیگر با گذشت زمان تغییری در آن ایجاد نمی شود و حکایت در آن
همچنان همان است که پیش از این بوده، این ناکجا آباد نامبارک بهانه ی نوشتن این
یادداشت است، این دور باطل. در مباحث
مربوط به امنیت غذایی با توجه به تعاریف جدیدی که امروزه از این مفهوم ارائه می
شود و در آنها بیشتر از موجودی غذا به دسترسی اقتصادی به غذا تاکید و توجه می شود،
این مقوله ی فقر است که بیش از هر چیز دیگری در چالش های مربوط به نا امنی غذایی
خودنمایی می کند. فقر پدیده ای است چند بعدی و چند وجهی. واژه فقر [Pauvre] از ریشه لاتین [Pauper] می آید که با [Penes] یونانی به معنی فقیر و [Peina] به معنی گرسنه، هم خانواده است و
با واژه [Ponos] به معنی
درد نیز قرابت دارد. فقر ابعاد مختلفی را از محرومیت که مربوط به قابلیت های انسانی شامل
سلامت، آموزش، امنیت، شان اجتماعی و ... می شود در بر می گیرد. حضرت امیر المومنین
علی (ع) در حدیثی می فرمایند: « هر کس به فقر مبتلا گردد به چهار خصلت گرفتار شود:
ضعف تعیین، نقصان عقل، سستی دین و کم حیایی. پس باید از فقر به خدا پناه برد». در حدود 75 درصد از فقرای جهان در مناطق روستایی زندگی می
کنند که بیشتر آنان به منظور تامین زندگی خود به کشاورزی وابسته اند. در واقع این فقر
و نابرابری است که امروزه یکی از علل مهم بهره برداری بی رویه خانوارهای محروم از
منابع طبیعی چون مراتع، جنگلها و دریاها است که برای تامین معیشت ناگزیر از آن می
شوند و این دقیقا شروع دور باطلی است که پیشتر شرحش رفت. این نکته زمانی اهمیت
بیشتری می یابد که بدانیم بار اصلی تامین امنیت غذایی در هر جامعه ای بر عهده ی
بخش کشاورزی است. باری یکی از عوامل اصلی ویرانی های زیست محیطی قرن حاضر در
کشورهای کمتر توسعه یافته، فقیر شدن روزافزون روستاییان بر اثر افزایش جمعیت است.
یکی از کوچکترین تبعات افزایش جمعیت، مواجه شدن با محدودیت زمین های مناسب برای
کشت است. همین می شود که کشاورز مجبور می شود برای تامین ابتدایی ترین نیازهای
زیستی اش در زمین های نامرغوب به کشت و کار بپردازد. همین امر تشدید می کند فرسایش
خاک را. بعد مجبور می شود درختان جنگلی را قطع کند تا سوخت و الوار تهیه کند و بعد
دام ها را بچراند در مراتع و بعد ده ها کار دیگری که می کند تنها به این بهانه که
زندگی اش شاید بگذرد و در حقیقت این دور باطل است که همچنان ادامه می یابد و به از
میان رفتن سرمایه های طبیعی می انجامد. از طرف دیگر فقر به سوء تغذیه می انجامد و
سوء تغذیه هم توانایی بدنی فقرا را کاهش می دهد و این یعنی از میان رفتن فرصت های
شغلی برای فرد فقیر. عکس قضیه نیز البته
صادق است. تامین امنیت غذایی در یک اجتماع
در نهایت منجر به ارتقا قابلیت و ظرفیت افراد می شود که این همان هدفی است که
فرآیند توسعه دنبال می کند و از سوی دیگر مساعد می کند زمینه را برای ایفای نقش
بهتر افراد در فرآیند توسعه. درین باره بیشتر سخن خواهیم گفت و در پی راه هایی
خواهیم بود برای فرار از این مدار صفر درجه. اما تا پیش از آن در این ماه مبارک که
برای شیعیان بسیار عزیز است و پر خیر و برکت، بد نیست خواندن حدیثی از موسس مذهب
جعفری. آنجا که حضرت امام جعفر صادق علیه السلام در
تعبیری دل نشین از ناپسنیده بودن فقر نزد خدای متعال می گویند و می فرمایند: اِنَّ
اللّهَ يُحِبُّ
الجَمالَ وَ التَّجميلَ وَ يَكرَهُ البُؤسَ وَ التَّباؤسَ فَاِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ
اِذا اَنعَمَ عَلى عَبدٍ نِعمَةً اَحَبَّ اَن يَرى عَلَيهِ اَثـَرَها. قيلَ: وَ كَيفَ
ذلِكَ؟ قالَ: يُنَظِّفُ ثَوبَهُ وَ يُطَيِّبُ
ريحَهُ وَ يُجَصِّصُ دارَهُ وَ يَكنِسُ أفنيَتَهُ حَتّى اِنَّ السِّراجَ قَبلَ
مَغيبِ الشَّمسِ يَنفِى الفَقرَ وَ يَزيدُ فِى الرِّزقِ. یعنی «خداوند زيبايى
و خودآرايى را دوست دارد و از فقر و تظاهر به فقر بيزار است. هرگاه خداوند به بندهاى
نعمتى بدهد، دوست دارد اثر آن را در او ببيند. عرض شد: چگونه؟ فرمودند: لباس
تميز بپوشد، خود را خوشبو كند، خانهاش را
گچكارى كند، جلوى در حياط خود را جاروكند، حتى روشن كردن چراغ قبل از غروب خورشيد
فقر را مىبرد و روزى را زياد مىكند». ************ خداوند در آیه ی
68 سوره ی مبارکه ی واقعه می فرماید: «افرءیتم الماءالذی تشربون» یعنی آیا به آبی
که می نوشید اندیشیده اید؟ واقعیت
این است که ما در بسیاری مواقع برای اندیشیدن نیاز به یک تلنگر اساسی داریم. مثلا
اگر نبود گرمای طاقت فرسای این روزهایِ این اولین ماهِ تابستانِ امسال شاید خیلی
از ما فراموش می کردیم که کشور ما به لحاظ وضعیت منابع آبی در شرایط مساعدی قرار
ندارد و برای ادامه ی حیاتش به شدت نیازمند مدیریتی پایدار در مصرف آب است. بارش
های خوب و مناسب سال گذشته هم به خصوص بعد از دوره ی خشکسالی اخیری که از سر
گذرانده ایم، نا خود آگاه موجب شده در همین کوچه و خیابان هر روز شهروندانی را
ببینیم که با خیال آسوده برای مثال شیر آب را تا انتها باز کرده اند و با آب شرب،
اتومبیل خود را می شویند و دغدغه ای هم ندارند از بابت آبی که در حال هدر دادنش
هستند. اما موج گرمای
شدیدی که امسال با آن مواجه شده ایم، گرمایی که برای مثال در ایالات متحده چند ده
کشته برجا گذاشته و یا همین هفته ی پیش سازمان حج و زیارت نسبت به وقوع بی سابقه ی
آن در عربستان به زائران ایرانی هشدار داده و یا همین تهران خودمان در روزهای اخیر
دمایی چهل درجه ای را تجربه کرده، تلنگری است شاید تا همان طور که کلام مقدس می
فرماید، به این موضوع بیندیشیم و نسبت به آینده آن بی تفاوت نباشیم. آب بدون شک
ارزشمندترین سرمایه طبیعی و ملی هر کشوری است. از دیر باز هم تمدن های بشری در
جاهایی شکل گرفته اند که دسترسی مناسبی به آب داشته اند. در جهان امروز نیز بخش
های مختلف زندگی بشر وابسته به آب است و واقعیت انکار ناپذیری است این که افزایش
مصرف و تخریب منابع آب امروزه در راستای تخریب پایه های توسعه یک کشور و ملت
ارزیابی می شود. بخشی از این موضوع به علت خلاء ای است که در بسیاری کشورها به
خصوص در کشور ما ایران (علی رغم تجدید پذیر بودن این منبع حیاتی)، بین توان تامین
از یک سو و شدت تقاضای آب در سوی دیگر وجود دارد. خلاء ای که پیش بینی می شود در
آینده ای نه چندان دور منشا بسیاری از تحولات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جهان باشد. امروز با رشد
روزافزون جمعیت، بالارفتن سطح رفاه و بهداشت عمومی، تحولات صنعتی و ... سرانه ی منابع
تجدید پذیر آب در بیشتر نقاط جهان روندی نزولی یافته است. و این موضوع در کشور ما
که با داشتن بارش متوسط 250 میلیمتری سالیانه، در زمره ی کشورهای خشک و کم آب جهان
به شمار می رود، از اهمیت ویژه ای برخوردار است به طوری که در سالیان پیش رو کمبود
آب در ایران، یکی از عوامل اصلیِ محدود کننده توسعه فعالیتهای اقتصادی به شمار
خواهد رفت. همین امروز حدود 89.5 میلیارد متر مکعب از 130 میلیارد مترمکعب آب
تجدید پذیر سالیانه کشور مورد استفاده قرار می گیرد و وقتی این میزان را با جمعیت
کشور مقایسه می کنیم و بعد که سرانه آب تجدید پذیر ایران را که در شرایط کنونی
رقمی معادل 1700 متر مکعب می باشد را با شاخص های جهانی مورد ارزیابی قرار می
دهیم، می بینیم که بر اساس شاخص فالکن مارک در آستانه ی تنش آبی قرار گرفته ایم و
از طرفی بر اساس شاخص سازمان ملل متحد با بحران شدید آبی مواجهیم (لازم به ذکر است
فالکن مارک سوئدی سرانه آب 1700 متر مکعب در سال را به عنوان شاخص تنش در نظر گرفت
و بر اساس شاخص سازمان ملل نیز کشوری که میزان برداشت آب در آن بیش از 40 درصد
منابع تجدید پذیر باشد، با بحران شدید آب روبرو است). در این میان این بخش کشاورزی است که بزرگترین مصرف کننده ی
آب به شمار می رود و طبیعتا هر گونه چالش در زمینه ی منابع آبی، این بخش را با
بحران مواجه خواهد کرد. بخشی که وظیفه ی اصلی تامین امنیت غذایی کشور بر دوش اوست.
به طور متوسط رقمی نزدیک به 93 درصد از منابع آبی کشور در بخش کشاورزی مورد مصرف
قرار می گیرد، حال آن که سهم بخش های شهری و صنعت نیز به ترتیب 5 و 2 درصد از کل
منابع آبی کشور می باشد. در یادداشتهای پیشین این ستون گفته شد که طبق خوش بینانه
ترین سناریوهای جمعیت شناسی، جمعیت ایران تا یکی دو دهه ی آینده به مرز 100 میلیون
نفر خواهد رسید. در این شرایط بخش کشاورزی برای تامین نیازهای غذایی این حجم از
جمعیت به 150 میلیارد متر مکعب آب سالانه نیاز خواهدداشت که متاسفانه این مقدار در
سبد آبی کشور موجود نمی باشد. و این یعنی امنیت غذایی کشور تحت این شرایط، به شدت
با چالش روبرو خواهد بود، شرایطی که پیش بینی می شود تحت آن سرانه ی آب تجدید پذیر
در کشور به 800 متر مکعب و یا حتی رقمی کمتر از
این مقدار تنزل پیدا کند. بنابر این همان طور که حضرت حق فرموده باید به
این موضوع اندیشید و در فکر راه چاره ای بود. مطلبی که در یادداشتهای بعدی بیشتر
از آن خواهیم گفت. ********* در حالی که پس از ناتوانی دولت در کنترل قیمتها، موضوع گرانی های بی سابقه ی اخیر به جلسه ی مشترک سران قوا نیز رسیده و این گرانی ها و عوامل مرتبط با آن مورد بحث سران سه قوه واقع شده، بانک مرکزی گزارش هفتگی خود مبنی بر متوسط قیمت خرده فروشی برخی از مواد خوراکی را در تهران منتشر کرد. این گزارش که در هفته ی منتهی به 16 تیر ماه امسال منتشر شده حکایت از گرانی 91 درصد از کالاهای خوراکی دارد. گزارش بانک مرکزی می گوید 10 گروه از 11 گروه کالایی، طی هفته ی مورد بررسی نسبت به زمان مشابه در ماه قبل با افزایش قیمت روبرو بوده اند. این 10 گروه شامل گروه های لبنیات، تخم مرغ، برنج، حبوبات، میوه و سبزی، گوشت مرغ، چای، روغن نباتی و قندوشکر می باشد. همچنین گروه گوشت قرمز (معادل 9 درصد) در مقایسه با هفته ی مشابه ماه قبل کاهش قیمت را تجربه کرده است. نسبت به هفته ی پیشین اما افزایش قیمت در چهار گروه لبنیات، تخم مرغ، گوشت قرمز و قند و شکر مشاهده می شود و گروه های میوه و سبزی، گوشت مرغ و چای کاهش قیمت داشته اند و سه گروه برنج، حبوبات و روغن نباتی در مقایسه با هفته ی گذشته دستخوش تغییرات قیمتی نبوده اند. همچنین بنا به گزارش خبرگزاری ایسنا طی این هفته بیشترین افزایش قیمتها نسبت به هفته مشابه در سال قبل مربوط به هلو با 175 درصد، طالبی با 128 درصد، سیب زرد با 122 درصد، سبزی های برگی با 107 درصد و زردآلو با 101 درصد افزایش قیمت بوده است. این مقایسه نشان می دهد که سبد معیشت خانوار در این موارد با شوک بزرگی مواجه بوده است. به هر تقدیر آنچه امروز بر کسی پوشیده نیست بار سنگین قیمتهای مواد غذایی بر دوش مردم و به خصوص اقشار مستضعف و آسیب پذیر جامعه است. بررسی آمار منتشر شده در خصوصیت وضعیت غذا و تغذیه در ایران و پیش از آغاز موج فزاینده ی گرانی ها لزوم توجه بیشتر به مقوله ی امنیت غذایی را آشکار می سازد. موضوعی که با توجه به روند فزاینده ی افزایش قیمتها اهمیت بیشتری می یابد. بر اساس این آمار تا پیش از این خانوارهای شهری 23.29 درصد از هزینه کل زندگی خود را به خوراک اختصاص می دادند. با این حال تخمین زده می شد که بیش از 20 درصد از جامعه دسترسی اقتصادی کافی به غذا نداشته باشند و هم چنین حدود 50 درصد مردم برای تامین سیری سلولی دچار مشکل باشند. آمارها همچنین کمبود انرژی در یک چهار مردم و نیز کمبود دریافت ریز مغذی ها را در نیمی از مردم نشان می دادند. 540 هزار کودکِ دچار کمبود وزن و سوء تغذیه، 800 هزار کودکِ زیر پنج سال دچار کوتاهی قد و از طرفی 4.6 درصد پسران و 1.4 درصد دختران نوجوان دچارِ چاقی از نکات نگران کننده ی وضعیت پیشین بوده اند. همچنین بر اساس بررسی محققان خانه ی کشاورز دست کم چهار دهک جامعه قدرت و توان مصرف پروتئین حیوانی مورد نیاز را به اندازه ی کافی نداشته اند که وضعیت دو دهک اول جامعه به شدت و خارج از انتظار بحرانی گزارش شده است. در واقع به رغم اشباع بازارهای داخلی از مواد غذایی، از یک سو گرانی بیش از حد مواد غذایی در کشور با توجه به واردات فراوان و از سوی دیگر فقر و کمبود درآمد در دهک های پایین جامعه سبب شده جایگاه سوء تغذیه مردم ایران به جای حداقل 3 درصد و حداکثر 7 درصد در منحنی های استاندارد، طبق آمار ارائه شده رقمی در حدود 20 تا 40 درصد باشد. بدیهی است ادامه ی روند موجود که به کاهش روزافزون قدرت خرید مردم منجر خواهد شد، امنیت غذایی را به خصوص از دیدگاه دسترسی اقتصادی به غذا که امروزه در بیشتر تعاریف پذیرفته شده از امنیت غذایی تاکید ویژه ای روی آن صورت می گیرد با بحران مواجه خواهد ساخت. در تعاریفی که امروزه از امنیت غذایی ارائه می شود بر دسترسی به غذا (Food Accesee) نسبت به دو بعد دیگر آن یعنی موجودی غذا (Food Availability) و استفاده از مواد غذایی (Food Utilization) تاکید بیشتری می شود به طوری که سایمون ماکسول اقتصاددان انگلیسی با رویکردی پست مدرن امنیت غذایی را چنین تعریف می کند: «یک کشور و ملت زمانی امنیت غذایی دارند که نظام غذایی آنها به گونه ای عمل کند که هراس از نبود غذای کافی از بین برود». این اقتصاد دادن معتقد است امنیت غذایی وقتی به دست می آید که افراد فقیر و آسیب پذیر، به ویژه زنان و کودکان، به مقدار غذایی که تمایل و نیاز دارند دسترسی داشته باشند. باری این همه در حالیست که یارانه نقدی به ازای هر نفر 45 هزار و 500 تومانی تیر ماه شنبه شب به حساب سرپرستان خانوارها واریز شده است و از صبح یکشنبه 18 تیرماه قابل برداشت بوده اند. یارانه ای که در ابتدای اجرای طرح هدفمندی یارانه ها در ابتدای هر ماه توسط دولت واریز می شد که به دلیل مشکلات پیش آمده در رابطه با برداشت از حسابها به دلیل همزمانی با پرداخت حقوق پایان ماه، به اواسط ماه موکول شد و بعد هم مسئولان سازمان هدفمندی یارانه ها اعلام کردند که یارانه های نقدی تا پایان هفته دوم هر ماه به حساب سرپرستان خانوار واریز خواهد شد و بالاخره این که سرانجام بعد از گذشت هفده روز از ماه تیر این مبلغ به حسابها واریز شد تا مردم چشم انتظار واریز یارانه ی نقدی مرحله ی هفدهم با توجه به قیمت اقلام و شرایط بازار، فکری به حال سبد معیشتی مورد نیازشان کنند. یارانه ای که البته پیشتر بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران نسبت به بی اثر شدن آن هشدار داده بود. معجزه ادبیات «کتاب به دست نشسته پشت میزی یا لم داده توی صندلی راحتی، یکی از زیباترین مناظر جهان است. صفحه به صفحه میخوانیم و ورق میزنیم، فارغ از چند و چون این زندگی روزمره و به دور از صداهای گوش خراش این جهان، در زندگانی موجود در کتاب غرق میشویم و چون سر بر میآوریم خود را و جهان را بهتر و عمیقتر شناختهایم ...». این بهشت گمشده ی انسان را که مرحوم گلشیری چنین شرحش کرده، می توان بیش و کم با خواندن رمان «قیدار» رضا امیرخانی تجربه کرد. خصوصا این که این تازه ترین و خوشخوان ترین اثر داستانی امیرخانی، از جوانمردی می گوید و از آیین جوان مردان، آنهم در روزگاری که مردانگی ننگ است و عرصه بر مردان تنگ. «قیدار» را که می خوانی با آن زبان شسته رفته و تمیزش تلنگری می زند و پرتابت می کند به تهران دهه ی پنجاه تا برای ساعتی هم که شده تو را از آنچه دچارش هستی و گرفتار آن، رها کند و همنشین و دم خورت کند با مرام و سلک اهل فتوت، آنهم «به اسم اسمی قیدار»! بعد که سر بر می آوری این سوال بی جواب در ذهنت نقش بسته که چه بر سرت آمده در این سالها که حال و روز امروزت چنین است و چنان که می دانی. و این معجزه ی ادبیات است و هنر داستان. همان که ماریو بارگاس یوسا برنده ی نوبل ادبی می گوید: «وقتی جامعه ای ایدئولوژیک وارد بحران می شود، به نظر می آید زندگی عاری از هر گونه تمهیدات الزام آور، عقاید تعصب آمیز و قواعد اخلاقی می شود و به هرج و مرج می رسد. این مطلوب ترین زمان برای داستان است. نظم و ترتیب آن پناه و امنیت و بروز بدون هزینه آن، آرزوها و ترس هایی را در اختیار می گذارد که زندگی واقعی موجب بروز آنها شده و قادر به برآورده کردن یا رفع شان نیست. داستان جایگزین موقت برای زندگی است. بازگشت به واقعیت تقریبا بینواسازی بی رحمانه است، تایید این که ما کمتر از آنی هستیم که خیال کرده بودیم. این یعنی این که داستان با تحریک تخیل، هم به طور موقت عدم رضایت انسان را آرام می کند و هم زمان باعث برانگیختن آن می شود». «قیدار» آخرین رمان و جدیدترین اثر رضا امیرخانی که در نمایشگاه کتاب امسال و از سوی نشر افق منتشر شد، شبیه ترین اثر اوست به «من او». شباهت های قیدار با علی فتاح «من او» کم نیستند. از تمکن مالی هر دو بگیر تا لوطی مسلکیشان و باورهای مذهبی این دو و ویژگی های مشترک دیگری که می توان با کمی دقت و کندوکاو در خلق و خوی ایشان یافت. به اینها که اضافه کنی فضا و لحن تهران دهه ی پنجاه را و شخصیتی چون سید گلپا را که قیدار عزلت نشین را تولدی دوباره می بخشد، به یاد می آوری درویش مصطفای «من او» را که علی فتاح معتکف را به خود می آورد و این چنین می توانی رد پای نوشته های پیشین امیرخانی را در «قیدار» بسیار پر رنگ ببینی. در طول نه فصل این رمان سیصد صفحه ای که به اسامی ای چون «مرسدس کروک، تاکسی فیات دویست ودوی کبریتی، اسب اینترنشنال و بالاخره فصل انتهایی براق بالدار ...» مزین شده اند، قیدار در مسیری قرار می گیرد که طی آن به سیر و سلوکی می رسد که حاصلش نوعی بازتعریف است از خود: از خوش نامی به بد نامی و بعد گذر از بدنامی به گمنامی و بعد به غربت. با این وجود «قیدار» در مقایسه با سایر آثار داستانی نویسنده به خصوص دو رمان برجسته ی امیرخانی «من او» که در سال 1378 منتشر شده و «بیوتن» که در سال 1387 به بازار عرضه شده، به نسبت اثر ضعیفی به شمار می آید. اجزای داستانی اش به اندازه «من او» به دل نمی نشیند و شخصیتهایش قوت لازم را ندارند و روایتش نیز از استحکامی چون «بیوتن» برخوردار نیست. در واقع بعد از رمان جنجالی «بیوتن» و اقبال فوق العاده ی آن در فروش، تا پیش از «قیدار» امیرخانی سه کتاب منتشر کرده که هیچ یک اثری داستانی به شمار نمی آیند. «سرلوحه ها» در روزهای پایانی سال 1387 گزیده ی یادداشت های نویسنده، «نفحات نفت» مقاله ی بلندی که در سال 1389 و در نقد مدیریت نفتی منتشر شد و بالاخره «جانستان کابلستان» سفرنامه ای که حاصل سفر وی بود به افغانستان و در سال 1390 به بازار عرضه شد. شاید این دوری نویسنده از رمان نویسی و تبع آزمایی اش در فضایی به غیر از داستان، سبب شده که «قیدار» نتواند جایگاهی به دست آورد در حد و اندازه ی انتظارات از رضای امیرخانی.
سال 2040 میلادی است و جمعیت این کره ی خاکی سپری کرده است مرز نه میلیارد نفر را و در مقایسه با دهه ی دوم قرن جاری، دنیا توانسته برآید از پس تامین پنجاه درصد غذا، چهل و پنج درصد انرژی و سی درصد آب بیشتر، و بدین ترتیب توانسته رفع کند نیازهای غذایی روز افزونش را. آنچه که در بالا آمد خوش بینانه ترین تصوری است که می توان از آینده ی پیش روی بشر برای تامین امنیت غذایی اش داشت. تصویر و تصوری که با تداوم آنچه امروز در جریان است به رویایی می ماند دست نیافتنی. بر اساس گزارش سازمان ملل متحد و هشدار آن تا چند دهه ی آینده که جمعیت جهان به 9 میلیارد نفر برسد، 50 درصد غذای بیشتر، 45 درصد انرژی بیشتر و 30 درصد آب بیشتر، حداقل نیاز انسان خواهد بود. سازمان ملل متحد می گوید ادامه وضعیت موجود و عدم توانایی دنیا بر غلبه بر مشکلاتش بدانجا خواهد رسید که بیش از 3 میلیارد نفر با فقر مطلق مواجه خواهند شد. همین حالا در مقایسه با سال آغازین قرن 21، 20 میلیون نفر بیشتر مبتلا هستند به سوء تغذیه، 5.2 میلیون هکتار از جنگل ها سالانه از بین می روند، 85 درصد از کل مخازن شیلات بیشتر مورد بهره برداری قرار گرفته و یا حتی خالی شده اند، میزان تولید گازهای گلخانه ای دو برابر مقداری است که جنگل ها و دریاها بتوانند آن را خنثی کنند، انتشار گاز دی اکسید کربن 38 درصد افزایش داشته که این افزایش تشدید می کند خطر بالا آمدن سطح دریا و تغییرات آب و هوایی را. از طرفی پیش بینی می شود در سالهای پیش روی فاصله زمانی وقوع بلایای طبیعی، از توفان و گردباد و سیلاب های سهمگین گرفته تا خشکسالی در سرتاسر جهان کوتاه تر از گذشته شود. دانشمندان معتقدند راه چاره ای باید کرد وگرنه نمی توان مانع شد از افزایش گرمای زمین که قرار بوده تا 2 درجه محدود شود. این متخصصان معتقدند دمای زمین تا پایان قرن به دلیل افزایش تولید گازهای گلخانه ای 4 تا 6 درجه رشد خواهد کرد و این امر نه تنها عاملی خواهد بود بر وقوع بلایای طبیعی همچون طوفان های سهمگین و خشکسالی های پی در پی که پیشتر نیز ذکر شد، بل افزون بر آن بر افزایش سطح آب های آزاد نیز تاثیر خواهد گذاشت و خود در نظر آرید زندگی حدود دو سوم جمعیت جهان را که در نزدیکی اقیانوس ها و دریاها زندگی می کنند و تهدیدی که این افزایش میزان سطح آب دریاها بر آن سایه خواهد افکند. همین اواسط ماه می میلادی بود که «کلوب رم» با انتشار گزارشی هشدار داد که جهان در آستانه ی تغییرات جوی فاجعه بار است. یان جانسون دبیر کل آن در کنفرانس رسانه ای که به همین منظور و در روتردام برگذار شده بود ضمن دعوت سیاستمداران جهان به انجام اقدامات اساسی و سریع در این زمینه هشدار داد: «اگر قرار باشد نسل های آینده در سیاره ای قابل زیست زندگی کنند، ادامه ی این وضع ممکن نخواهد بود». باری چه می توان کرد، یاس؟ هرگز! دورباد از ساحت انسان نا امیدی و یاس که انسان زنده است به امید. که نا امیدی گناهی است نابخشودنی. روایت شده در حدیثی از مولود روز اول این ماه پر خیر و برکت، امام محمد باقر(ع) که فرمود: «هیچ بنده ی مومنی نیست مگر این که در قلب او دو نور است: نور ترس و نور امید... ». پس باید نگران بود و ترسید از ادامه ی وضع موجود، از فشار شدیدی که به منابع طبیعی وارد می شود و از آلودگی شدید زیست محیطی، کاهش تنوع زیستی، از بی عدالتی های اجتماعی و مسائلی از این دست که بشر دست به گریبان است با آنها و با این همه باید امیدوار بود، باید امید بست به اصلاح و به بهبودی. تلاش باید کرد و کرد تا محقق شود رویایی که در ابتدا آمد که به قول شاملوی بزرگ، رویاها را زندگی باید کرد! این ستون جایی خواهد بود که در آن از پایداری، از کشاورزی و از امنیت غذایی خواهیم نوشت. از امنیت غذایی که یکی از مهمترین اهداف برنامه ریزی های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی هر حکومتی است. امنیت غذایی که مفهومی است چند بعدی و چند رشته ای و با این همه این بخش کشاورزی است که مهمترین نقش را در تحقق آن دارد و با آنچه بر سر زمین آورده ایم معلوم نیست شانه های نحیف این بخش تا کی بتواند تحمل کند، سنگینی این بار را! *********** راه چاره ای بایدمان اولین یادداشت از ستونی است که ان شالله هر هفته در فرهیختگان به چاپ خواهد رسید. ستونی به نام: امنیت، غذا، سیاست. در حالی که افزون بر پایتخت نشینان، مشکل ریزگردها گریبان مردمان سایر مناطق غربی کشور از جمله تبریز را نیز گرفته است و بنا به اظهار مدیرکل محیط زیست استان آذربایجان شرقی وضعیت هوای شهر تبریز ناسالم اعلام می شود و در وضعیت هشدار قرار می گیرد و پروازهای ورودی به این شهر به دلیل شدت گرد و غبار لغو می شود و احتمال تعطیلی مدارس، دانشگاه ها و دستگاه های دولتی در این استان می رود، معاون استاندار تهران در گفت و گویی با خبرگزاری ایسنا، شستشوی معابر را به صورت علمی تنها اقدامی می داند که می توان برای کاهش ریزگردها انجام داد. اقدامی که البته شهرداری تهران مخالف انجام آن است. زمستان سال 89 نیز که پایتخت گرفتار وارونگی هوا بود، به پیشنهاد استانداری تهران هواپیماهای سمپاش به هوا برخواستند و بر فراز پایتخت چرخیدند و تهران را آب پاشی نمودند. طرح پرواز هواپیماهای آب پاش برای مقابله با آلودگی هوا، همان زمان که مطرح شد و پیش از اجرایش با مخالفان بسیاری مواجه شد، مخالفانی که آن را بسیار مبتدیانه می دانستند و اجرای آن طرح را برخی حتی شوخی می پنداشتند. به هرتقدیر با وجود همه ی حرف و حدیث ها طرح اجرا شد، شهرداری تهران نیز مخالف اجرای این پروژه بود، مخالفتی که به بار اما ننشست. به هر تقدیر این بار اما محمد رضا محمودی معاون عمرانی استانداری تهران نه از آب پاشی با هواپیماهای آب پاش که از آب پاشی خیابان های شهر می گوید. وی در این باره به ایسنا می گوید، آب پاشی معابر تهران برای مقابله با پدیده ریزگردها موضوعی است کاملا علمی. این که برخی بخواهند اظهارات علمی را با عناوینی مضحک و خنده دار جلوه دهند مشکلی حل نمی شود. معاون عمرانی استانداری تهران در عین حال پیشنهاد می کند اگر کسانی استدلالی در این باره دارند با مستندات علمی آن را بیان کنند. در همین رابطه مدیر عامل شرکت کنترل کیفیت هوای تهران نیز حل این مشکل پایتخت را در جای دیگری می بیند. یوسف رشیدی در گفت و گویی با خبرگزاری مهر می گوید: مگر منشا ریز گردهای هوای تهران گرد و غبار روی زمین است که با آب پاشی سطح زمین مشکل حل شود. باید ریزگردها را از منابع اصلی ورود آن به پایتخت کنترل کرد. به جای پیشنهاداتی مانند آب پاشی سطح خیابان ها باید منابع ورود ریز گردها را کنترل کرد و مسئولیت این موضوع نیز با شهرداری تهران نیست. به نظر می رسد پایتخت نشینان برای حل این مشکل شان چاره ی دیگری ندارند جز عمل به آنچه سال گذشته همزمان با رسیدن وضعیت هوای شهر تهران به سطح هشدار استاندار تهران پیشنهاد کرده بود: دست دعا دراز کردن به درگاه ایزد منان. که فرمود دعا سلاح مومن است! ****** قیمت های جهانی مواد غذایی که توسط شاخص قیمت غذای فائو اندازه گیری شده، از ماه مارچ تا آپریل سال جاری میلادی سه درجه و یا 1.4 درصد کاهش داشته است. باری به نظر می رسد که این میزان به طور نسبی بر سطح بالای 214 بر اساس آنچه فائو اعلام کرده، تثبیت شده باشد.
********** در دوره ای که آثار احمد محمود را خواندم، با فضاهای جدیدی آشنا شدم. سه رمان بلند او همسایه ها، مدار صفر درجه و درخت انجیر معابد با وجود تمام نقدهایی که به هریک دارم چه در فرم اثر و چه در محتوا، باری هریک دنیایی هستند متفاوت. در آن دوره فرصت خواندن «آدم زنده» نوشته ممدوح بن عاطل ابونزال و آن طور که در شناسنامه ی کتاب ذکر شده ترجمه ی مرحوم احمد محمود را پیدا نکردم. تنها مقدمه مترجم را خواندم که راجع به نویسنده داستان توضیح داده بود: « تن به مصاحبه مطبوعاتی نداده است، در سال 1931 به دنیا آمده، مردی بوده میان قامت، سفید رو و کمتر حرف می زده است». مدتی که گذشت حین خواندن کتاب « محمود، پنج شنبه ها، درکه » نوشته برزو نابت به مطلب جالبی برخوردم که برایم غیر منتظره بود. کتاب شرح ملاقات و گفتگوهای نویسنده است با احمد محمود. در یکی از این گفتگوهای دوستانه، محمود از کتاب تازه اش « آدم زنده » می گوید. چشمانش برق می زند و با خنده می گوید: « خودم نوشتم ... کتاب را به یک اسم عربی معرفی کردیم. انگار که حوادث اش در بغداد می گذرد و ربطی به ما ندارد. راحت و آسوده چاپ شد». اولین باری بوده گویا که در عمرش کتابی را بی بهانه و دلهره چاپ کرده است. از این که چرا نویسنده بزرگی مانند محمود مجبور می شود کتابش را با اسم دیگری چاپ کند بگذریم که مجال اندک است و سخن بسیار، همین امروز رمان «کلنل» محمود دولت آبادی بعد از سالها در انتظار مجوز ماندن به زبان دیگری چاپ شده و حتی نامزد یکی از معتبرترین جوایز بین المللی گشته و این همه در حالیست که همزبانان نویسنده در میهن او از نعمت خواندن آن محرومند. با این همه خواندن « آدم زنده» اما خالی از لطف نیست. محمود داستانش را به ساده ترین شکل ممکن روایت کرده است، از همین روست که می توان « آدم زنده » را خواند و به راحتی از خواندن آن لذت برد. محمود نویسنده ای بود که داستان را می شناخت و خوب و سنجیده می نوشت. مشخصه ی اصلی این کتاب نیز موجز بودن آن است و این که نویسنده در آن وقت تلف نمی کند. نه زیاده می گوید و نه از چیزی فرو گذاری می کند. می شود کتاب را راحت تا انتها خواند و از آن لذت برد. آدم زنده از سوی انتشارات معین روانه بازار کتاب شده است.
********** آمریکا می گوید کره شمالی فعالیت های هسته ای خود را در مقابل دریافت غذا از ایالات متحده متوقف کرده است. پیشتر یک فرمانده ارشد ارتش آمریکا گفته بود از این پس اگر کره شمالی می خواهد از آمریکا کمک غذایی دریافت کند باید برنامه ی هسته ای اش را کنار بگذارد. فعالیت های هسته ای کره شمالی، شامل آزمایش های هسته ای، آزمایش های موشکی دوربرد و فعالیت های غنی سازی در تاسیسات هسته ای یونگ بیون می شود و حالا دولت پیونگ یانگ برای دریافت غذا بعد از کشمکش های فراوانی که با جامعه ی جهانی داشته ناچار شده فعالیت هایش را به حالت تعلیق درآورد. مدتی پیش سازمان ملل متحد در گزارش هشدار آمیزی با انتقاد از وضعیت تولید و تجارت مواد غذایی در جهان، تصریح کرده بود تا دو دهه ی آینده، دنیا نیازمند حداقل 50 درصد غذای بیشتر، 45 درصد انرژی بیشتر و 30 درصد آب بیشتر خواهد بود. در گزارش مذکور تاکید شده که با افزایش جمعیت جهان از 7 میلیارد نفر کنونی به تقریبا 9 میلیارد نفر در سال 2040، شمار مصرف کنندگان طبقه متوسط به 3 میلیارد نفر خواهد رسید و در نتیجه ی این امر تقاضا برای منابع، به طور روز افزون افزایش خواهد داشت و اگر دنیا نتواند بر مشکلاتش غلبه کند، در آن صورت 3 میلیارد نفر با فقر دست و پنجه نرم خواهند کرد و نتیجه این امر نا امنی غذایی در شدیدترین حالت ممکن خواهد بود. قابل ذکر است که امروزه در تعاریفی که از امنیت غذایی ارائه می شود افزون بر دسترسی فیزیکی به غذا بر دسترسی اقتصادی افراد به غذای مورد نیاز نیز تاکید می شود. خوزه گراسیانو داسیلوا، دبیرکل جدید فائو نیز که از ابتدای سال جاری میلادی (2012) این سمت را بر عهده دارد، در اولین کنفرانس خبری خود، ریشه کنی فقر و مبارزه با گرسنگی را از اولویت های اصلی کاری خود در این سازمان بر شمرده بود. در آغاز دهه 1970 میلادی جهان با بحران غذایی مواجه شد، تولید مواد غذایی خصوصا در کشورهای در حال توسعه دستخوش بی ثباتی و کاهش شدید گردید. در آن زمان به منظور پیشگیری از عواقب وخیم این بحران، کنفرانس جهانی غذا به همت سازمان ملل متحد در سال 1974 تشکیل شد و مساله امنیت غذایی برای اولین بار به طور جدی در این کنفرانس بود که مطرح گردید. تحقق امنیت غذایی در هر جامعه ای امروزه به عنوان یکی از شروط تحقق امنیت ملی از وظایف اصلی دولتها و حکومت هاست و زمینه ساز و بستر استقلال و آزادی کشورها. امروزه از امنیت غذایی به عنوان یک نیاز و یک حق یاد می شود و از آن چون معیاری برای سنجش دموکراتیک بودن حکومت ها استفاده می گردد. امنیت غذایی که ارتباطی تنگاتنگ با منافع ملی و امنیت ملی هر کشور دارد، مفهومی است چند بعدی و چند رشته ای و تحقق آن و عدم تحقق آن به پارامترهای مختلفی بستگی دارد که از حوصله ی این بحث خارج است. با این وجود این بخش کشاورزی است که مهمترین و اساسی ترین نقش را در تحقق آن در هر کشوری ایفا می کند. کشور ما با توجه به این که در منطقه ی نیمه خشک شمالی قرار گرفته، بیشتر زمین هایش را زمین های آهکی، نمکی و رسی و شنی و در برخی موارد مخلوطی از اینها تشکیل می دهد و بدین سان بخش اعظم مساحت ایران تشکیل شده از اراضی و خاک های نامناسب برای کشاورزی. افزون بر این مشکلاتی است که کشت و زرع در همین زمین های محدود همراه دارند. مشکلاتی که با وجود اجتناب ناپذیری بخشی از آنها، قسمت اعظمشان ناشی از عدم تدبیر مناسب می باشد. تولید ما در دیم زارها متاسفانه به اندازه ای ابتدایی است و غیر اصولی که راندمان اقتصادی را به کمتر از یک سوم تولید می رساند. بیش از 100 میلیون واحد دامی کشور دچار سو تغذیه هستند و حدود یک دوم غذای مورد نیاز را دریافت می کنند، مدیریت نامناسب منابع آب، هدر رفت آب در کشتزارهای مان را در پاره ای موارد به میزان دو سوم آب مصرفی می رساند، بهره برداری از جنگل ها غیر اصولی، غیر علمی و غیر اقتصادی است و افزون بر این ها حکایت ضایعات در بخش کشاورزی است که خود داستانی است پر آب چشم. خوش بینانه ترین پیش بینی ها و داده های جمعیت شناسی، جمعیت ایران را در سال 2025 میلادی معادل 34/88 میلیون نفر و در سال 2050، 75/100 میلیون نفر تخمین زده است. این در حالی است که جمعیت ایران در سال 2007 معادل 134/71 میلیون نفر بوده است. نتایج حاصل از آنالیز چنین اطلاعات و ارقامی، این هشدار و تلنگر را به همراه دارند که با ادامه روند حاضر در طی چند دهه آتی حدود 41 درصد به جمعیت ایران افزوده می شود و باید تدبیری برای سالهای پیش روی اندیشید وگرنه با ادامه ی روند کنونی افزون بر نیازها و کمبودهای فعلی، در آینده با بحران برای تامین مواد غذایی و در نتیجه با چالش در امنیت غذایی روبرو خواهیم بود. طبق آمار و اطلاعات ترازنامه غذایی کشور، هم اکنون حدود یک سوم نیاز مواد غذایی از طریق واردات تامین می شود، همین چند روز گذشته بود که اعلام شد ایران برای تامین ذخایر غذایی خود 120 هزار تن گندم از ایالات متحده آمریکا خریده است. همچنین پیشتر نیز دو میلیون تن گندم از آلمان، روسیه، برزیل و استرالیا وارد کرده. با توجه به این که میزان تقاضا برای مواد غذایی دائما در حال رشد است و نظر به این که از یک سو با محدودیت های زیست محیطی تولید بویژه منابع تولید، محدودیتهای کیفی محصولات، میزان ضایعات محصولات کشاورزی، وضعیت اقتصادی، اجتماعی و پدیده مهاجرت تولید کنندگان و مسائلی از این دست مواجهیم و از سوی دیگر با تحولات جهانی نظیر بحث عضویت در سازمان تجارت جهانی، دستیابی به تولیدات قابل رقابت در عرصه جهانی و ... در آینده ای نه چندان دور بیشتر دست و پنجه نرم خواهیم کرد، بنابر این در راستای اهمیت تامین امنیت غذایی در برقراری امنیت ملی و استقلال کشور بخش کشاورزی می بایست خود را برای پاسخ به نیاز غذایی کشور با توجه به افزایش جمعیت و وجود محدودیت هایی نظیر محدودیت های زیست محیطی بر امکان افزایش پایدار تولید، آماده و تجهیز کند و این امر میسر نمی شود مگر در سایه ی نگاهی نو و پایدار محور به این بخش در مدیریت کلان و خرد کشور.
******** در حالی که تب و تاب روز زمین پاک تسخیر کرده فضای رسانه ای کشور را و روزنامه ها و سایت های خبری و تحلیلی هر روز مطالبی در گرامی داشت این روز منتشر می کنند و به این بهانه مقالات مختلفی نگاشته می شود که بسیاری شان مرتبط اند با مدیریت پسماند و در برخی موارد مطالبی هستند بسیار تخصصی در حوزه ی بازیافت که قاعدتن نباید مناسب مخاطبان این رسانه ها باشند، خبر گزاری ایسنا تصاویری منتشر کرده که فارغ از فضای ایجاد شده توسط رسانه های میهن، به گویا ترین زیان ممکن تصویرگر واقعیت جاری و حاکم بر مدیریت پسماند در ایران است. هرچند عنوان «دفن غیر اصولی پسماند در گیلان» در زیر این تصاویر درج شده، اما مرور این تصاویر آنچه را که بیشتر در ذهن تداعی می کند، تلنبار کردن و رها کردن زباله است تا دفن غیر اصولی آن. و چه طنز تلخی دارد پس زمینه ی این تصاویر. زباله های رها شده که به کوهی عظیم و زشت می مانند و درست پشت این کوه، جنگل های انبوه از درختان سر سبزو زیبا، جنگلهایی که معلوم نیست سبزی شان تا به کی دوام خواهد داشت. همین سال گذشته بود که تصاویری مشابه منتشر شد از دفن و رها کردن زباله در جنگل های کلاردشت. همان موقع و به مدد و لطف رسانه های مستقل، فضایی در نکوهش این عمل ایجاد شد که به واقع بی سابقه بود این یک دلی و هم دلی مردم برای حفظ محیط زیست شان. چه فریادها که بلند شد و چه مطالبی که نگاشته شد. نگارنده خود نیز، همان زمان در همین روزنامه ی فرهیختگان یادداشتی نوشتم با عنوان «مدیریت پسماند، مهجور در ایران». حالا درست یک سال بعد و درست در روز زمین پاک باز چنین تصاویری منتشر می شود. این تصاویر را که تماشا کردم، ناخودآگاه ذهنم فلاش بکی زد به تصاویر جنگلهای کلاردشت، یاد سخنرانی شاعر افتادم در اواخر عمرش که فارغ از محتوای سخنش اشاره کرده بودکه ایرانیان حافظه ی تاریخی ندارند. که اگر داشتند باز حکایت همچنان باقی نبود! سازمان ملل متحد اخیرا گزارشی منتشر کرده و در آن نسبت به افزایش جمعیت تا سال 2040 میلادی هشدار داده. یعنی سالی که جمعیت جهان از مرز نه میلیارد نفر خواهد گذشت. در آن سال جامعه ی بشری برای تامین نیازهایش نسبت به امروز به 50 درصد غذای بیشتر، 45 انرژی بیشتر و 30 درصد آب بیشتر نیاز خواهد داشت. و این همه را از زمین طلب خواهد کرد. زمینی که با تداوم وضع موجود بسیار نحیف تر از آن خواهد شد که بتواند از پس تامین مقادیری بسیار کمتر از آنچه ذکر شد برآید!
******** جمعيتي كه روز به روز افزايش مييابد، تكنولوژياي كه هر دم پيشرفتهتر ميشود و ميبلعد بيش از پيش منابع طبيعي و خدادادي را، و بالاخره ميليونها تن مواد زائدي كه روزانه بهطور جامد، مايع و گاز توليد ميشود، واقعيتي است كه گريزي از آن نيست. انسان در روستا يا شهر، در بخش كشاورزي يا بخش صنعت، در هر بخشي و هر جايي هر فعاليتي كند، ناگزير است از توليد زباله. پيشتر حتي برخي ميزان مواد زائد را نشاندهنده رشد جمعيت دانستهاند و توليد پسماند را بخش مهمي از فرآيند حيات به شمار آوردهاند. *********** گزارش جدید سازمان ملل متحد که روز دوشنبه (ی هفته ی گذشته) منتشر گردید، با این هشدار همراه بود که فرصت دنیا برای اطمینان حاصل کردن از وجود غذا، آب و انرژی کافی برای رفع نیازهای جمعیتی که به سرعت در حال افزایش است و هم چنین برای جلوگیری از فقری که گریبان 3 میلیارد نفر را در بر خواهد گرفت، رو به پایان است. دلیل این امر، افزایش جمعیت جهان از 7 میلیارد نفر کنونی به تقریبا 9 میلیارد نفر در سال 2040 می باشد. و از سوی دیگر شمار مصرف کنندگان طبقه ی متوسط در بیش از بیست سال آینده به 3 میلیارد نفر خواهد رسید، در نتیجه ی این امر تقاضا برای منابع، به طور نمایی افزایش خواهد داشت. بر اساس برآوردهای سازمان ملل حتی در سال 2030، یعنی در زمانی که محیط زیست در حال تغییر، محدودیت های جدیدی را برای تامین نیازمندی ها ایجاد می کند، دنیا نیازمند حداقل 50 درصد غذای بیشتر، 45 درصد انرژی بیشتر و 30 درصد آب بیشتر خواهد بود. همچنین این گزارش تاکید می کند که اگر دنیا نتواند بر این مشکلات غلبه کند، در آن صورت بیش از 3 میلیارد نفر با فقر دست و پنجه نرم خواهند کرد. در این گزارش کارشناسان ارشد هیات بلند پایه ی سازمان ملل متحد در زمینه پایداری جهانی تاکید می کنند: « تلاشها در زمینه ی توسعه پایدار به اندازه ی کافی سریع و عمیق نیست و افزون بر این از کمبود تقاضاهای سیاسی نیز رنج می برد». در گزارش همچنین آمده است که «مدل کنونی و رایج توسعه جهانی مدلی ناپایدار است. برای دستیابی به پایداری، نیازمندیم به دگر گون سازی اقتصاد جهانی. از سوی دیگر رکود اقتصادی و بحرانهای کنونی در جهان به یک تحول اساسی احتیاج دارد». هرچند تعداد افرادی که در فقر مطلق به سر می برند از میزان 46 درصد کل جمعیت دنیا در سال 1990 به 27 درصد کاهش یافته است و اقتصاد جهانی نیز از سال 1992، هفتاد و پنج درصد رشد داشته است، با این وجود بهبود شاخص های زندگی و همچنین تغییر در عادات افراد، منابع طبیعی را با فشار روزافزون مواجه کرده و در معرض تهدید قرار داده است. هم اکنون نسبت به سال 2000، 20 میلیون نفر بیشتر مبتلا به سؤ تغذیه هستند؛ 5.2 میلیون هکتار از جنگلها سالانه از بین میروند (که این میزان برابر منطقه ای به اندازه کاستاریکاست)؛ 85 درصد از کل مخازن ماهی بیش از حد مورد بهره برداری قرار گرفته یا خالی شدهاند؛ و در بین سالهای 1990 تا 2009 انتشار دی اکسید کربن 38 درصد افزایش داشته است که این امر خطر بالا آمدن سطح دریا و تغییرات آب و هوایی را تشدید میکند. این هیات که 56 پیشنهاد را برای قرار دادن هر چه سریعتر توسعهی پایدار در خط مشیهای سیاسی ارائه کرده، همچنین گفته است که یک «اقتصاد سیاسی جدید» مورد نیاز است. در همین زمینه یکی از کارشناسان ارشد هیات آب و هوایی اتحادیهی اروپا، در حالی که به نشست توسعهی پایدار در برزیل در ماه ژوئن اشاره داشت در پاسخ به این گزارش گفت: «بیاید از نشست ریو 20 برای فائق آمدن بر تغییرات جهانی در زمینهی مدل رشد پایدار در قرن 21 استفاده کنیم که جهان به شدت نیازمند آن است». از جمله مواردی که در پیشنهادات این هیات اشاره شده است در خواستی است از دولت ها تا توافق کنند بر روی مجموعه ای از اهداف توسعه ی پایدار که تا سال 2015 هشت آرمان توسعه ی هزاره را برآورده سازد و همچنین چارچوبی را برای فعالیت های بعد از 2015 بوجود آورد. آنها باید با همکاری سازمان های بین المللی "انقلاب همیشه سبز"ی را به وجود آورند که تولید و بهره وری را حداقل دو برابر کند در حالی که مصرف منابع را کاهش می دهد و از زیان های بیشتر تنوع زیستی ممانعت می کند. همچنین از منابع آب و اکوسیستم دریایی باید به درستی استفاده شود و افزون بر این دسترسی جهانی به انرژی پایا و ارزان وجود داشته باشد. برای بهبودی اوضاع اقتصادی و پایداری بیشتر اقتصاد، قیمت گذاری منابع طبیعی و کربنی باید تا سال 2020 و به وسیله وضع مالیات و مقررات جدید تعیین و تثبیت گردد و یارانه های پرداختی به سوخت های فسیلی نیز باید تا آن زمان قطع گردند. سیستم های ملی مالی و اعتباری باید از یک سو در راستای ایجاد محرکه های بلند مدت برای الگوهای پایدار و در دیگر سو بازدارنده برای الگوهای ناپایدار اصلاح شوند. دارایی های شخصی و صندوقهای بازنشستگی عمومی و همچنین بانکهای توسعه و آژانسهای اعتباری صادرات می بایست معیارهای توسعهی پایدار را در تصمیمات سرمایه ای خود به کار گیرند و دولتها و ناظران بازار سهام برای افزایش بهره وریشان باید قوانین و مقررات را اصلاح کنند. در این گزارش همچنین از دولتها و دانشمندان خواسته شده تا رابطه علم و سیاست را قوت بخشیده و سازمان ملل متحد نیز برای راهنمایی سازمانهای بین المللی یک مشاور ارشد علمی و یا یک هیئت علمی مد نظر قرار دهد. منبع (رویترز) ترجمه ی محمد امامی ********* هفته ای که گذشت مصادف بود با ایام سوگواری حضرت رسول اکرم (ص) و دو تن از فرزندان گرامی شان: حضرت امام حسن مجتبی و حضرت علی بن موسی الرضا علیهم السلام. در روزهای اینچنین که بیش از هر زمان دیگری نام و یاد این بزرگواران در کوچه و خیابان طنین انداز می شود و مسلمین فرو می روند در ماتم عزای ایشان و سیاهی است که می نشیند بر در و دیوار شهر، به گمانم شاید بد نباشد اندکی توجه و عنایت بیشتر به فرمایشات و به جنبه های گوناگون زندگی پربرکت ایشان. بی تردید هر ملتی و هر جامعه ای نیاز دارد به الگویی که آینه ای باشد تمام نما از یک انسان کامل و فرهیخته. الگویی که شناخت و درک درستی از آن برای تمامی افراد جامعه ضروری و لازم است. قرآن کریم هم به این موضوع اشاره می کند و در ضمن برترین الگوی یک جامعه ی مسلمان را پیامبر اکرم (ص) می داند و می فرماید: «ولکم فى رسول الله اسوة حسنة». و در میان تمام صفات پاک آن حضرت، اخلاق حضرت رسول را مورد توجه قرار می دهد و ایشان را به اخلاق نیکویشان تحسین می کند: «و ِنک لَعلى خلق عظیم؛ و یقیناً تو داراى اخلاق عظیم و برجستهاى هستى». و این همان چیزی است که امروز بیش از هر چیز بدان نیاز داریم و کاش لیاقت به یادگار گرفتنش را از حضرت پیامبر داشته باشیم. پيامبر در طول بیست و سه سال رسالتش، بارها مورد آزار و اذیت افراد مختلف قرار گرفت که شرح آن همه از حوصله ی این مطلب خارج است، باری یک بار حتی زبان به نفرین نگشود و در عوض با اندیشه و حکمت، با بصیرت و از روی دل سوزی و عطوفت رسالت آسمانی خود را به پیش برد. قرآن نیز علت توفیق پیامبر را در انجام رسالت خویش رفتار توام با شفقت و مهربانی آن حضرت با مردم می داند: « فبِما رحمة من الله لنت لَهم ولَو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک؛ پس به برکت رحمت الهى با مردم نرم و مهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو پراکنده مىشدند». این روزها در همین کوچه و خیابان با مردمی رو برو می شویم بد اخلاق، اخمو و ترش رو. صفحات حوادث روزنامه های مختلف را که ورق بزنی جز خشم و کینه و نفرت یافت نمی کنی. مهم نیست در چه پست و مقام و یا چه رده ای از تحصیلات باشی، گویی چهره در هم کشیدن و رخساره برافروختن جزیی از خلق و خوی ما شده است. در حدیثی از امام حسین (ع) آمده که از پدرم امیرالمومنین علی (ع) درباره ی ویژگی های زندگی پیامبر و اخلاق او سوال کردم. در بخشی از پاسخ امام (ع) آمده است: «پیامبر با همنشینانش دائما خوشرو، خندان و ملایم بود. هرگز خشن و سنگدل و پرخاشگر و بدزبان و عیب جو و چاپلوس نبود. هیچ کس از او مایوس نمی شد و هر کس به در خانه ی او می آمد نومید باز نمی گشت. خود را از سه چیز آزاد کرده بود: مجادله در سخن، پرگویی و دخالت در کاری که به او مربوط نبود. سه کار را با مردم نمی کرد: کسی را مذمت و سرزنش نمی کرد و لغزش ها و عیوب پنهانی مردم را جستجو نمی کرد و هرگز سخن نمی گفت مگر در مورد اموری که ثواب الهی را امید داشت». مقایسه کنید این منش حضرت رسول را با آنچه امروز در بین بیشتر ما رواج دارد تا ببینید رفتار و کردار ما پیروان ایشان چه نسبت و قرابتی با حضرت ایشان دارد و با قرار دادن وجدانتان به عنوان قاضی به این پرسش پاسخ دهید که ایران امروز ما به عنوان جامعه ای با پشتوانه ی تمدن غنی ایرانی و اسلامی خود که از قضا بسیار هم به آن افتخار می کند چه بهره ای از نماد و نشانه اش گرفته است؟ قرآن همچنین می فرماید: «به یقین رسولی از شما به سویتان آمده که رنجهای شما بر او سخت است و اصرار بر هدایت شما دارد و نسبت به مومنان رئوف است و مهربان». روایتی نیز نقل شده بدین مضمون که در روز قیامت کسی نمی ماند مگر این که می گوید: «خودم، خودم». در حالی که در آن روز پیامبر اسلام (ص) می فرماید: «پروردگارا، امتم، امتم». این نگرانی حضرت رسول از امتش چنان بود که در حدیثی سخت هشدار دهنده می فرمایند: «زمانی بر امت من بیاید که اخلاق انسانی از آنان رخت بربندد چنانکه اگر نام یکی را بشنوی بهتر از آن که او را ببینی. یا اگر او را ببینی بهتر از آن است که او را بیازمایی. زشتی های خودشان را به ما نسبت می دهند و به نام خوبی، بدی می کنند. زمانی برسد که از قرآن جز ورقی و رسم الخطی و از اسلام جز نامی برای مسلمانان نماند. آنچنانکه گروهی به دین خدا در جهان خوانده شوند در حالی که همین گروه از هرکسی از فهم قران و درک اسلام و عمل به اخلاق دورتر باشند...» در آیه ی 88 سوره ی الحجر خداوند در تشبیهی زیبا از رسولش می خواهد چون پرنده ای که بچه اش را در نهایت عطوفت زیر پر و بال خود پناه می دهد، مومنین را زیر بالهایش بگیرد و با کمال حسن خلق بپروراند. در این ماه شادی مسلمانان از خداوند رحمان بخواهیم که جزو افرادی باشیم که زیر پر و بال عطوفت پیامبر رحمت قرار می گیرند. درود خداوند بر ایشان و خاندان پاکشان باد.
********* در یک روز سرد زمستانی در یکی از مناطق شمالی شهر تهران، در سمیناری شرکت کرده بودم تحت عنوان مدیریت مصرف انرژی در ایران. سمینار را یکی از مراکز معتبر علمی برگزار می کرد و مدرسش شخص بسیار محترمی بود که علاوه بر عضویت در هیات علمی دانشگاه صنعتی شریف، سابقه ی مدیریت اجرایی در سطح کلان را نیز در کارنامه ی خود داشت. نکته ی کلیدی سخن این استاد محترم که از قضا بسیار خوش بیان نیز بود، بیتی بود مشهور از حافظ شیرازی که فرموده بود: مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند در حالی که داغ بود بحث هدفمندی یارانه ها برای مدیریت بهتر مصرف در کشور، استاد محترم با مدد از نمودارها و جداول مختلف و اسلاید هایی که نمایش می دادند، ترسیم کردند وضعیتی از مصرف انرژی در کشور را که بحران ویژگی و مشخصه ی اصلی آن بود. مصرف انرژی در بخش های مختلف کشور از صنعت و کشاورزی و حمل و نقل گرفته تا بخش شهری را که شرح می دادند و بیان می کردند تلفات موجود در سیستم مدیریت انرژی کشور را از تلفات در پالایشگاهها و سیستم های انتقال و بازده پایین در اینها و در نیروگاههای فعال در کشور، به حجم و رقمی می رسیدند بسیار عظیم که خود برابری می کرد با میزان مصرف کل انرژی در کشوری با جمعیتی کم و بیش یکسان در گوشه ای دیگر از دنیا. و این همه در شرایطی بود که به گفته ی جناب دکتر بخش عظیم این تلفات در حالی رخ می دهد که انرژی هنوز به دست مصرف کننده ای که من و شما باشیم نرسیده است تا به اجبار و فشار یارانه های هدفمند صرفه جویی کنیم مصرف خود را. مدتی بعد افتخار همکاری با دو تن از اساتید برجسته ی کشور را داشتم در تالیف کتابی درباره ی اصول و فرآوری بازیافت در کشاورزی. ناچار مطالعه می کردم مقالات، کتب و آمار و ارقام موجود در این مقوله را. به رغم ناکافی بودن و کاستی فراوان آمار موجود در زمینه تولید پسماند، جمع آوری، بازیافت و یا دفن آن در کشور، بررسی همین اندک و مشاهدات شخصی حکایت از واقعیت تلخی داشت که متاسفانه دچارش هستیم. با وجود تمامی تلاشهایی که تا به امروز در کشور صورت گرفته هنوز کیلومتر ها فاصله است بین ما و کشورهای توسعه یافته در زمینه مدیریت پسماند. امروزه کشورهای زیادی در دنیا میلیاردها دلار درآمد سالانه از زباله کسب می کنند و آن را طلای کثیف می نامند و می دانند و حل بخشی از مشکلاتشان را در زمینه های مختلف از تولید اشتغال و تولید انرژی گرفته تا رونق صادرات و ... در این حیطه یافته اند، در ایران اما میلیاردها تومان هزینه فقط صرف جمع آوری زباله و در خوش بینانه ترین حالت دفن بهداشتی آن می شود. سود مالی، اشتغال زایی و تولید انرژی و غیره بماند و پیشکش! شیوه ی برخورد ما با پسماند واقعیت تلخی است که آنچه در کهریزک تهران اتفاق افتاد و این اواخر در جنگل های کلاردشت تنها بخش کوچکی از آن بودند که مطرح شدند که تا شاید تلنگری باشند به من و شما تا شاید لحظه ای بیاندیشیم به آن چه با خود و برای فردای خود می کنیم و آنچه به یادگار برای نسل بعد می گذاریم. همین اواخر مقاله ای می نوشتم با کمک یکی از دوستان برای شرکت در یکی از همایش های علمی کشور در رابطه با اشتغال در بخش کشاورزی ایران و باز مطالعات پژوهش های پیشین و آمار و ارقام رسمی و غیر رسمی، از بحرانی سخن می گفتند که کشور در زمینه ی بیکاری با آن دست و پنجه نرم می کند. در همین بخش کشاورزی اشتغال طنز تلخی در خود پنهان دارد و آن میزان بالای جمعیت فارغ التحصیلان بیکار کشاورزی است در میان سایر دانش آموختگان دانشگاهی (در یادداشتی در همین روزنامه ی فرهیختگان بیشتر تشریح کرده ام وضعیت اشتغال را در بخش کشاورزی) آنهم در شرایطی که بزرگترین مشخصه ی اصلی چند میلیون جمعیت فعال در بخش روستایی و کشاورزی ایران، کم سوادی و بی سوادی آنان است و خود در نظر آرید سرمایه ای که تلف می شود برای پرورش این دانش آموختگان و در مقابل تلفاتی که از کمبود دانش کشاورزی حاصل می شود از پایین بودن بازدهی صنایع روستایی و کشاورزی گرفته تا استفاده نادرست از مراتع و جنگل ها و فرسایش و فشردگی خاک و بالاخره تخریب شدید زیست محیطی را. آنچه گفت شد تنها مشتی بود نمونه از خروار. هر یک از ما از مقام مسئول گرفته تا من شهروند عادی به لحظه ای فرصت، فهرستی بلند بالا چون مواردی که پیشتر ذکر شد و در حیطه های مختلف تهیه و بیان می کنیم و تخصص غریبی داریم در گله از وضع موجود. با این همه باز همین حکایت برقرار است و نه من کوچکترین حرکتی در بهبود وضع موجود می کنم و نه شما. چنین است که گمان می کنم حافظ اگر در زمانه ی ما می زیست باز مشکلی داشت و باز از دانشمند مجلس باز می پرسید توبه کمتر کردن توبه فرمایان را. ************* سالهاست کشور ما با معضلی به نام بیکاری مواجه است و مسئولین کشور با تبعات مخرب اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی آن دست و پنجه نرم می کنند. در سایر نقاط دنیا نیز کم و بیش همین حکایت برقرار است و موضوع اشتغال و دست رسی افراد به شغل مناسب تبدیل شده به یکی از دغدغه های همیشگی جوامع بشری. این در حالیست که یکی از ملزومات رسیدن به توسعه چه در بعد اقتصادی آن و چه از منظر اجتماعی، منابع انسانی است و بهره برداری مناسب، کامل و شایسته از آن از اهداف راهبردی توسعه پایدار می باشد. در طی سالیان اخیر افزایش جمعیت و به تبع آن افزایش نیروی کار از یک سو و از سوی دیگر پایین بودن ظرفیتهای تولید در بخش های مختلف اقتصاد (نبود تعادل در عرضه و تقاضای نیروی کار) باعث شده که کشور با نرخ بالای بیکاری مواجه شود و در نتیجه به جای توجه بیشتر و بهره برداری از نقش مثبت و راهبردی نیروی کار در رشد و توسعه ی اقتصادی، مقوله ایجاد اشتغال و رفع بیکاری آنهم به هر قیمتی، مورد توجه و نظر واقع گردد و سیاستمداران حداقل برای فرار از تبعات سیاسی و اجتماعی آن دنبال راه حلی برای این مشکل باشند. این حکایت در بخش کشاورزی علی رغم پتانسیل بالای آن در ایجاد اشتغال به صورت مستقیم در خود بخش و غیر مستقیم در دیگر بخش های اقتصادی، داستانی است پر آب چشم. بخش کشاورزی به لحاظ توسعه اشتغال بخشی فروکاهنده و دارای محدودیت ارزیابی می شود و ظرفیت ایجاد اشتغال پایدار و مولد بر مبنای کشش اشتغال نسبت به سطح زیر کشت، ارزش افزوده و انباشت سرمایه در آن پایین است. آمار و ارقام گویای این واقعیت هستند که در طی چند دهه ی اخیر سهم اشتغال بخش کشاورزی دچار دگرگونی شده و به میزان قابل توجهی کاهش یافته است. در سال 1335 بیش از نیمی از کل جمعیت شاغل کشور (56.3 درصد) در بخش کشاورزی اشتغال داشته اند، این میزان در سال 1375 به 23.5 درصد و در سال هشتاد و سه به حدود 21 درصد رسیده است. در عوض میزان اشتغال در بخش خدمات و صنعت رشد صعودی داشته است. در واقع به دنبال مهاجرت از روستا به شهر و همچنین حرکت به سمت صنعتی شدن، از رشد اشتغال بخش کشاورزی کاسته و به دو بخش عمده ی دیگر اقتصادی (به خصوص بخش خدمات) افزوده شده است. در این میان قصه ی پر درد دیگری است حکایت دانش آموختگان کشاورزی که با صرف و هزینه ی سرمایه ای کلان و اتلاف زمان و وقتی ارزشمند در نهایت فارغ التحصیل شده و به خیل عظیم بیکاران می پیوندند. بر اساس آمار در سال 80 نرخ بیکاری در بین متوسط 147 هزار دانش آموخته ی دانشگاهی کشاورزی، رقمی در حدود 28 درصد گزارش شده که این میزان دو برابر نرخ بیکاری در بین سایر توده های بیکار می باشد و ناگفته پیداست که بالاترین نرخ بیکاری است در میان کل دانش آموختگان دانشگاهی. آمار نشان می دهد که بیش از چند میلیون نفر در بخش کشاورزی و جامعه ی روستایی فعال هستند که ویژگی بارز آنان پایین بودن سطح تحصیلات و بالا بودن متوسط سن می باشد. در واقع این آمار ضمن نشان دادن تصویری نگران کننده از عاقبت اشتغال دانش آموختگان دانشگاهی کشاورزی بیان گر این واقعیت است که با وجود نیاز مبرم، تحصیل کردگان در رشته های گوناگون کشاورزی امکان حضور مفید و البته تاثیرگذار را در این بخش پیدا نکرده اند و در عوض پایین بودن سطح دانش و تخصص و کارایی نیروی شاغل در بخش در نهایت منجر به بازدهی پایین صنایع روستایی و کشاورزی، استفاده نادرست از مراتع و جنگل ها، فرسایش و فشردگی خاک و تخریب شدید زیست محیطی گردیده است. عدم تبدیل بخش کشاورزی به یک بخش تجاری بالغ در اقتصاد کشور و ساز و کار سنتی تولید در آن نیز باعث شده چشم انداز امیدوار کننده ای در روند جهانی شدن لااقل در زمینه ی اشتغال در این بخش پیش روی نباشد. به دلیل کشاورزی سنتی و بالا بودن قیمت تمام شده تولیدات کشاورزی در ایران نسبت به سطح جهانی، با آزاد سازی تجاری و گسترش روابط تجاری، محصولات داخلی توانایی رقابت با محصولات خارجی را نخواهند داشت و نهایتا به بی انگیزگی تولید کننده منجر و اشتغال در این بخش با بحران جدی مواجه خواهد شد. به هر تقدیر ادامه ی روند موجود، کشور را از حرکت در مسیر توسعه ی پایدار دور خواهد کرد و تا گسترده و پیچیده تر نشدن این امر، هر چه سریعتر باید چاره ای اندیشید و تدابیر لازم را به کار بست. اولین و اساسی ترین گام در این رابطه تغییر نگرش مسئولین نسبت به جایگاه بخش کشاورزی می باشد تا شاید با نگاهی برابر به بخش های مختلف اقتصادی کشور از قربانی شدن بخش کشاورزی به بهای رشد و ترقی بخش های صنعت و خدمات کاسته شود. شناخت نیازهای بخش کشاورزی و آموزش متناسب با ضرورت ها و نیازهای بخش اقدام مهم دیگری است که نیازمند تغییر اساسی در نظام آموزشی کشور می باشد. برنامه ریزی واقع بینانه و دور اندیش از سوی دولت برای کاهش و حداقل سازی اثرات منفی آزاد سازی تجاری بر اقتصاد کشور از اقدامات مهم دیگر در این زمینه است. مقابله با محدودیت های سرمایه گذاری در این بخش و کاهش ریسک پذیری آن، توسعه ی مهارت های فنی و حرفه ای، حمایت دولت از کارآفرینان و گسترش فرهنگ کارآفرینی و ایجاد و گسترش بنگاه های اجتماعی و اقتصادی غیر دولتی در روستاها در کنار اقدام برای گسترش صنایع تبدیلی و تکمیلی در روستاهای کشور، مجموعا عواملی هستند که در کوتاه مدت و بلند مدت ضمن کمک به شکوفایی بخش کشاورزی تا حد معنی داری مشکل بیکاری را در کشور کاهش خواهند داد. *************** خب بالاخره بعد از 5 سال انتظار، آلبوم «محتسب» علیرضا عصار به بازار آمد. پیشتر عصار در پاییز سال 85 «نهان مکن» را منتشر کرده بود که آلبومی بود متفاوت و البته پر حاشیه و پر سروصدا. متفاوت هم به لحاظ سبک موسیقی اثر و هم ترکیب تیم سازنده ی آن. علیرضا عصار از نوروز 77 که اولین ترانه او با نام «عیدانه» با شعری از مولانا و آهنگ و تنظیم فواد حجازی پخش شد تا «نهان مکن»، جز با فواد حجازی با شخص دیگری در مقام آهنگ ساز و تنظیم کننده، همکاری نکرده بود. فواد در تمام مدت دوشادوش و همراه عصار فعالیت می کرد و رهبری گروه «کوچ» (گروهی با ترکیبی تقریبا ثابت و متشکل از نوازندگان مطرحی چون: بابک ریاحی پور، فیروز ویسانلو، همایون نصیری، شاهرخ پور میامین و این اواخر امید حاجیلی و ...) را نیز در اجراهای زنده ی عصار بر عهده داشت. نام این دو همیشه با هم و در کنار هم می آمد و استقبال گسترده ی مردم از آلبوم و کنسرت هایشان، حاصل و پشتوانه ی این همکاری مشترک بود. با این وجود بر روی جلد آلبوم «نهان مکن» اما دیگر اثری از نام حجازی نبود و نام دیگری این بار درکنار نام عصار بر آن حک شده بود: شهرداد روحانی. رهبر ارکستر، نوازنده و آهنگساز شهیر ایرانی که به واسطه ی همکاری اش با یانی و رهبری بسیاری از ارکستر سمفونی های معتبر دنیا برخوردار از شهرتی جهانی است، این بار در کنار عصار قرار گرفت تا آزمونی متفاوت را تجربه کنند. «نهان مکن» با اشعاری از مولانا، دکتر شفیعی کدکنی، مرحوم شاملو، دکتر افشین یداللهی، دکتر شاهکار بینش پژوه و افشین مقدم، متشکل از قطعاتی بود که آهنگسازی شان را عصار و روحانی به طور مشترک بر عهده داشتند. تنظیم و رهبری ارکستر اما بر عهده شهرداد روحانی بود و اثر در یکی از بهترین استودیو های دنیا، استودیوی ابی رد (Abbey Roed) و توسط ارکستر سمفونیک لندن ضبط و اجرا گردید. در مقایسه با آلبوم های موفق پیشین چون «کوچ عاشقانه»، «حال من بی تو» و «عشق الهی» عصار سبک جدیدی را در «نهان مکن» امتحان کرد. وی به جای حرکت بر سیاق گذشته و پرداختن به سبکی که گستره ی مخاطب بیشتری را در بر می گیرد، نوعی از موسیقی کلاسیک (که بعضی از منتقدین پاپ - کلاسیک هم خواندنش) را تجربه کرد که در مجموع و به خصوص در کشور ما مخاطبان خاص تری می طلبد. با این همه «نهان مکن» نه تنها در کارنامه ی کاری عصار که در موسیقی بعد از انقلاب نقطه ی قابل اتکا و درخشانی است. شهرداد روحانی نیز که چه قبل و چه بعد از انقلاب و تا پیش از این آلبوم و همکاری با عصار با خواننده ی دیگری کار نکرده بود و فعالیتش متمرکز بود روی کارهای ارکسترال و خوانندگان اپرا و کلاسیک، این همکاری را همکاری موفقی می داند: «این کار تجربه ی بسیار خوبی برای من بود که با علیرضا عصار، خواننده و موزیسین توانای کشورمان همکاری داشته باشم. ایشان با توانایی شان در اجرای این آثار، ثابت کردند که جزء استعدادهای نادری هستند که هر چند دهه یک بار پا به عرصه هنر می گذارند.» پس از انتشار «نهان مکن» زمزمه هایی شنیده شد مبنی بر بروز اختلاف بین عصار و حجازی و همچنین شایعات مختلفی دهان به دهان گشت که حکایت داشت از قطع همکاری این زوج هنری. بعدها البته هر دو از اساس منکر این داستان شدند و این قطع همکاری را موقت و از روی توافق قبلی خواندند. پاییز 1390 و «محتسب» باری آغازی است بر همکاری مجدد علیرضا عصار و فواد حجازی در تولید آلبومی مشترک. از مدتها پیش قرار بود «محتسب» روانه ی بازار گردد اما هر بار و بنا به دلایلی انتشار آن به تعویق افتاد تا این که روز پنجم آبان ماه امسال و توسط مرکز موسیقی حوزه ی هنری «محتسب» منتشر و پخش گردید. مشکلاتی که درگرفتن مجوز برخی اشعار آلبوم پیش آمده گویا یکی از دلایل به تعویق افتادن انتشار آن بوده است. به طوری که افشین مقدم ترانه سرای سه ترانه از آلبوم «محتسب» در صفحه ی شخصی اش در یکی از شبکه های اجتماعی از رد شدن دو ترانه ی عالیجناب و شکنجه های زندگی در ممیزی و در نتیجه حذف این دو قطعه از نسخه ی نهایی آلبوم خبر داد. همین ترانه ی محتسب با شعری از پروین اعتصامی و آهنگی از فواد که اولین قطعه ی آلبوم است و نام آلبوم نیز با هوشیاری از روی آن انتخاب گردیده، سالها در انتظار مجوز برای انتشار بود. پروین اعتصامی در محتسب و مست با ظرافت از طنزی لطیف و اشاراتی روشن (که گاه یاد آور طنز رندانه ی حافظ نیز هست) بهره می گیرد تا مناظره ای را خلق کند که با کمک آن به ترسیم فساد و تزویر حاکم بر اجتماع و عصرخویش بپردازد. مناظره ای که یک سویش محتسب است و سوی دیگرش مستی که نیمه شب به دام محتسب افتاده و گریبانش را در دستان او می بیند. محتسب ابتدا جرم مست را بدو یاد آور می شود و سپس در ادامه از رفتن به خانه ی قاضی و والی و تا اجرای حد شرعی و تا پرداخت رشوه با او سخن می گوید اما این مست است که در آستین آماده دارد پاسخ های سنجیده و ویرانگری را که هر بار می کوبدشان بر فرق محتسب و وی را در مانده و مستاصل وا می گذارد و در نهایت رندانه سخن آخر را می گوید و هوشیاری می طلبد که اینجا کسی هوشیار نیست که اگر هوشیاری بود روزگار چنین نبود: گفت باید حد زند هوشیار مردم مست را گفت هوشیاری بیار اینجا کسی هوشیار نیست! هر چند باید زمان زیادی سپری شود تا مشخص گردد ترانه ای ماندگار است یا خیر، اما ملودی زیبای حجازی، تلفیق دل نشینی که در محتسب میان موسیقی غربی و شرقی پیاده و اجرا شده و آن تار زیبایی که مرحوم شهریار فریوسفی نواخته و بالاخره تنظیم قوی کار را که درکنار شعر نیش دار و طعنه آمیز پروین اعتصامی قرار دهیم و به این ها همه هم اضافه کنیم اجرای عصار را و لحنی را که برای ادای بهتر منظور شاعر به کار برده و صادقانه اگر بگوییم لحنی که مختص به اوست و امضای او را دارد (و از قضا سالها به خاطرش مورد انتقاد منتقدین قرار گرفته که نمی خواند و دکلمه می کند و مطالبی از این دست و محتسب پاسخی است به همه ی آن انتقادات) همه و همه نوید بخش خلق ترانه ای ماندگار در موسیقی مردمی ایران هستند. به غیر از محتسب آلبوم هشت قطعه ی دیگر دارد که یکی اش دکلمه ای است با نام قربانی و شعری از فاضل نظری و هفت قطعه ی دیگر: انجماد (آرش نصیری)، دیگر چه می توان گفت (دکتر مظاهر مصفا) و نفس و تکلیفو روشن کن (افشین مقدم) که همه را فواد حجازی آهنگشان را ساخته و دو ترانه ی به جان تو و شاه جهان از مولانا که به همراه سهم من از افشین مقدم، آهنگسازی شان را عصار خود بر عهده داشته است. مجوعه ای که در مجموع گامی است رو به جلو در کارنامه ی کاری عصار و حجازی و در عین حال یاد آور روزهای خوب گذشته. مجموعه ای که دو دستاورد بزرگ برایشان داشته یکی تایید اهل فن و دیگری پسند عوام و به این دو در سایه حفظ اصالت و رسالتی که از همان سال 77 بر خود مقرر کرده اند و دو دیگر به مدد همگام و همراه شدن با ریتم جامعه است که دست یافته اند. ************ از مدتها پیش در نظر داشتم مطلبی بنویسم درباره ی همایون شجریان که هر بار به دلیلی خلف وعده کردم و وفای به این عهد ماند و ماند تا اواسط تیرماه امسال. تا این که اجرای کنسرت سیمرغ در تالار وحدت و پخش همزمان آلبوم این پروژه بهانه ای شد و البته شاید تلنگری برای نوشتن این یادداشت. یعنی دیگر نمی شد ننوشت وقتی در سالنی باشی مملو از جمعیت و ناگاه استاد از درب جلویی سالن وارد شود و ورود ایشان همان شود و انفجار سالن همان. نمی شد ننوشت از مردمی که به قول مرحوم احمد شاملو در این برهوت بدگمانی و شک چنین صادقانه ارج می نهند مقام والای هنرمندشان را که سالهاست او را از آن خود می پندارند و صدای او را روایتگر بیداد و داد موسیقی و تاریخ خویش. جماعت همچنان ایستاده بودند و تشویق می کردند یک صدا حضرت استادی را و من مرور می کردم در ذهن این واقعیت انکار ناپذیر را که مهر این خانواده سخت نشسته است در دل مردم. و صد البته باید در نظر داشت این مهر بی پایان برای شجریان جوان چون تیغی است دو لبه که وظیفه ی او را صد چندان دشوار می کند و لطافت طبع و دقت نظر بیشتری از او می طلبد که در غیر این صورت می شود پاشنه ی آشیل کار او. واقعیت این است که شجریان پسر را با نام پدر شناخته اند و خواهند شناخت. چه آن زمان که در شانزده سالگی در کنار پدر نشست و همراه او در اجراهای مختلف نواخت و چه وقتی که در سال 78 و در سن 24 سالگی به علت سرما خوردگی پدر در کنسرتی که در آلمان برگزار می شد برای اولین بار و شاید بسیار زودتر از زمانی که مقرر شده بود همخوانی با استاد را آغاز کرد و چه آن هنگام که به تشخیص پدر گام در وادی استقلال نهاد او و صدایش با کسی قیاس می شود که عصاره تمام سبكهای آوازخوانی موسیقی ایران است و مایه ی افتخار و اعتبار این موسیقی. با صدای دلیر و آگاهی که جاودانه در تاریخ این سرزمین خواهد ماند. با محمدرضا شجریان که به تصدیق دوست و دشمن استاد مسلم آواز ایرانی است و در اوج تکنیک و توانایی و بینش هنری و اجتماعی. ذکر این نکته در پرانتز ضروری است که مواردی که در بالا برای توصیف جایگاه استاد شجریان آوردم قطره ای است از بیکران و در عین حال ذره ای بر قدر و اعتبار استاد شجریان نمی افزاید که او بی نیاز است از تعریف و تمجید امثال من، تنها به این دلیل تکرار مکررات کردم که حساسیت جایگاه همایون شجریان را نشان دهم و بگویم این گونه است که دیگر صدای خوش داشتن و خوب و درست خواندن از همایون توقع نمی رود که همایون خوش صداست و خوب و پاکیزه می خواند و از صدای بم تا اوج را به حسن و کمال بیان می کند، این جاست که دیگر برخورداری از ریتم و گوش قوی برایش مزیت محسوب نمی شود که از عهده ریتم بر می آید هر قدر ریتم ها پیچیده باشند و ترکیبی که این ها همه را دارد و افزون بر این ها هم دارد که گفت بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی مقبول طبع مردم صاحب نظر شود. خداوند مثلی زده است: منطقه ی آبادی که امن و آرام و مطمئن بود و همواره روزیش می رسید از هرجا، اما ناسپاسی کردند نعمتهای خدا را و خداوند به خاطر اعمالی که انجام می دادند پوشانید لباس گرسنگی و ترس را بر اندمشان. (قرآن کریم، سوره النحل، آیه ی 112) تقارن زمانی هفته ی محیط زیست با رسیدن وضعیت آلودگی هوای شهر تهران به سطح هشدار، تلنگری بود برای مردم و مسئولینی که مدتهاست عادت کرده اند اخبار نگران کننده ی زیست محیطی هر روز بر روی خروجی خبرگزاری ها برود و آنها بخوانند و بگذارند و بگذرند و احساس نکنند باری را که بر دوششان باید البته سنگینی کند. شاید این تلنگر به یاد بیاورد مسئولیتشان را در قبال زمینی که بر روی آن زندگی می کنند که فرمود شما را از زمین آفرید و آبادانی آن را به شما واگذاشت (هود آیه ی شصت و یک). و به خصوص پایتخت نشینان که به نظاره نشسته اند پیشی گرفتن تعداد روزهای ناسالم پایتخت را از روزهای سالم، که هر روز وضعیت آلودگی شهرشان را بدتر از دیروز می بینند و گاه سرفه های شدید چنان توانشان را می گیرد که نفسشان به شماره می افتد. باری برایشان عادی شده دیگر آمار رشد فزاینده شیوع سرطان در شهرشان. و دیگر چشمانشان سوال نمی شود وقتی می خوانند سخن وزیر بهداشت را در رد خبر مرگ چهار هزار نفر از پایتخت نشینان به خاطر آلودگی هوا، آنجا که می گوید رابطه ی اثبات شده ای وجود ندارد بین مرگ افراد و آلودگی. و دیگر نگران نمی کند کسی را و حساسیتی بر نمی انگیزاند اینکه مدتی پیش در میان اخبار بود که تهران از ابتدای سال تا کنون هوای پاک نداشته است. که استاندار تهران می گوید کار از کار گذشته و کار را به دعا و توسل به خدا واگذار کرده اند که دعا سلاح مومن است! و فراموش کرده اند جان مردم، کودکان و سالمندان و بیماران قلبی و ریوی را که در خطر است و حق الناسی گویا در کار نیست و مردم باید گوش جان بسپارند فرمایش مقام مسئول راکه بنابراین به بیماران قلبی و تنفسی، کودکان و سالمندان توصیه میشود از خانه خارج نشوند. و تمام. *********** با فشار جمعیت از جا کنده شد و پرتاب شد به داخل واگن. اواسط تابستان بود. آفتاب از دیوار بالا می کشید که بیدار شد. مثل همیشه اول دوش گرفت بعد دندانهایش را مسواک زد، دو سه جرعه از محلول ضد عفونی کننده دهان قرقره کرد، ریشش را جلوی آینه دستشویی تراشید، لباس پوشید، سر و صورتش را ادوکلن زد و راه افتاد. پیاده ده پانزده دقیقه طول می کشید تا به مترو برسد. نانوایی خلوت بود. اول صبحی نفسش راحت بالا نمی آمد و خس خس می کرد. در میان مه آلودگی و گرد و غبار احساس کرد به سختی قدم بر می دارد. آن طرف خیابان جلو آموزشگاه کنکور چند نوجوان قهقهه می زدند. چهار راه اول را که رد کرد، کج کرد به سمت خیابانی که به ایستگاه مترو منتهی می شد. شلوغ بود. عابران با سرعت و اتومبیل ها آهسته و زنجیر وار به سمت انتهای خیابان جاری بودند. به دکه روزنامه فروشی رسید، چند لحظه نگاهی به روزنامه ها و مجلات انداخت. روزنامه صبح را برداشت و تا کرد و در کیفش گذاشت. چند کار اداری داشت که باید انجام می داد و برای پرداخت اقساط ماهیانه به بانک هم باید سر می زد. مترو شلوغ تر از روزهای قبل بود. با فشار جمعیت جا به جا شد. *** کارتش را که زد، چند نامه را امضا کرد، سری به کارگزینی زد، با دو سه نفر هم کلام شد و از اداره زد بیرون. درست روبروی اداره اتومبیل سفید رنگی کوبیده بود به جدول سیمانی وسط میدان. مردم، اطراف اتومبیل جمع شده بودند و صحبت می کردند. سر خیابان خلوت بود. صدای ترمز اتوبوس آمد، سر بر گرداند و دوید به طرف اتوبوس. *** از اتوبوس که پیاده شد نیم ساعت به پایان وقت اداری مانده بود. با دوندگی زیاد تنها موفق به انجام یکی از کارهایش شده بود و بانک هم نرفته بود. کتش را دستش گرفته و پیراهنش جابه جا خیس عرق از پشت شلوارش بیرون زده بود، کمر بندش در چند جا خوردگی داشت، کفش های رنگ باخته اش کهنه تر از چیزی که بودند به نظر می رسیدند. تمام مدت را با فشار انبوه جمعیت سر پا ایستاده بود. دو سه نامه جدید روی میزش بود، آنها را سرسری نگاهی کرد و امضایی پایشان انداخت. از کیفش روزنامه را بیرون آورد و به عادت صفحه ورزشی را باز کرد. خبرنگار روزنامه با دقت فراوان جدولی فراهم کرده و در گزارشی به دستمزد مربیان لیگ برتری در سال گذشته پرداخته بود. احساس کرد با فکری که پشت نوشتن مقاله است نسبتی ندارد، اما ارقام نجومی را که می خواند و در ذهنش ضرب و تقسیم می کرد و مقایسه می کرد با دریافتی اش، نا خودآگاه سری تکان می داد و به جایی که جایی نبود خیره می شد. صفحه ی حوادث را باز کرد: جزئیات تازه از تجاوز گروهی به 6 زن در خمینیشهر اصفهان. در این چند روز به قدر کافی اینجا و آنجا مطالب مشمئز کننده در رابطه با این حادثه خوانده بود که دیگر تحمل خواندن یک کلمه بیشتر در این مورد را نداشت. ورق زد روزنامه را: اختصاص جایگاه گرم ترین دوره ی تاریخ به دهه ی اول قرن بیست و یکم ... نگاهی به تیترها می انداخت و می گذشت تا رسید به خبری که می گفت از ابتدای سال تا کنون تهران هوای پاک نداشته، می دانست و با تمام وجود این آخری را هم احساس کرده بود. روزنامه را تا کرد و در کیفش گذاشت، کارتش را زد و راهی مترو شد. *** خیس عرق بود. لا به لای آدمها احساس خفه گی می کرد. حرفها بریده بریده به گوشش می رسید و از تکه پاره حرفها چیزی دستگیرش نمی شد. با فشار جمعیت از جا کنده شد و پرتاب شد به داخل واگن.
******************
واقعیت این است که امروز قیمت تمام شده غذا در تمام نقاط دنیا گران است. سازمان خواروبار و کشاورزی ملل متحد (فائو) ماه پیش اعلام کرد: «نرخ جهانی مواد غذایی به بیشترین میزان خود در تاریخ رسیده است».
برچسبها: امنیت غذایی, غذا, کشاورزی
برچسبها: امنیت غذایی, غذا, تهاجم
برچسبها: امنیت غذایی, کشاورزی, مکانیزاسیون کشاورزی, غذا
برچسبها: امنیت غذایی, کشاورزی, مکانیزاسیون کشاورزی, صادرات
این کتاب در ایران توسط موسسه آموزشی و تحقیقاتی صنایع دفاعی منتشر شده است.
برچسبها: کتاب, نقد, آینده پژوهی, ایبنا
برچسبها: کتاب, نقد, فداکارای مظنون ایکس, چترنگ
مانکل در سال 1948 در استکلهلم متولد شد. وقتی دوساله بود خانوادهاش به شهری به نام «سوگ» نقل مکان میکنند و پدرش بهعنوان قاضی در دادگاه این شهر مشغول بهکار میشود، دادگاهی که خانواده او را نیز در خانهای در همانجا سکنی میدهد و بدینترتیب مانکل نوجوان درست در مرکز جایی قرار میگیرد که مملو است از بحثهای جدی بزرگسالان. مملو است از صحبت درباره جرم و درباره جنایت و خب چه هدیهای بهتر از این برای شخصی که قرار است روزی نویسنده شود.
مانکل علاقهمند به داستان است و تئاتر. میخواند و مینویسد: «من هنوز احساس معجزهگون نوشتن اولین جمله را سپس جملات بعدی را برای گفتن یک داستان در خاطر دارم. اولین چیزی که من نوشتم یک صفحه خلاصه از رابینسون کروزوئه بود و خیلی متاسفم که آن را حالا ندارم، در آن لحظه بود که من یک نویسنده شدم».
او نویسنده میشود. نویسندهای که بیش از 40 کتاب نوشته و میلیونها نسخه در سراسر جهان فروخته. شهرت او گرچه بیشتر بهخاطر رمانهای پلیسی جناییاش است اما علاوه بر ده کتاب در سری والندر، رمانهای دیگری هم دارد. یکی از آنها «کفشهای ایتالیایی» است که به تازگی در ایران منتشر شده است.
رمان در چهار فصل روایت میشود. فصولی که با نامهای یخ، جنگل، دریا و یلدا نامگذاری شدهاند. فردریک جراح سابق دوازده سال گذشته را در یک جزیره و به تنهایی زندگی کرده. جزیرهای که سراسر ماههای طولانی زمستان پوشیده از یخ است و برف و یخبندان. این جزیره از پدربزرگ و مادربزرگش به او به ارث رسیده. جایی است که بهنوعی ارتباط او با دنیای خارج و با گذشتهاش را قطع کرده. اما عاقبت گذشته به سمت او برمیگردد. هریت، زنی که سالها پیش فردریک او را ترک کرده به سراغ او میآید. نه برای سرزنش او، یا برای پاسخ خواستن. میگوید آمده تا فردریک بهقولی که داده عمل کند. زیباترین قولی که هریت شنیده. فردریک 40 سال پیش قول داده او را به دریاچهای ببرد که وقتی نوجوان بوده پدرش یک بار او را در یک روز خاص آنجا برده. حالا هریت آمده و میگوید الوعده وفا.
فردریک سالهاست در این جزیره بهتنهایی زندگی کرده، با عادتی منحصربهفرد. او هر روز صبح گودالی در یخ میکند و میافتد داخل آن گودال، میافتد تا فراموش نکند که هنوز زنده است. حالا آمدن هریت و پذیرفتن خواسته او در عمل بهقولش و شروع این سفر، زندگی دیگری برای او رقم خواهد زد. برای این سفر جزیره را ترک خواهد کرد. جزیرهای که به آن پناه برده تا از گذشته و از اشتباهاتی که در زندگی حرفهای و شخصی انجام داده، رهایی یابد. حالا اما این یخ، این حصار نازک تنهایی ناگهان شکسته میشود و ترک برمیدارد.
این ترک خوردن، درست همان جایی است که توانایی بیمانند مانکل به رخ مخاطبانش کشیده میشود. تواناییای که شاید کمتر از او انتظار داریم. چرا که داستان به هیچوجه مختصات ژانر جنایی و رازآلود را ندارد، ژانری که تخصص اوست. یک درام روانشناسانه است که بهخوبی و به جذابی تمام نوشته شده. مانکل قهرمانش را وارد سفری میکند که وقتی به انتها رسد، دیگر آن آدم سابق نخواهد بود. او در این رمان داستان گمشدنها، داستان سقوطها و رستگاریها را به تصویر میکشد و میگوید زندگی شاید همینها باشد. مانکل این را به شما میگوید و آمادهتان میکند برای همین چیزهای غیرقابل پیشبینی و در انتها این شمایی که شاید وقتی روزی جایی از چیزی فرار کردهای و سعی داشتهای فراموشش کنی، تلاش کردهای بگذاریاش جایی در اعماق ذهنت، پنهانش کنی لابهلای هزاران خاطره دیگر، حالا اما مانکل تلنگری میزند که هی فلانی بالاخره یک روز ناچاری که با آن روبهرو شوی.
برچسبها: نقد, رمان, ادبیات, هنینگ مانکل
این همه سال گذشته اما از آن شب و از آن جای تاریک که لیبی در آن پناه گرفته گریزی نیست. لیبی آن شب به علت سرمازدگی انگشتان یک دست و یک پایش را از دست میدهد. این اما همه آن چیزی نیست که آنجا در تاریکی جا گذاشته، تکهای از وجودش انگار در آن شب باقی مانده. تکهای که در همه این سالها سعی کرده فراموشش کند. فراموش کند آن تکه و هر آنچه متعلق بوده به آن را.
برچسبها: نقد, رمان, ادبیات, جاهای خالی
برچسبها: امنیت, امنیت غذایی, ایران, بنجامین نتانیاهو
برچسبها: ادبیات, نقد, رمان
رییسجمهور اصلیترین چالشی را که دولتش با آن روبهروست قرارگرفتن کشور در شرایط رکود تورمی میداند. دکتر روحانی در این گفتوگو به ارقام تورم در کشور اشاره میکند و میگوید: «ارقام تورم نقطهبهنقطه حدود 44درصد و تورم سالانه در پایان مردادماه 39درصد است. این ارقام نشان میدهد که کشور از نظر تورم و رکود در شرایط ویژهای قرار دارد.»
اخیرا موسسه تحقیقاتی آمریکایی «زمین» در یک نظرسنجی وسیع بینالمللی خوشبینترین و شادترین ملتهای کره زمین را جستوجو کرده است. این نظرسنجی با شرکت دهها هزارنفر از شهروندان ۱۵۶کشور جهان انجام گرفته و حاصل این تحقیقات که هفته اول سپتامبر سالجاری میلادی انتشار یافته نشان میدهد که خوشبینترین و امیدوارترین مردم در کشورهای اسکاندیناوی و اروپای غربی زندگی میکنند که عبارتند از دانمارک، نروژ، سوییس، هلند، سوئد و کانادا. این کشورها به ترتیب یک تا شش، شادترین مردمان جهان را درخود جای دادهاند. در این نظرسنجی معیارهایی مانند میزان سلامت روانی، امید به زندگی سالم، درصد فساد موجود در کشور، تولید ناخالص داخلی، آزادی انتخاب برای شهروندان، برخورداری از حمایتهای اجتماعی و میزان گشادهدستی شهروندان مورد توجه قرار گرفته است. ایران در این نظرسنجی در میان ۱۵۶ کشور در ردیف ۱۱۵ام قرار دارد. کشورهایی مانند جیبوتی با رتبه ۱۱۴، بنگلادش با ۱۰۸، عراق با ۱۰۵، سومالی با ۱۰۱، موزامبیک با ۹۴، زامبیا با ۹۱، پاکستان با ۸۱، ترکیه با ۷۷ و بالاخره ترکمنستان با رتبه پنجاه و نهم در ردههای بالاتر و شادتر از ایران قرار دارند. در تازهترین ردهبندی مجمع جهانی اقتصاد نیز که بر اساس «شاخص رقابتپذیری اقتصادهای جهان» تنظیم شده، جایگاه ایران از ۶۶ به ۸۲ تنزل یافته است. این مجمع در تازهترین گزارش رقابتپذیری جهانی (GCR) خود که مربوط به سالهای ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴ میلادی است، اقتصاد ۱۴۸ کشور جهان را بررسی و ردهبندی کرده است. بر اساس این گزارش، ایران در میان این ۱۴۸ کشور، از جایگاه ۶۶ به جایگاه ۸۲ تنزل یافته و این سقوط ۱۶ رتبهای، با توجه به معیارهایی که در سنجش این شاخص به کار گرفته میشود نشان از اوضاع بحرانی در اقتصاد کشور دارد. در واقع این گزارش با اطلاعات جامعی که درباره شیوههای افزایش تولید و رفاه در اقتصاد کشورهای گوناگون دنیا ارایه میکند از جمله جامعترین ارزیابیهای اقتصادی موجود از کشورهای جهان است.
در گزارش دیگر این مجمع که بر اساس آمار و اطلاعات صندوق بینالمللی پول منتشر شده، ایران با تورمی 6/30درصدی رتبه نخست تورم را در بین 148 کشور دنیا از آن خود کرده است. در این گزارش گرجستان و سوییس دو کشوری معرفی شدهاند با نرخ تورم منفی و میزان تورم در ژاپن نیز صفر اعلام شده است. بر طبق این گزارش کشورهای برونئی، اوکراین، امارات، نروژ و سوئد نیز تورمی زیر یکدرصد را تجربه کردهاند. ایران نیز در رقابت با کشورهایی چون اتیوپی، مالاوی، ونزوئلا، تانزانیا، گینه، مغولستان، اوگاندا، سیرالئون و نیجریه و بالاتر از همه کشورها، کشوری با بیشترین میزان تورم در جهان معرفی شده است.
گزارش اخیر بانک مرکزی نیز حکایت از تورم بیش از 3/56درصدی مواد خوراکی در شهر تهران در هفته اول شهریورماه سالجاری نسبت به هفته مشابه سال گذشته دارد و نگرانی عمیقی که این تورم از بابت تامین امنیت غذایی از دو بعد پایداری و دسترسی اقتصادی برای شهروندان ایجاد میکند. شاید از همین رو است که رییسجمهور در نخستین گفتوگوی زنده تلویزیونی خود قسمتی از گزارشش را به بخش کشاورزی و مشکلات پیش روی این بخش اختصاص میدهد؛ بخشی که در هر کشوری وظیفه اصلی تامین امنیت غذایی بهخصوص در بعد اول آن موجودی غذا
(Food Availability) را بر دوش میکشد. در چنین شرایطی است که گویا تحقق خودکفایی در عرصه کالاهای اساسی میشود یکی از اولویتهای دولت تدبیر و امید؛ مطلبی که البته خود جای تامل جدی دارد و در صورت نگاه یکجانبه به بحث خودکفایی بیم آن میرود که در آینده نیز به همین وضعیت دچار شویم که امروز پس از گذشت چند سال از برگزاری جشن خودکفایی گندم، به گفته ریاست محترم جمهوری ناچار به واردات هفتونیممیلیونتن گندم هستیم. به هر تقدیر خودکفایی در محصولات اساسی از برنامههای اصلی دولت یازدهم است و شخص رییس دولت تاکید زیادی بر آن دارد: «شورای اقتصاد این هفته در زمینه کشاورزی تصمیمهای مهمی خواهد گرفت، چون در تولید محصولات اساسی مثل برنج، گندم و ذرت باید اتفاق خوبی صورت گیرد.»
گزارش رییسجمهور فارغ از بیان وضعیت نگرانکننده موجود حاوی این مزیت است که دولت مشکلات و معضلات اقتصادی کشور را لااقل در برهه کنونی و آنچه در کوتاهمدت با آن مواجه است مورد بررسی قرار داده و اینطور که پیداست در پی تدبیری است برای این مشکلات. حال پرسش این است که دولت تدبیر و امید چه راهکاری خواهد اندیشید تا با وجود همه سختیها پاسخی شایسته به امید شهروندانش دهد؟
××××××
روزنامه شرق
این کاهش در حالی بوجود می آید که برای سه ماه متوالی شاهد افزایش قیمت ها بودیم و اگر چه شاخص مذکور نسبت به سطح ثبت شده ی 235 درجه ی آن در ماه آپریل کاهش معنی دار و محسوسی داشته، هنوز اما بالاتر است از رقم های کمتر از 200 درجه ای که در بحران غذایی سال 2008 ثبت شده اند.
این شاخص در آخرین چشم انداز غذایی فائو، تحت عنوان تحلیل بازار جهانی، که هر سال 2 بار بیرون می آید، منتشر شد و در آن به این موضوع اشاره گردید که دورنماها برای نیمه ی دوم سال جاری عموما حکایت از بهبود عرضه و همچنین تقاضای مستمر و قوی دارند. در نتیجه مبلغ واردات غذای جهانی در سال جاری میلادی به 1.24 تریلیون دلار کاهش یافته، که این کاهش قدری کمتر است از رقم ثبت شده 1.29 تریلیون دلاری در سال گذشته.
پیش بینی تولید غلات، برای یک توسعه ی متعادل در سال 2012 رقمی در حدود 2371 میلیون تن بود در مقایسه ی با رقم 2344 میلیون تنی در سال گذشته ی میلادی. به هر حال در بخش غلات، انتظار می رود تولید گندم در سال جاری میلادی کاهش 3.6 درصدی در مقایسه با سال گذشته داشته باشد، رقمی در حدود 675 میلیون تن. هم چنین پیش بینی می شود بیشترین کاهش برای اکراین باشد و در پی آن قزاقستان، چین، مراکش و اتحادیه ی اروپا. کاهش پیش بینی شده منطبق است بر چشم اندازی از یک کاهش مختصر در بهره وری کل گندم در فصل بازاریابی 13-2012.
انتظار می رود در سال جاری کاهش تولید گندم بوسیله ی تولید 1207 میلیون تنی حبوبات، در مقایسه با میزان 1164 تنی سال گذشته جبران شود. در عین حال انتظار می رود که این افزایش، یک ترقی شدید در کاشت ایالات متحده ی آمریکا را در پی داشته باشد، که آنگونه که به نظر می رسد برای بهبود تنگناهای بازار جاری مناسب نخواهد بود. زیرا سطح بسیار پایین موجودی ها، به ادامه فشار بر قیمتها منجر خواهد شد.
تولیدات برنج نیز انتظار می رود که در سال جاری رشدی 1.7 درصدی داشته باشند و به رقمی برسند در حدود 488 میلیون تن، اما تقاضای در حال کاهش واردات و بازگشت هند به عنوان تولید کننده اصلی، عواملی هستند که قیمتهای این کالا را پایین نگه می دارند. تولید جهانی برنج امسال انتظار می رود از تقاضا برای هشتمین سالی متوالی پیشی بگیرد.
پس از دو فصل عرضه نسبتا مناسب و وسیع، در حد فاصل 2012-2011 بازار دانه های روغنی و محصولات مشتق شده از آنها دوباره در حال محدود شدن هستند. تولید جهانی محصولات روغنی برای برطرف کردن تقاضای در حال رشد برای روغن و مواد غذایی مناسب و کافی نخواهند بود. برآورد می شود تولید جهانی سویا کاهشی تقریبا 10 درصدی داشته باشد، یکی از تندترین کاهش های سال به سال در نتایج ثبت شده. با محصولات روغنی به جز سویا که فقط جبران بخشی از افت های کوچک را می کند، همه ی محصولات روغنی باید تا یک، سه سال، تا 4 درصد آخرین فصل پایین بیایند. قیمت های جهانی برای دانه های روغنی و مشتقات آنها که از ژانویه به طور شدیدی افزایش داشته اند، احتمال دارد که به همان حالت استوار بمانند.
تولید جهانی شکر در 2012-2011 به گونه ای گردیده که با رشدی نزدیک به هشت میلیون تن یا 4.6 درصد در مقایسه با 2011-2010، به 173 میلیون تن رسیده است و برای دومین سال متوالی انتظار می رود که تولید از مصرف پیشی بگیرد که در نتیجه همراه خواهد بود با یک مازاد 5.4 میلیون تنی که کمک می کند به دوباره سازی سطح ذخیره آن در جهان.
افزایش در میزان تولید شکر به توسعه ای معنی دار در سطح و نهاده ی مورد استفاده، تاثیر پذیری از قیمت های بالای بین المللی شکر و یا شرایط آب و هوایی بهتر ربط داده می شود. کاهش محصول در برزیل بزرگترین تولید کننده ی جهان، انتظار می رود که توسط افزایش تولید کشورهای مهم تولید کننده دیگر نظیر تایلند و هند جبران شود.
در پی روند افزایش تولیدات مخصوصن در ماکیان، تولید جهانی گوشت با افزایشی نزدیک به 2 درصد در سال 2012 ، به رقمی در حدود 302 میلیون تن رسیده است. بخش قابل توجهی از این رشد، احتمالن ریشه در افزایش تولیدات کشورهای در حال توسعه دارد. همچنین در سال جاری انتظار تشدید چالش های دنباله دار را داریم در بازارهای جهانی، آنهم به دلیل روند نزولی افزایش تولید در کشورهای کلیدی وارد کننده که نهایتن تجارت جهانی گوشت را کندتر خواهد کرد. این موضوع وقتی با عرضه ی محدود کشورهای توسعه یافته ی صادرکننده ترکیب می شود، سهام بازار بین المللی را به سمت کشورهای در حال توسعه به خصوص هند و برزیل سوق می دهد.
تولید جهانی شیر در 2012 پیش بینی می شود که با 2.7 درصد افزایش به رقمی نزدیک 750 میلیون تن برسد. در این میان آسیا برای بیشترین میزان افزایش تولید حساب باز کرده است، گر چه غالبا در بیشتر نواحی سطح بالاتری از تولید را انتظار داریم. همچنین انتظار می رود تجارت جهانی محصولات لبنیاتی روند در حال توسعه خود را در سال 2012 ادامه دهد. تقاضا به طور معمول همراه با وارداتی که انتظار می رود به میزانی معادل 52.7 میلیون تن شیر برسد باقی می ماند. آسیا حرکتش را برای تبدیل شدن به بازار اصلی ادامه خواهد داد. این در حالیست که آفریقای شمالی، خاورمیانه، و آمریکای لاتین و نواحی دریای کاراییب به دنبال آن قرار خواهند گرفت.
علی رغم مقاومت مصرف کنندگان در بازارهای سنتی اروپای جنوبی، تقاضای مداوم برای ماهی و محصولات غذایی دریایی باعث افزایش تولید شیلات و افزایش قیمتها در تمام دنیا شده است. انتظار می رود مجموع تولید سالانه با 2.1 درصد افزایش به 157.3 میلیون تن برسد که ناشی از 5.8 درصد افزایش در خروجی شیلات می باشد که خیلی بیشتر از کاهش جزئی صید ناشی از محدودیتهای صید گونه های کوچک آبهای آزاد در اقیانوس آرام است.
موادي كه با پيشرفت فناوري، نفوذ بيشتر فرهنگ مصرف گرايي و بهرهگيري بيش از پيش از منابع طبيعي و خدادادي، از جمله استفاده از نفت، گاز طبيعي و غيره و تبديل آنها به انواع مواد پتروشيميايي و پليمري و... بر ابعاد و پيچيدگيشان افزوده ميشود و خطرناك ترمي شوند بيش از پيش براي آب، خاك و هوايي كه در آن زندگي ميكنيم و براي فرداي پيش روي.
يك نگاه كافي است به اطراف خود بيندازيم و ببينيم نهرها و رودخانههايي را كه مواد زايد و شيرابه حاصل از اين مواد را روانهشان ميكنيم و به دست خود آلوده ميسازيم بيولوژيكي و شيميايي اين آبها را و بعد همين آب را براي آبياري و غيره مورد استفاده قرار ميدهيم و بيتفاوتيم به اينكه اين آب آلوده مستقيم و غير مستقيم ميتواند ناقل بسياري بيماريها باشد و خسارات جبرانناپذيري به فرآيند حيات وارد سازد.
از سويي ديگر تلنبار كردن زباله و رها كردنش در هواي آزاد، دفن غير بهداشتي زباله، همان كار رايج ما در بسياري نقاط مختلف كشور، عدم توجه به اصول زباله سوزي و سوزاندن زباله با شيوههاي نادرست، منجر ميشود به توليد گازهاي سمي و خطرناك، پديده گلخانهاي، ذرات معلق و آلودگي هوا و نهايتا سينههايي كه به خس خس ميافتند و نفسهايي كه به شماره. امروزه در بسياري از كشورها دفع زباله تفاوت بسيار دارد با آن چه كه ما بدين نام انجام ميدهيم.
اصول ابتدايي در يك محل دفن فراهم كردن مكاني است مجهز به بستري عايق براي جلوگيري از آلودگي آبهاي زير زميني، دفن پسماند در گودالي بزرگ و در نهايت فشردهسازي پسماند با استفاده از ماشينهاي سنگين و پوشاندن سطح آن. روالي كه كمتر در ايران رواج دارد و متاسفانه دفن عمدتا غير بهداشتي جايگزين آن شده است. دفن غير بهداشتي زباله و ناديده گرفتن ابتداييترين اصول آن، نتيجهاش ميشود سموم، فلزات سنگين و انواع آلايندههايي كه به خاك هديه شان ميكنيم.
همان خاكي كه توقع داريم بستري باشد براي تامين غذاي هفت ميليارد جمعيت حال حاضر جهان و جمعيت رو به رشد آتي آن. باري آنچه ما از ديرباز به دليل هزينه كم آن و بيتوجه به پيامدهاي زيست محيطياش انجام ميدهيم در عمل چيزي نيست جز فريب خود و مخفي كردن پسماند به اندازهاي كه به آساني ديده نشود! بماند اينكه گاهي همين اندازه هم زحمت به خود نميدهيم و رها ميكنيم زباله را در طبيعت به امان خدا تا چه پيشآيد كه گفتهاند درويش را هر چه پيش آيد خوش آيد!
اگر نبود مدتي پيش انتشار تصاوير دهشتناك از جنگلهاي كلاردشت و بعد اعتراض وسيعي كه در دنياي مجازي و رسانههاي مستقل نسبت به آن فاجعه شد، كك مان هم نميگزيد از خيانتي كه روا داشتهايم و شانهاي كه خالي كردهايم از زير بار مسئوليتي كه بر دوشمان بايد سنگيني ميكرده و نكرده گويا. گويي از ياد بردهايم كلام مقدس را كه فرمود شما را از زمين آفريد و آباداني آن را به شما واگذاشت (هود آيه شصت و يك).
اين همه داستان پر رنجي است و باري اين همه داستان نيست. به قول شاعر شب را نبايد باور داشت و بايد از فراسوي دهليزش به اميد دريچهاي دل بست. پرده ديگر داستان، همان دريچه است كه دل بدان بايد داشت، حكايت آن چه كه اين مواد در خود پنهان دارند. خواص مفيد و نهفته در مواد زائد. قابليت بازگشت اين مواد در چرخه توليد و مصرف، افزايش بهره وري و بازدهي اقتصادي حاصل از آنها.
همان كه «طلاي كثيف» ميخوانندش. در واقع بخش عمدهاي از مواد زائد داراي اين قابليت هستند كه با اعمال برخي فناوريهاي مكانيكي، شيميايي و بيولوژيكي به موادي مفيد تبديل شوند و مورد استفاده دوباره قرار گيرند تا افزون بر سود اقتصادي از هدر رفت منابع جلوگيري كنند و مرهمي باشند حتي بر آلودگي هوا.
بدون شك يكي از وظايف مهم حكومتها و مديران شهري، تامين يك محيط زيست سالم و پاك براي شهروندان است. اين امر امكان پذير نيست مگر به واسطه يك سيستم منسجم مديريت پسماند شهري. مديريتي پايدار و مبتني بر مواردي چون: زيباييشناسي، اصول بهداشت عمومي، اقتصاد، مهندسي و غيره.
با چنين نگاهي است كه ميتوان در مسير رسيدن به توسعهاي پايدار و اهداف هزاره سوم، دفع زباله را با سيستمهاي پيشرفته بازيابي، بازيافت، سوزاندن براي توليد انرژي و دفن بهداشتي جايگزين كرد و با تبديل مواد زايد به مواد مفيد بازخوردهاي زيست محيطي، اجتماعي و اقتصادي فراواني كسب كرد.
از سال 1382 که اولین آلبوم مستقل همایون شجریان به نام نسیم وصل و به آهنگ سازی محمدجواد ضرابيان منتشر شد و سرآغازی شد بر اجرای کنسرتها و آلبومهای مستقل او تا امروز که سیمرغ را روانه بازار کرده، همایون شجریان در مسیری گام برداشته که نشان می دهد بیش از هر کسی به موقعیت و جایگاه ویژه و خطیر خویش آگاه است. مطلبی که خود در یکی از معدود مصاحبه هایش به آن اشاره می کند و میگوید که موقعیت اش را از دو جهت، یکی فرزند استاد شجریان بودن و به سبب آن استفاده کردن و تلمذ از محضر بزرگان موسیقی ایران و دو دیگر در بالاترین مرتبه و با بهترین گروهها و همراه با نوازندگان طراز اول مملکت روی صحنه حاضر شدن را قدر می داند و نیک آگاه است که جوانی كه میخواهد دوشادوش افرادی چنین نامدار کار كند، بیشك زیر ذره بین قرار میگیرد. او دیگر اجازه ندارد ضعفی داشته باشد و اگر هم ضعفی داشته باشد جامعه آن را نمیپذیرد و اگر نتواند از این موقعیت سربلند بیرون بیاید، از ارتفاع بلندتری سقوط می کند و صد البته هم صدمه ی بیشتری می بیند. (مصاحبه با هفته نامه ی شهروند امروز شماره پنجاه و هشت. 20 مرداد 1387).
افزون بر این همایون شجریان به خوبی دریافته که رسیدن به استقلال و داشتن صدایی مستقل که هویتی جدای از صدای پدر را تولید كند، كاری است بس دشوار و طاقت فرسا و این ممکن نمی شود مگر این که او ضمن حفظ اصالت و ریشه ای که نسب از آن دارد، به دنبال خلق اثری باشد که تجربه ای نو محسوب شود و بدین سان از محصور ماندن در یک فرم ثابت و تکراری دوری کند. و در این راه باید به تن بخرد مصائب حرکت در خلاف سنت های رایج را، که سنت شکنی بی مخالفت نخواهد بود. خوشبختانه این همان مسیری است که همایون بر خلاف دیگر شاگردان استاد و با جدیت و دانش و بینش، به گواه کارهایی که تاکنون انجام داده و فعالیتهایی كه تاكنون داشته در آن گام بر می دارد. همین پروژه سیمرغ خود بهترین گواه است بر این مدعا. پروژه ای که باید آن را یکی از اتفاقات بزرگ این سالهای موسیقی ایرانی دانست. حاصل تلاش چندین ساله ی حمید متبسم، يك شبه سمفوني سنتي ايراني با ارکستری متشکل از سازهای میهنی، با تلاشی ستودنی در جهت بازسازی بخشی از فرهنگ ایران زمین، با انتقال احساسی ملی گرایانه و در عین حال سرشار از پیام های انسانی و مفاهیم متنوعی نظیر دلدادگی و عشق، بخت و سرنوشت، بیم و امید و غیره. و صد البته آزمونی سخت و نفس گیر برای همایون شجریان. آنچه در میان آثار گوناگون و تجربه های پیشین، جلوه ای ویژه به سیمرغ می دهد و او را در جایگاهی ممتاز قرار می دهد، استفاده از اشعار حکیم ابوالقاسم فردوسی است. اشعاري حماسي که خواندنشان لحن متفاوت و خاص خود را ميطلبد. از چهارگاه و همایون و ماهور و اصفهان گرفته تا نقالی و پرده خوانی، همه را شجریان جوان به کار می برد تا از این آزمون پیچیده و دشوار سربلند بیرون آید.
آواز گناه عشق از آلبوم نقش خیال و فضای حاکم بر آن مثال دیگری است از تلاش همایون در آزمودن تجربه های مختلف در عین توجه به اصالت اثر. فضا سازی متفاوت و خواندن در کنار صداهای کمتر آشنا به گوش شنونده ی ایرانی در عین رعایت سازبندی ایرانی در آلبوم آب و نان و آواز شاهد دیگری است بر مدعایم. اینها همه که در کنار ویژگی های ذاتی همایون قرار می گیرند، مجموعا فضایی را شکل می دهند که در این فضا سخن گزاف و بیهوده نیست اگر بگوییم به انتظار نشسته ایم روزی را که همایون پسر از شجریان پدر پیشی خواهد گرفت و قله ی دیگری خواهد شد بر بلندای موسیقی این سرزمین.
××××××××××××
فرهیختگان
1- چراغ سر چهار راه سبز می شود و زرد و قرمز بی آنکه ماشینی از جایش تکان بخورد. ماشین ها پشت به پشت هم ایستاده اند و گره ترافیک باز نمی شود و در میان بوق های پیاپی و ممتد باز این قرمزی رنگ چراغ است که توی چشم می زند. ماشینها در هم پیچیده اند و اندکی جا به جایی کافی است که آینه ی بغل پراید مشکی رنگی بخورد به ماشین مدل بالایی و دشنام باشد که از هر سو به سوی دیگر پرتاب شود. دقایقی بعد و اندکی دورتر در خیابانی خلوت صدای جیغ ترمز پراید مشکی رنگ بلند می شود. سرنشینان پراید از ماشین پیاده شده و با راننده ماشینی که راهش را سد کرده اند درگیر می شوند. راننده قوی هیکل است و ورزشکار، بلند قامت و عضلانی و چهارشانه. یک تنه جلو می رود و ناگاه دشنه ی تیزی بلند می شود و بر گردن و سینه اش می نشیند. نشستن دشنه بر سینه و گردن همان و پارگی شاهرگ همان. خون است که می پاشد همه جا و بعد پیکر قوی ترین مرد ایران است نقش بر زمین، غرق در خون.
2- ظهر یک روز گرم تابستانی است که دختر دانشجویی همراه دوستش در راه برگشت است به خانه. مهسا دانشجوی رشته ی ادبیات است. سال چهارم است و امتحانات پایان ترم را داده و برای دیدن و بررسی نمراتش سری به دانشگاه زده و حالا به خانه بر می گردد. پله های پل عابر را که بالا می رود گرم صحبت است با دوست همکلاسی و در این میان گاه لبخندی می زند و احساس رضایتی می کند در دل از پایان چهار سال تلاش و کوشش شبانه روزی و دل خوش است از رهایی از شب زنده داری های شبهای امتحان و خوشحال که خلاص شده از دست مزاحمت های گاه و بی گاه پسرک همکلاسی. مدتی از ورودش به دانشگاه نگذشته که پسرکی کوشا نام عاشق و دل باخته ی او می شود. عشقی یک طرفه و بی فرجام. اصرار از کوشاست و انکار از مهسا. پافشاری کوشا ره به جایی نمی برد و هر بار جز نه پاسخی نمی گیرد. حالا امروز مهسا سرخوش از پایان این چهار سال در فکر فرداهایی است بهتر. به انتهای پل عابر نرسیده که صدای قدمهایی را می شنود که تند و نا منظم از پی هم برداشته می شوند و به سمت او می آیند. کسی انگار روی پل عابر می دود. صدا نزدیک و نزدیک تر می شود و مهسا نفس های تند را پشت گردنش احساس می کند. لحظه ای بر می گردد و آنگاه ضربات چاقو است که بر سر و بدنش وارد می شود و خون است که بر پل عابر می پاشد و پیکر بی جان دختر است غرق در خون، نقش بر زمین.
این دو تصویر، تنها روایتگر بخشی از واقعیت هولناکی است که بر ما می گذرد. آینه ای است در برابر ما که هر روزمان مجموعه تصاویری است از چهرهها و نگاههایی کلافه و خسته و سرگردان. مایی که بوقی نامربوط کافی است تا عنان از کف دهیم و قداره به دست فریاد هل من مبارز سر دهیم؟ مایی که عاشق هم اگر شدیم و خدای نکرده جواب نه شنیدیم معشوق را غرق در خون می خواهیم که چو من بهره از این ماه ندیدم، نبیند هیچ بدخواه! می توانید به این تصاویر اضافه کنید پرونده های آزار کودکان توسط والدین و آنچه را که در خمینی شهر اصفهان رخ داد و این اواخر تجاوز گروهی به زنی در ملارد کرج را و ده ها ناهنجاری مشابه دیگر را که تازه این ها به علت عمق فاجعه ی شان بیشتر مورد توجه رسانه ها قرار گرفتند که تا شاید زنگ خطری شوند و بشکنند خواب این خفته ی چند را شاید البته وگرنه صفحات حوادث روزنامه هایمان پر است از حوادثی از این قبیل و ما دیگر عادت کرده ایم بخوانیم و بگذریم. که دیگر تعجبی بر نمی انگیزد خبر پزشکی قانونی که طی 10 سال اخیر به طور متوسط هر 8 ساعت یک نفر با سلاح سرد کشته شده. و یا این سخن مشاور کمیسیون اجتماعی مجلس که در هر ۴ دقیقه یک و هر ساعت ۱۵ طلاق در کشور به وقوع می پیوندد. و هشدار روان شناسان که یک سوم جمعیت ایران دچار بیماری روانی هستند. که دست و پا می زنیم در منجلاب مواد مخدر و غرقیم در مشکلات جنسی و مبتلا به بیماری های لاعلاجیم و افسرده و عاصی و نا امید و بی حوصله و زودرنج. عادت کرده ایم در شهری زندگی کنیم دفن در لایه ای از غبار و نا امنی، زیر چتری از هراس و دلهره. شاید اگر فراموش نکرده بودیم سخن حضرت امیر را حال و روزمان این نبود: هرگاه مردم حقوق والی را ادا کنند و حاکم نیز حقوق مردم را ادا نماید، حق در بین ایشان عزیز خواهد شد و قواعد دین برقرار خواهد شد و نشانه های عدالت استوار و سنّتها در بستر خود قرار خواهد گرفت. در اینجا است که روزگار صالح خواهد شد و امید به بقا و پایداری دولت خواهد بود و دشمنان مأیوس خواهند شد و امنیت پایدار و برقرار خواهد ماند. (نهج البلاغه، خطبه 216)
به هر تقدیر هفته ی محیط زیست مثل هر سال گذشت و سپری شد و ما به عادت هر ساله با مراسمی چون دوچرخهسواری و راهپیمایی وکوه نوردی های همگانی، با همایشها و سخنرانی های گوناگون و مسابقات مختلف نقاشی و مقاله نویسی و این اواخر وب لاگ نویسی این هفته را گرامی داشتیم و در مقابل وضعیت به واقع بحرانی موجود، خود را تبرئه کردیم به این بهانه که در جهانی زندگی می کنیم که بیابان زایی و جنگل زدایی و تخریب زمین کار روزمره مردمانش است. که در زمانه ای زندگی می کنیم که جایگاه گرم ترین دوره ی تاریخ را به خود اختصاص داده است. که کشورهای جهان به محدود کردن خود و کنترل انتشار گازهای گلخانه ای تن نمی دهند و تعهد نمی سپارند و در خوش بینانه ترین حالت توان مهار دی اکسید کربنی که از دودکش کارخانه هایشان بیرون می آید را ندارند. و ساده دل گمان کردیم چون در شهرهایی زندگی می کنیم که روزانه با مهاجرت تعداد فراوانی از مردم مواجه اند و باید این مردم را در خود جای دهند، پس باید رشد کنند و این رشد چه بخواهیم و چه نخواهیم ناچار تخریب محیط زیست را در پی دارد. و از طرفی زمین های زراعی مان که با رشد شهرنشینی روزانه از وسعت آنها کاسته می شود و از طرفی افراد کمتری بر روی آن کار می کنند و همین اندک باید غذای بیشتری تولید کند پس باید کشاورزی را ماشینی کرد و کمر همت بستیم که ضریب و سطح و درجه ی مکانیزاسیون را بالا ببریم که سالهاست آمار رسمی نشان از رشد این شاخص ها می دهد اما در عمل حکایت دیگری برقرار است. از طرفی با این رشد، آلودگی صوتی، تخریب زمین و آلودگی هوا بر اثر مصرف بیشتر سوختنهای فسیلی ما را در بحرانی خود ساخته غرق کرد که غافل بودیم از این که مکانیزاسیون کشاورزی در ساده ترین تعریفش مکانیزه کردن کشاورزی در جهت رسیدن به توسعه پایدار است و توسعه ی پایدار مستلزم رعایت حقوق محیط زیست و اجتماع. و این چنین شد که هم این را از دست داده ایم و در مسیر توسعه ی پایدار اندرخم یک کوچه مانده ایم و هم چشم امیدمان همچنان به واردات است.
دیگر وقت آن نرسیده که به عنوان یک شهروند توجه بیشتری به وظیفه ی شرعی، قانونی و انسانی خود بکنیم؟ قانون اساسی، میثاق ملی ما، حفاظت محیط زیست را از دریچه حق و تکلیف عمومی می نگرد، همچنان که اسلام نیز تخریب محیط زیست را نتیجه نشناختن حقوق بشر و انجام ندادن وظیفه بشری می داند و به دفعات به پرهیز از افراط و تفریط توصیه می کند. باید باور داشته باشیم اگر هر یک از ما به وظیفه خود درست عمل کنیم، اگر احکام و موازین الهی در حیات صنعتی و توسعه ای بشر به صورت بایسته مراعات گردد و محترم شمرده شوند، جهان ما، جهانی سالمتر و زیباتر برای حیات پایدار و طیبه بشر خواهد بود و ورای آن وجودی ماناتر برای همه ی وجودها.
| Design By : Night Melody |




