بنجامین نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی، مدتی است با بهانه‌­های مختلف و با استفاده از فضای مجازی و شبکه­‌های اجتماعی سعی در صحبت با مردم ایران و برقراری ارتباط با آن­ها دارد. زمانی می­‌گوید ایرانیان اگر آزادی داشته باشند، شلوار جین به پا می ­کنند و زمانی به علیرضا کریمی کشتی­‌گیر کشورمان پیام می­‌دهد و دایه­ مهربان­تر از مادر می‌­شود. همین هفته هم در خطاب به مردم ایران از حل مشکلات آب آنها سخن می‌­گوید. وی در این پیام ویدیویی پیشنهاد کمک به ایران برای حل مشکل کم ­آبی را مطرح می‌کند. در آغاز این پیام از پارچ آبی که کنار دست دارد، لیوانی پر می‌­کند و جرعه ­ای می‌­نوشد.

سپس می‌گوید قصد دارد پیشنهادی بی‌­سابقه به ایران ارائه کند. پیام، درست دو روز پس از راهپیمایی روز قدس منتشر می‌­شود. راهپیمایی که در آن میلیون­ها ایرانی در سرتاسر کشور شعار مرگ بر اسرائیل سر داده‌­اند و او حالا بی توجه به این شعارها سخاوت‌مندانه انگار مقابل دوربین حاضر شده و مدعی است یک پیشنهاد بی‌­سابقه برای­شان دارد. پیشنهادی برای ادامه حیات دشمن. پیشنهادی در حوزه­ آب. پیشنهادی که با مقدمه­ چینی و با آب و تاب فراوان آن ­را ارائه می­‌کند.

وی مردم ایران را قربانی یک رژیم بی­رحم و استبدادی می­‌خواند که حتی آب مورد نیازشان را نیز از آنها دریغ می‌­کند و مدعی می‌­شود اسرائیل از مردم ایران حمایت می‌­کند. فارغ از اهداف مشخص او در این نوع ارتباط­گیری با مردم ایران، فارغ از این که سعی دارد به جای چهره­ای که به آن مشهور است، به جای پیام ­آور جنگ و نفرت، از چهره­ای رونمایی کند که پیام­ها در حمایت از دشمن خود و از مردم ایران دارد و بحران آب را درد مشترک دو ملت می­‌داند، فارغ از اینها همه، به گمانم وی بازی هوشمندانه­‌ای را آغاز کرده و نمایشی تماشاگر پسند ارائه می­‌دهد. پیش و بیش از همه از موضوعی سخن می‌­گوید که امروز یکی از معضلات کشور است. معضلی که کم کم ابعاد امنیتی به خود می­‌گیرد و بخش قابل توجهی از استان­های کشور به آن دچار است. فکر می­‌کنم توجه به چند نکته در این باب ضروری است.

نخست این که ایران مشکل آب دارد. در این بحثی نیست. ایران سرزمینی است سخت و خشک که در منطقه­‌ای کم آب واقع شده و به استثنای دو منطقه­ کم ارتفاع یکی در ساحل خزر و دیگری در خوزستان، پوشیده است از کوه و از بیابان. دو بیابان بزرگ ایران، دشت کویر و دشت لوت تقریبا غیر قابل سکونت­‌اند. اینجا زمین فراوان است، اما آب کمیاب. سالهاست این کشور با پدیده­ خشک­سالی دست و پنجه نرم می‌کند. آب از دیرباز عنصری حیاتی برای ایرانیان بوده و مقدس شمرده می‌­شده. ایرانی­ها هشتمین ماه سال و دهمین روز هر ماه را آبان نام گذاری کرده‌­اند.

در تاریخ، در ادبیات، و در اساطیر ایرانی به وضوح نقش آب را می­‌توان دید. برای مثال قدمت واژه میرآب در ادب فارسی خود گواه اهمیت آن برای ما از دیرباز است. در اساطیر ایرانی هم آب نقش ویژه و پر رنگی دارد. آب مظهر حیات است و درمان­گر. مثال دیگر گذر از آب است یا آزمون آب، شست و شوی نمادین در آب، پاک شدن و روئین تن شدن.

نمونه­ اش اسفندیار و غسلی که زرتشت در آب حیات می‌­دهدش و حاصل روئین تنی اوست. افزون بر این­ها امروز ایرانی­ها بیش از هر زمان دیگری با مشکلات ناشی از کمبود آب مواجه شده‌­اند. نتانیاهو درست روی نقطه‌­ای انگشت گذاشته که امروز نقطه ضعف ماست، نقطه­ ضعفی که در صورت عدمِ تدبیر، تبدیل به تهدید می­‌شود.

وی در این پیام که در شبکه‌­های اجتماعی منتشر کرده با اشاره به داده‌های سازمان هواشناسی می­‌گوید: «نود و شش درصد از زمین‌های ایران به نوعی با مشکل کم‌آبی مواجه‌اند». این واقعیت هم بر کسی پوشیده نیست، سالهاست مردم و مسئولان ایرانی با این مشکل آشنا شده و حداقل در بیان، حل مشکل آب دغدغه دولت­های جمهوری اسلامی ایران است، او اما سعی دارد خلاف این موضوع را القا کند. با این همه ناچار به صحبت­‌های عیسی کلانتری معاون رئیس جمهور و ریاست سازمان محیط زیست اشاره می­‌کند که «وزیر پیشین کشاورزی ایران گفته که به دلیل آسیب‌های زیست محیطی ناشی از بحران آب، 50 میلیون ایرانی مجبور به ترک محل زندگی خود خواهند شد».

در این هم البته تردیدی نیست که اگر راه چاره ای برای این داستان اندیشه نشود، ایران با بحران­های بزرگی مواجه خواهد شد، حداقل در تامین امنیت غذاییِ جمهوری اسلامی ایران با ادامه روند فعلی با چالش­های عمیقی رو به رو خواهیم شد. به ویژه در تامین نیازهای غذایی کشور بدون وابستگی به خارج.

به طور متوسط میانگین نیاز غذایی ایرانیان (ADER) 2390 کیلو کالری در روز برآورد شده است. ایران این میزان کالری را از منابع مختلف گیاهی و حیوانی باید تامین کند. بخشی از این نیاز در داخل تولید می‌­شود و بخشی هم توسط واردات تامین می­‌شود.

با توجه به حجم آبی که تولید در بخش زراعی، باغی و دامی در ایران به خود اختصاص می­‌دهد، پیش بینی چندان دور از واقعیتی نیست این که در آینده با کمبود بیشتر آب، ناچار واردات مواد غذایی وزن بیشتری را نسبت به تولید در داخل به خود اختصاص دهد و این یعنی وابستگی بیشتر به خارج از مرزها.

در ادامه نتانیاهو به مشکل کم آبی اسرائیل نیز اشاره می­‌کند: «اسرائیل هم با چالش آب روبرو است. ما فن­آوری­های پیشرفته­‌ای برای حل این مشکل توسعه داده­‌ایم» وی می­‌گوید آنها مشکل کم آبی را با پیشرفت تکنولوژی پشت سر گذاشته­‌اند، سپس به پیشرفت‌های این رژیم در مبارزه با کم‌آبی و مدیریت آب اشاره می­‌کند و می­‌گوید این رژیم تقریبا 90 درصد از فاضلاب خود را تصفیه و بازیافت می­‌کند. بیشتر از هر کشور دیگری در دنیا.

وی همچنین مدعی می­‌شود که آنها آبیاری قطره­‌ای را اختراع کرده­‌اند: «ما آبیاری قطره­ای را انتخاب اختراع کرده­‌ایم، تکنولوژی­های ما مواد مغذی مورد نیاز برای هر گیاه را به صورت دقیق مشخص می­‌کند». اما آنچه نتانیاهو به عنوان آبیاری قطره­ای اشاره می­‌کند، چیزی است فراتر از آبیاری. این که مواد مغذی گیاه متناسب با نیازهایش به آن داده شود، مطلب جدیدی نیست و بخشی از "کشاورزی دقیق" یا (Precision Agriculture) است. اتفاقا محدود به منابع آبی هم نیست. در این کشاورزی که قدمت آن به دهه هشتاد میلادی می­‌رسد، نهاده­‌ها توسط ماشین­های با نرخ کاری متغیر (VRT)، بر اساس نیاز لازم اعمال می­‌شوند؛ این نیاز توسط سیستم­‌های سنجش از راه دور (ماهواره­‌ها و رادارها)، سنسورها­ و سنجیده شده و پس از تهیه نقشه‌­های الکترونیکی، اطلاعات به ماشین­های کشاورزی داده می­‌شود تا بر اساس این اطلاعات عملیات مختلف کشاورزی را انجام دهند.

تفاوت اساسی میان کشاورزی دقیق و مرسوم، جدا از به کارگیری فناوری فضایی و سایر سیستم­های جانبی، در اندازه کوچکترین سطح مزرعه به عنوان واحد مدیریتی است. در واقع ایده کشاورزی دقیق بر اساس کوچکترین سطح ممکن به عنوان واحد مدیریتی، بنا نهاده شده. ایده‌­ای که بسیار شبیه است به کشاورزی اولیه؛ زمانی که کشاورز با دست خود هر یک از بوت­ه‌ها را به طور جداگانه می­‌کاشت. امروز کشاورزی دقیق به مدد پیشرفت مکانیزاسیون در حوزه­‌های مختلف کاربرد دارد. برای مثال تغییرات در جیره دام با توجه به تولید شیر. یا همان که نخست وزیر رژیم صهیونیستی به عنوان اختراع این رژیم به آن اشاره می­‌کند و می­‌افزاید: «ما به کشاورزان ایرانی نشان می‌دهیم چگونه از خشکسالی فرار کرده و خانواده خود را سیر کنند». آبیاری دقیق نیاز­های گیاه را در زمان مشخص با بهترین راندمان و پراکندگی ممکن پاسخ می‌دهد. در بیانی اجمالی آبیاری دقیق کاربرد میزان دقیق آب یا کاربرد آب در مکان و زمان دقیق محسوب می­‌شود، راهی که عاقبت به صرفه جویی در مصرف آب و به افزایش بهره­‌وری منتهی می­‌شود، راهی که ایران از سال­ها پیش در آن قدم نهاده است.

مطلبی که نباید فراموش کرد این است که رژیم صهیونیستی، بر خلاف ادعای نخست وزیرش تنها با مدد از مکانیزاسیون کشاورزی، مشکل آب خود را حل نکرده. بخش عمده­ای از نیاز آبی این رژیم از منابع آبی مناطق اشغال شده توسط این حکومت تامین می­‌شود. جست و جویی ساده در اینترنت نشان می­‌دهد بدون سرقت از این منابع، از مناطق اشغالی کرانه باختری و جنوب لبنان گرفته تا بلندی­های جولان، تامین نیاز آبی این رژیم ممکن نخواهد بود. مطلبی که نخست وزیر این رژیم اشغالگر به آن هیچ اشاره­‌ای نمی­‌کند.

بعد از این مقدمه طولانی، بالاخره در انتهای این پیام ویدیویی نتانیاهو از پیشنهاد بی‌­سابقه‌­اش پرده بر می‌دارد. اما این پیشنهاد سخاوتمندانه چیست؟ پیشنهادی که حالا بعد از ادعاهای فراوان نخست وزیر رژیم صهیونیستی، مخاطب ایرانی باید منتظرش باشد.

این پیشنهاد وب‌سایتی است که قرار است توسط این رژیم برای کاربران ایرانی راه‌اندازی شود، وب­سایتی به فارسی که در آن روش‌های بازیافت آب و استفاده مجدد از آن، شرح داده می‌شود. پیشنهادی که نشان می‌دهد بر خلاف آنچه دوربین به تصویر می­‌کشد، پارچ آب نخست وزیر رژیم اشغالگر اسرائیل خالی­‌تر از چیزی است که به نمایش درآمده است.

نخست وزیر رژیم اسرائیل خود، اما بیش از هر شخص دیگری می­‌داند حوض نقاشی­‌اش بی ماهی است، اما آن­چنان بازیگر توان­مندی است که انتظار داشته باشد، در پایان نمایش، عده­‌ای برایش دست بزنند و هورا بکشند، عده­‌ای هم در مقابل، او را هو کنند و بعد، دو طرف بپیچند به پر و بال هم و در این میان اصل داستان فراموش شود.

فکر می­‌کنم اصل داستان نه یاوه­‌های نتانیاهوست، که این است که ما با وجود سابقه­ تاریخی فراوان، با وجود اهمیتی که آب و حفاظت از منابع آبی برای اجداد ما داشته، با وجود تجربه و دانش بومی که در طی این سالیان دراز کسب کرده­‌ایم، با وجود خیل عظیم متخصصان کشاورزی و متخصصان­‌مان در مهندسی آب و منابع طبیعی، هنوز در این حوزه مشکل داریم و یک جای کارمان می­‌لنگد انگار که اگر این طور نبود، زنگ خطر آبی مدتها در گوش­مان صدا نمی­‌کرد که با این­ها همه هم­چنان باقی است حکایت ما و بی آبی­.

 

**********

خبرگزاری فارس


برچسب‌ها: امنیت, امنیت غذایی, ایران, بنجامین نتانیاهو
| |
شاید در چند ماه گذشته هیچ نویسنده¬ی ایرانی به اندازه محمود دولت آبادی در صدر اخبار قرار نداشته. نخست حضور او در یک کنسرت بود که با حاشیه¬های فراوانی همراه شد، آنجا که در حلقه¬ی حضار به رقص و پایکوبی پرداخت. عده¬ای بر او تاختند و عده¬ای شادی سرخوشانه او را ستودند. این حاشیه¬ها که فروکش کرد بحث افطاری رئیس جمهور حسن روحانی مطرح شد و تحریم این مراسم توسط عده¬ای از هنرپیشه-گان. باز دولت آبادی به صدر اخبار آمد وقتی خبر از حضورش در این مهمانی داد. بعد هم با کرواتی سرخ رنگ و سینه¬ای فراخ در کنار رئیس¬جمهور نشست. نشستنی که همراه شد با انتقادهای فراوان و گاه به دور از انصاف. دولت آبادی اما در سراسر عمر حرفه¬ای خود هیچ¬گاه از این طعنه¬ها در امان نبوده. هجمه¬ها و حمله¬هایی که گاه دوستان بیش از دشمنان بر او وارد ساخته¬اند. او اما سرسختانه ایستاده و ابایی نداشته از گفتن حرفی که حق می¬پنداشته. همین چند سال پیش در گفت و گویی با مجله¬ی "مهرنامه" سردار قاسم سلیمانی را می¬ستاید: «من هم قاسم سلیمانی و امثال او را می‌پسندم در جای خود و همین‌ طور آقای ظریف و امثال او را. به همین روشنی هم این حرف را چاپ کنید. او و امثال او باید سر جای خودشان بایستند و نگذارند مردم‌کُشان وارد کشور ایران شوند و این دیگران هم سر جای خودشان و از طُرُق دیگر بگویند و بکوشند که این مردم کُشان را باید جمع کرد». شما خود تصور کنید بعد از این مصاحبه چه¬طور دوست و دشمن او را نواخته¬اند. او اما اینها همه را به جان خریده. به جان خریده و با جان نوشته. حاصل هم آثاری بوده که در دوران کم رونق کتاب و کتاب¬خوانی که ناشرِ ایرانی از بیم فروش نرفتن حتی هزار نسخه از کتاب، از چاپ افست فاصله گرفته و روی آورده به چاپ دیجیتال آنهم با تیراژ محدود و متغیر، با اقبال مواجه شده¬اند این آثار و به تیراژی ده¬ها هزار نسخه¬ای رسیده¬اند. نمونه¬اش همین کتاب تازه¬ی او که در مدت کوتاهی به چاپ دوم رسیده است.
دولت آبادی حد فاصل سالهای 77 تا 81 مشغول نوشتن رمانی بوده که تجربه¬ی جدیدی در کارنامه پربار او محسوب می¬شود. تجربه¬ای که در سومین جلد "روزگار سپری شده مردم سالخورده" نرم نرم امتحانش کرده و نهایتن منجر به ایجاد مسیری برای او شده که در این رمان و در دو کتاب بعدی خود همچنان در آن گام برداشته است. بگمانم باید هر سه رمان را با هم و در یک چهارچوب دید. رمان اول آن طور که در پشت جلد کتاب آمده در مسیر تراش و سایش¬ها از بیش از هفت نام گذر کرده تا سرانجام در "سلوک" قرار یافته. سلوک زبانی عاشقانه، سنگین و البته فاخر دارد. ساختاری پیچیده دارد این زبان که بی¬شباهت هم نیست با زبان روایت در روزگار سپری شده مردم سالخورده. زبانی با موسیقی مشخص و طنین و ضرب آهنگی حساب شده که همراه شده با روایت سیال ذهن و شکست زمان و روایت داستان از سه منظرِ در حرکت. در حرکت از اول شخص به سوم شخص و گاه به دست¬نوشته. درست بر خلاف آثار پیشین وی. دولت آبادی از رئالیسم عینی و اجتماعی و روایت خطی که بدون شک سرآمد نویسنده¬های ایرانی در این سبک از نوشتن است به فضایی سورئال روی آورده، فضایی پر از وهم و رویا و کابوس. محتوای داستان هم متفاوت از آثار پیشین اوست. داستانی نمادین، فلسفی و با اندکی تسامح عرفانی. با فاصله از سایر آثار نویسنده و شبیه به بیشتر آثار رمان فارسی در محتوا. همان که بارها در رمان فارسی تکرار شده و داستان نویس مرد ایرانی در نوشته¬هایش آنرا تکثیر کرده هر بار با لباس و فرمی جدید. اصل داستان اما همان است؛ تریلر روانشناختانه¬ای که راوی مرد قصه شخصیتی دارد درون¬گرا و فیلسوف، همان که وظیفه-اش انگار شِکوه و زاری است از روزگار و مردم زمانه¬اش، مردمی که غریبند با او و او را نمی¬فهمند و درکش نمی¬کنند. حکایت هزار سال سرگردانی راوی بوف کور میان زن اثیری و لکاته. اینجا هم قیس و سایه¬اش سرگردان¬اند، نتیجه¬ی این سرگردانی اما از همان جنس است. وقتی زن تصمیم به جدایی می¬گیرد، پای سفارش به استادکار هفتاد و هفت ساله جناب ظریف به میان می¬¬آید و تیغی که سفارش می¬شود؛ تیغی ذاتا پتیاره کش.
دولت آبادی در گفت و گویی می¬گوید: «من در آثار ادبی جهان به چهار اثر علاقه فراوانی دارم. در وهله نخست بیگانه آلبر کامو، دیگر پیرمرد و دریای همینگوی، سومی گرگ بیابان هرمان هسه و آخرین که می تواند اولی هم باشد بوف کور خودمان است. من همیشه در طول این چهل سال نویسندگی آرزو داشته¬ام که کتابی به حجم و قدرت یکی از این آثار بنویسم، این اعتراف من است». شاید همین آرزو بوده که دولت¬آبادی نسبت به سایر رمان¬هایش در سلوک بسیار ذهنی¬تر و عاطفی تر عمل کرده و دیگر اینجا خبری از دیالوگ¬های بی نظیر "کلیدر" و "جای خالی سلوچ" نیست. آن¬چه بیشتر اینجا جریان دارد تک¬گوئی شاعرانه است. تک¬گوئی ای که در رمان بعدی هم آن¬را ادامه داده، در کتاب «آن مادیان سرخ¬یال» که بهمن ماه 1382 به اتمام رسیده: «در سلوک رسیدن به نام " قیس" بود که برخوردم به شخصیت نسبتا روشن-تری از " امرءُ القیس" شاعری که پنداری گنگ از او داشتم از روزگار جوانی خود، هم آن زمان که معلقات سبعه (سبع) را خوانده بودم به ترجمه استاد عبدالحمید آیتی، سروده‌های هفت شاعر عرب پیش از اسلام. من زبان عربی هم نمی‌دانم، پس کنجکاوی چند ساله مرا فقط پراکنده‌هایی پاسخ می‌توانستند گفت که اینجا و آنجا در ترجمه¬های زبان دری وجود داشته و همان اندگک¬های پراکنده چنانم زیر تأثیر گرفتند که نتوانستم از تخیل به آن¬ها بپرهیزم، چنان که " آن مادیان سرخ یال" سبقت گرفت از ذهن من و سوار خود را جای- جا بر می‌نشاند در مسیر فراز- فرود- پیچ های- سلوک." پس از آن یعنی در حد فاصل 83 تا 85 او مشغول به نوشتن رمان تازه¬ای می شود که بگمانم این رمان تازه، به کمال رسیده تجربه¬ی دو اثر پیشین است. فاصله¬ی معنی داری با آثار معروف او دارد در فرم و محتوا و بگمانم دنباله¬ی منطقی تجربه¬ای است که در دو اثر پیشین آنرا آزموده. با این همه دشواری، و زیاده¬گویی¬های دو رمان پیشین را ندارد. کمی هم نسبت به آن دو قصه¬گو تر است. این¬بار دولت آبادی به سراغ جنگ تحمیلی می¬رود و نام این رمان را "طریق بسمل شدن" می¬گذارد. کتابی که به راحتی مجوز نمی¬گیرد. یک سال پس از اتمام کار نوشتن، کتاب به ارشاد می رود و پس از چند سالی انتظار در اداره كتاب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي اواسط سال 90 انتشار این رمان توسط مقامی مسئول در وزارت وقت ارشاد منتفی اعلام می¬¬شود. جالب آن¬که پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس كه كتاب‌هاي حوزه جنگ تحميلي را همزمان با وزارت ارشاد بررسي و درباره آن راي صادر مي‌كند، در مورد «طريق بسمل‌شدن» محمود دولت‌آبادي نظر مثبت داده و انتشار آن را بلامانع دانسته بود.
به هر تقدیر موانع بر سر انتشار این اثر ده سال طول می¬کشد تا برداشته شود. رمان دوباره بازخوانی می¬شود و دولت آبادی تغییراتی در آن اعمال می¬کند. سرانجام مجوز این کتاب که به گفته دولت آبادی نگاه دو نویسنده از این سو و آن سوی جنگ است صادر می شود و نشر چشمه آن¬را در نمایشگاه بین المللی کتاب امسال در مصلای تهران با تیراژی 30000 نسخه¬ای عرضه می¬کند. کتاب با استقبال بی-نظیری مواجه می شود و چاپ دوم آن در همین روزهای گذشته با 10000 نسخه روانه¬ی بازار نشر می-شود. اگر علاقه¬مند به فضای اسطوره¬ای هستید و اگر می¬خواهید نگاهی چند بعدی داشته باشید به جنگ تحمیلی، "طریق بسمل شدن" را بخوانید فارغ از همه¬ی این جار و جنجال و حواشی که نویسنده را باید خواند.

 

*****
خبرگزاری کتاب ایران

| |

 

رهبر مذهبی کاتولیک­های جهان بتازگی از دنیا رفته و بر اساس رسوم کلیسای کاتولیک، کاردینال­ها از سراسر دنیا به واتیکان می­آیند تا پاپ جدید را انتخاب کنند. جهان در انتظار انتخاب رهبر بیش از یک میلیارد و دویست میلیون نفر کاتولیک سراسر جهان است و بدین­ترتیب جنگ قدرت است که در واتیکان آغاز می­شود. به گمانم همین یک خط، موضوع هیجان انگیزی است برای یک نویسنده و امکانی است مناسب برای خلق یک روایت نفس­گیر. درست همان کاری که رابرت هریس نویسنده­ی انگلیسی در رمان «مجمع سری» کرده است. وی که علاوه بر نویسندگی سابقه­ی روزنامه­نگاری هم در کارنامه­ی پر بار خود دارد، بیشتر آثار داستانی­اش را در ژانر تاریخی خلق کرده. در این رمان اما به سراغ تاریخ معاصر می­رود و روایتی ارائه می­دهد از یکی از سری­ترین مجامع دنیا، مجمعی که قرار است قدرتمند ترین مرد مذهبی جهان را انتخاب کند. بر اساس قوانین کلیسای کاتولیک در حدود هزار سال است که این مجمع به صورت محرمانه و غیر علنی برگزار می­شود. مجمعی که حرف و حدیث­های بسیاری در رابطه با آن بر سر زبانهاست. بعد از فوت پاپ یا استعفای او از این مقام، کاردینال­ها را از سرتاسر دنیا به واتیکان فرا می­خوانند. کاردینال­ها مقامات رسمی کلیسا هستند و عالی ترین مقام بعد از پاپ محسوب می­شوند. مردانی با رداهایی قرمز به تن و کلاه­هایی به همین رنگ به سر. در ابتدا محدودیتی شامل حال کاردینال­ها نبود اما از زمان پاپ پل ششم به این سوی، محدودیت سنی بر آنها اعمال شده است؛ کاردینال های بالای هشتاد سال دیگر حق رای ندارند. پس از جمع شدن کاردینال­ها در واتیکان و در کلیسای سیستینا، درب­ها به روی آنها بسته می شود و از همین لحظه فرآیند انتخاب پاپ آغاز. در زمانی که مجمع سری برقرار است، کاردینال­ها با دنیای بیرون ارتباطی ندارند. تنها زمانی قادر به ترک مجمع هستند که پاپ جدید را انتخاب کرده باشند. فرآیندی که ممکن است چندین روز به طول انجامد و گاه به چندین بار رای گیری منتهی شود، تا عاقبت پاپی که دو سوم آرا را به خود اختصاص داده قبول مسئولیت کند و آنگاه دود سفید معروف است که به هوا بر می­خیزد و بعد این جهانی است که منتظر تماشای این دود است و در انتظار دیدن پاپ جدید.

روایت هریسون از ساعاتی پس از مرگ پاپ آغاز می­شود و تا برخواستن دود سفید ادامه می­یابد. قهرمان اصلی داستان او کاردینالی است ایتالیایی به نام لوملی که سرپرست مجمع سری است و با وجود آن­که هنوز در شوک ناشی از مرگ پاپ به سر می­برد اما در تلاش است به بهترین نحو ممکن فرآیند انتخاب جانشین او را مدیریت کند. در کنار لوملی کاردینال­های دیگری نیز هستند، گرچه به لحاظ رتبه و مقام با او در یک مرتبه، اما با عقایدی متفاوت و گاه متضاد با او. شخصیت­هایی مثل تدسکو، ترمبلی و دیگر کاردینال­ها که هر کدام به جناح خاصی از قدرت وابسته­اند. برخی نماینده جبهه سنتی کلیسا هستند با عقایدی سنتی و سخت گیرانه در مسائل مختلف از جمله زنان و غیره و برخی نماینده جناح روشنفکرتر کلیسا. رمان در جاهایی عرصه­ی رویارویی این دو جریان می شود و لوملی است که ناچار در میانه­­ی این میدان قرار می­گیرد.

هریسون از خرده روایتهای فراوان نیز در طول رمان خود استفاده می­کند، تا بدین ترتیب هم فکت­هایی تاریخی را به خواننده ارائه دهد و هم شاخ و برگ بیشتری به روایت خطی دهد. حاصل کار، تریلر هیجان انگیز و رازآلودی است که گرچه جاهایی گرایش­های پر رنگ تاریخی دارد اما با این حال یک نفس خواننده را همراه خود می­سازد. در این میان البته نویسنده با فضا­سازی­های هوشمندانه، قهرمان داستان را و مخاطب را درگیر توطئه­هایی می کند که از پیش طراحی کرده. توطئه­هایی که لوملی را به چالش می­خوانند. از طرفی جدا از مقابله با این توطئه­ها که در واقع گره­هایی هستند که بار فضای معمایی و پلیسی رمان را به دوش می­کشند، لوملی با چالش و نبرد دیگری نیز مواجه است. نبردی که توان بیشتری از او می گیرد. او که حالا یک تنه در محاصره­ی جناح های مختلف قدرت است، از درون آشفته به نظر می­رسد. گرچه تمام تلاش خود را برای انجام وظیفه می­کند گاهی اما دچار شک و تردید می­شود، گرچه در خلوت خود خدای را به یاری می­طلبد تا کمکش کند که تصمیمات درستی بگیرد، گاهی اما در تردید است با اساس کلیسا. این احوالات درونی لوملی را باید در پیش زمینه­ی این شخصیت جست. جایی که خواننده متوجه می شود مدتها پیش لوملی استعفای خود را به پاپ سابق تقدیم کرده. استعفایی که البته توسط او پذیرفته نشده و حالا این لوملی است و این بار گران مسئولیت بر شانه­های او. به گمانم آنچه که مجمع سری را از سایر آثار مشابه در این ژانر متمایز می­کند، همین درگیری­های درونی شخصیت اصلی رمان است. کاری که هریسن به خوبی از عهده­ی آن برآمده. قهرمانی باورپذیر خلق کرده که هر چه رمان پیش می­رود، سفر این قهرمان به درون خود نیز عمیق­تر می شود و با عمیق­تر شدن این سفر، انتخاب هایش دشوار تر. فکر می­کنم همین انتخاب کردن است، همین دشواری برگزیدن است که درام را شکل می­دهد و داستانی این چنین جان دار خلق می­کند. که زندگی آدمی همین است، مسیری است که مدام به دو راهی می­رسد و تویی که باید انتخاب کنی و پیش بروی و زندگی همان داستان است.

 ******************

خبرگزاری کتاب ایران


برچسب‌ها: ادبیات, نقد, رمان
| |
Design By : Night Melody