بنجامین نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی، مدتی است با بهانههای مختلف و با استفاده از فضای مجازی و شبکههای اجتماعی سعی در صحبت با مردم ایران و برقراری ارتباط با آنها دارد. زمانی میگوید ایرانیان اگر آزادی داشته باشند، شلوار جین به پا می کنند و زمانی به علیرضا کریمی کشتیگیر کشورمان پیام میدهد و دایه مهربانتر از مادر میشود. همین هفته هم در خطاب به مردم ایران از حل مشکلات آب آنها سخن میگوید. وی در این پیام ویدیویی پیشنهاد کمک به ایران برای حل مشکل کم آبی را مطرح میکند. در آغاز این پیام از پارچ آبی که کنار دست دارد، لیوانی پر میکند و جرعه ای مینوشد. سپس میگوید قصد دارد پیشنهادی بیسابقه به ایران ارائه کند. پیام، درست دو روز پس از راهپیمایی روز قدس منتشر میشود. راهپیمایی که در آن میلیونها ایرانی در سرتاسر کشور شعار مرگ بر اسرائیل سر دادهاند و او حالا بی توجه به این شعارها سخاوتمندانه انگار مقابل دوربین حاضر شده و مدعی است یک پیشنهاد بیسابقه برایشان دارد. پیشنهادی برای ادامه حیات دشمن. پیشنهادی در حوزه آب. پیشنهادی که با مقدمه چینی و با آب و تاب فراوان آن را ارائه میکند. وی مردم ایران را قربانی یک رژیم بیرحم و استبدادی میخواند که حتی آب مورد نیازشان را نیز از آنها دریغ میکند و مدعی میشود اسرائیل از مردم ایران حمایت میکند. فارغ از اهداف مشخص او در این نوع ارتباطگیری با مردم ایران، فارغ از این که سعی دارد به جای چهرهای که به آن مشهور است، به جای پیام آور جنگ و نفرت، از چهرهای رونمایی کند که پیامها در حمایت از دشمن خود و از مردم ایران دارد و بحران آب را درد مشترک دو ملت میداند، فارغ از اینها همه، به گمانم وی بازی هوشمندانهای را آغاز کرده و نمایشی تماشاگر پسند ارائه میدهد. پیش و بیش از همه از موضوعی سخن میگوید که امروز یکی از معضلات کشور است. معضلی که کم کم ابعاد امنیتی به خود میگیرد و بخش قابل توجهی از استانهای کشور به آن دچار است. فکر میکنم توجه به چند نکته در این باب ضروری است. نخست این که ایران مشکل آب دارد. در این بحثی نیست. ایران سرزمینی است سخت و خشک که در منطقهای کم آب واقع شده و به استثنای دو منطقه کم ارتفاع یکی در ساحل خزر و دیگری در خوزستان، پوشیده است از کوه و از بیابان. دو بیابان بزرگ ایران، دشت کویر و دشت لوت تقریبا غیر قابل سکونتاند. اینجا زمین فراوان است، اما آب کمیاب. سالهاست این کشور با پدیده خشکسالی دست و پنجه نرم میکند. آب از دیرباز عنصری حیاتی برای ایرانیان بوده و مقدس شمرده میشده. ایرانیها هشتمین ماه سال و دهمین روز هر ماه را آبان نام گذاری کردهاند. در تاریخ، در ادبیات، و در اساطیر ایرانی به وضوح نقش آب را میتوان دید. برای مثال قدمت واژه میرآب در ادب فارسی خود گواه اهمیت آن برای ما از دیرباز است. در اساطیر ایرانی هم آب نقش ویژه و پر رنگی دارد. آب مظهر حیات است و درمانگر. مثال دیگر گذر از آب است یا آزمون آب، شست و شوی نمادین در آب، پاک شدن و روئین تن شدن. نمونه اش اسفندیار و غسلی که زرتشت در آب حیات میدهدش و حاصل روئین تنی اوست. افزون بر اینها امروز ایرانیها بیش از هر زمان دیگری با مشکلات ناشی از کمبود آب مواجه شدهاند. نتانیاهو درست روی نقطهای انگشت گذاشته که امروز نقطه ضعف ماست، نقطه ضعفی که در صورت عدمِ تدبیر، تبدیل به تهدید میشود. وی در این پیام که در شبکههای اجتماعی منتشر کرده با اشاره به دادههای سازمان هواشناسی میگوید: «نود و شش درصد از زمینهای ایران به نوعی با مشکل کمآبی مواجهاند». این واقعیت هم بر کسی پوشیده نیست، سالهاست مردم و مسئولان ایرانی با این مشکل آشنا شده و حداقل در بیان، حل مشکل آب دغدغه دولتهای جمهوری اسلامی ایران است، او اما سعی دارد خلاف این موضوع را القا کند. با این همه ناچار به صحبتهای عیسی کلانتری معاون رئیس جمهور و ریاست سازمان محیط زیست اشاره میکند که «وزیر پیشین کشاورزی ایران گفته که به دلیل آسیبهای زیست محیطی ناشی از بحران آب، 50 میلیون ایرانی مجبور به ترک محل زندگی خود خواهند شد». در این هم البته تردیدی نیست که اگر راه چاره ای برای این داستان اندیشه نشود، ایران با بحرانهای بزرگی مواجه خواهد شد، حداقل در تامین امنیت غذاییِ جمهوری اسلامی ایران با ادامه روند فعلی با چالشهای عمیقی رو به رو خواهیم شد. به ویژه در تامین نیازهای غذایی کشور بدون وابستگی به خارج. به طور متوسط میانگین نیاز غذایی ایرانیان (ADER) 2390 کیلو کالری در روز برآورد شده است. ایران این میزان کالری را از منابع مختلف گیاهی و حیوانی باید تامین کند. بخشی از این نیاز در داخل تولید میشود و بخشی هم توسط واردات تامین میشود. با توجه به حجم آبی که تولید در بخش زراعی، باغی و دامی در ایران به خود اختصاص میدهد، پیش بینی چندان دور از واقعیتی نیست این که در آینده با کمبود بیشتر آب، ناچار واردات مواد غذایی وزن بیشتری را نسبت به تولید در داخل به خود اختصاص دهد و این یعنی وابستگی بیشتر به خارج از مرزها. در ادامه نتانیاهو به مشکل کم آبی اسرائیل نیز اشاره میکند: «اسرائیل هم با چالش آب روبرو است. ما فنآوریهای پیشرفتهای برای حل این مشکل توسعه دادهایم» وی میگوید آنها مشکل کم آبی را با پیشرفت تکنولوژی پشت سر گذاشتهاند، سپس به پیشرفتهای این رژیم در مبارزه با کمآبی و مدیریت آب اشاره میکند و میگوید این رژیم تقریبا 90 درصد از فاضلاب خود را تصفیه و بازیافت میکند. بیشتر از هر کشور دیگری در دنیا. وی همچنین مدعی میشود که آنها آبیاری قطرهای را اختراع کردهاند: «ما آبیاری قطرهای را انتخاب اختراع کردهایم، تکنولوژیهای ما مواد مغذی مورد نیاز برای هر گیاه را به صورت دقیق مشخص میکند». اما آنچه نتانیاهو به عنوان آبیاری قطرهای اشاره میکند، چیزی است فراتر از آبیاری. این که مواد مغذی گیاه متناسب با نیازهایش به آن داده شود، مطلب جدیدی نیست و بخشی از "کشاورزی دقیق" یا (Precision Agriculture) است. اتفاقا محدود به منابع آبی هم نیست. در این کشاورزی که قدمت آن به دهه هشتاد میلادی میرسد، نهادهها توسط ماشینهای با نرخ کاری متغیر (VRT)، بر اساس نیاز لازم اعمال میشوند؛ این نیاز توسط سیستمهای سنجش از راه دور (ماهوارهها و رادارها)، سنسورها و سنجیده شده و پس از تهیه نقشههای الکترونیکی، اطلاعات به ماشینهای کشاورزی داده میشود تا بر اساس این اطلاعات عملیات مختلف کشاورزی را انجام دهند. تفاوت اساسی میان کشاورزی دقیق و مرسوم، جدا از به کارگیری فناوری فضایی و سایر سیستمهای جانبی، در اندازه کوچکترین سطح مزرعه به عنوان واحد مدیریتی است. در واقع ایده کشاورزی دقیق بر اساس کوچکترین سطح ممکن به عنوان واحد مدیریتی، بنا نهاده شده. ایدهای که بسیار شبیه است به کشاورزی اولیه؛ زمانی که کشاورز با دست خود هر یک از بوتهها را به طور جداگانه میکاشت. امروز کشاورزی دقیق به مدد پیشرفت مکانیزاسیون در حوزههای مختلف کاربرد دارد. برای مثال تغییرات در جیره دام با توجه به تولید شیر. یا همان که نخست وزیر رژیم صهیونیستی به عنوان اختراع این رژیم به آن اشاره میکند و میافزاید: «ما به کشاورزان ایرانی نشان میدهیم چگونه از خشکسالی فرار کرده و خانواده خود را سیر کنند». آبیاری دقیق نیازهای گیاه را در زمان مشخص با بهترین راندمان و پراکندگی ممکن پاسخ میدهد. در بیانی اجمالی آبیاری دقیق کاربرد میزان دقیق آب یا کاربرد آب در مکان و زمان دقیق محسوب میشود، راهی که عاقبت به صرفه جویی در مصرف آب و به افزایش بهرهوری منتهی میشود، راهی که ایران از سالها پیش در آن قدم نهاده است. مطلبی که نباید فراموش کرد این است که رژیم صهیونیستی، بر خلاف ادعای نخست وزیرش تنها با مدد از مکانیزاسیون کشاورزی، مشکل آب خود را حل نکرده. بخش عمدهای از نیاز آبی این رژیم از منابع آبی مناطق اشغال شده توسط این حکومت تامین میشود. جست و جویی ساده در اینترنت نشان میدهد بدون سرقت از این منابع، از مناطق اشغالی کرانه باختری و جنوب لبنان گرفته تا بلندیهای جولان، تامین نیاز آبی این رژیم ممکن نخواهد بود. مطلبی که نخست وزیر این رژیم اشغالگر به آن هیچ اشارهای نمیکند. بعد از این مقدمه طولانی، بالاخره در انتهای این پیام ویدیویی نتانیاهو از پیشنهاد بیسابقهاش پرده بر میدارد. اما این پیشنهاد سخاوتمندانه چیست؟ پیشنهادی که حالا بعد از ادعاهای فراوان نخست وزیر رژیم صهیونیستی، مخاطب ایرانی باید منتظرش باشد. این پیشنهاد وبسایتی است که قرار است توسط این رژیم برای کاربران ایرانی راهاندازی شود، وبسایتی به فارسی که در آن روشهای بازیافت آب و استفاده مجدد از آن، شرح داده میشود. پیشنهادی که نشان میدهد بر خلاف آنچه دوربین به تصویر میکشد، پارچ آب نخست وزیر رژیم اشغالگر اسرائیل خالیتر از چیزی است که به نمایش درآمده است. نخست وزیر رژیم اسرائیل خود، اما بیش از هر شخص دیگری میداند حوض نقاشیاش بی ماهی است، اما آنچنان بازیگر توانمندی است که انتظار داشته باشد، در پایان نمایش، عدهای برایش دست بزنند و هورا بکشند، عدهای هم در مقابل، او را هو کنند و بعد، دو طرف بپیچند به پر و بال هم و در این میان اصل داستان فراموش شود. فکر میکنم اصل داستان نه یاوههای نتانیاهوست، که این است که ما با وجود سابقه تاریخی فراوان، با وجود اهمیتی که آب و حفاظت از منابع آبی برای اجداد ما داشته، با وجود تجربه و دانش بومی که در طی این سالیان دراز کسب کردهایم، با وجود خیل عظیم متخصصان کشاورزی و متخصصانمان در مهندسی آب و منابع طبیعی، هنوز در این حوزه مشکل داریم و یک جای کارمان میلنگد انگار که اگر این طور نبود، زنگ خطر آبی مدتها در گوشمان صدا نمیکرد که با اینها همه همچنان باقی است حکایت ما و بی آبی. ********** ***** رهبر مذهبی کاتولیکهای جهان بتازگی از دنیا رفته و بر اساس رسوم کلیسای کاتولیک، کاردینالها از سراسر دنیا به واتیکان میآیند تا پاپ جدید را انتخاب کنند. جهان در انتظار انتخاب رهبر بیش از یک میلیارد و دویست میلیون نفر کاتولیک سراسر جهان است و بدینترتیب جنگ قدرت است که در واتیکان آغاز میشود. به گمانم همین یک خط، موضوع هیجان انگیزی است برای یک نویسنده و امکانی است مناسب برای خلق یک روایت نفسگیر. درست همان کاری که رابرت هریس نویسندهی انگلیسی در رمان «مجمع سری» کرده است. وی که علاوه بر نویسندگی سابقهی روزنامهنگاری هم در کارنامهی پر بار خود دارد، بیشتر آثار داستانیاش را در ژانر تاریخی خلق کرده. در این رمان اما به سراغ تاریخ معاصر میرود و روایتی ارائه میدهد از یکی از سریترین مجامع دنیا، مجمعی که قرار است قدرتمند ترین مرد مذهبی جهان را انتخاب کند. بر اساس قوانین کلیسای کاتولیک در حدود هزار سال است که این مجمع به صورت محرمانه و غیر علنی برگزار میشود. مجمعی که حرف و حدیثهای بسیاری در رابطه با آن بر سر زبانهاست. بعد از فوت پاپ یا استعفای او از این مقام، کاردینالها را از سرتاسر دنیا به واتیکان فرا میخوانند. کاردینالها مقامات رسمی کلیسا هستند و عالی ترین مقام بعد از پاپ محسوب میشوند. مردانی با رداهایی قرمز به تن و کلاههایی به همین رنگ به سر. در ابتدا محدودیتی شامل حال کاردینالها نبود اما از زمان پاپ پل ششم به این سوی، محدودیت سنی بر آنها اعمال شده است؛ کاردینال های بالای هشتاد سال دیگر حق رای ندارند. پس از جمع شدن کاردینالها در واتیکان و در کلیسای سیستینا، دربها به روی آنها بسته می شود و از همین لحظه فرآیند انتخاب پاپ آغاز. در زمانی که مجمع سری برقرار است، کاردینالها با دنیای بیرون ارتباطی ندارند. تنها زمانی قادر به ترک مجمع هستند که پاپ جدید را انتخاب کرده باشند. فرآیندی که ممکن است چندین روز به طول انجامد و گاه به چندین بار رای گیری منتهی شود، تا عاقبت پاپی که دو سوم آرا را به خود اختصاص داده قبول مسئولیت کند و آنگاه دود سفید معروف است که به هوا بر میخیزد و بعد این جهانی است که منتظر تماشای این دود است و در انتظار دیدن پاپ جدید. روایت هریسون از ساعاتی پس از مرگ پاپ آغاز میشود و تا برخواستن دود سفید ادامه مییابد. قهرمان اصلی داستان او کاردینالی است ایتالیایی به نام لوملی که سرپرست مجمع سری است و با وجود آنکه هنوز در شوک ناشی از مرگ پاپ به سر میبرد اما در تلاش است به بهترین نحو ممکن فرآیند انتخاب جانشین او را مدیریت کند. در کنار لوملی کاردینالهای دیگری نیز هستند، گرچه به لحاظ رتبه و مقام با او در یک مرتبه، اما با عقایدی متفاوت و گاه متضاد با او. شخصیتهایی مثل تدسکو، ترمبلی و دیگر کاردینالها که هر کدام به جناح خاصی از قدرت وابستهاند. برخی نماینده جبهه سنتی کلیسا هستند با عقایدی سنتی و سخت گیرانه در مسائل مختلف از جمله زنان و غیره و برخی نماینده جناح روشنفکرتر کلیسا. رمان در جاهایی عرصهی رویارویی این دو جریان می شود و لوملی است که ناچار در میانهی این میدان قرار میگیرد. هریسون از خرده روایتهای فراوان نیز در طول رمان خود استفاده میکند، تا بدین ترتیب هم فکتهایی تاریخی را به خواننده ارائه دهد و هم شاخ و برگ بیشتری به روایت خطی دهد. حاصل کار، تریلر هیجان انگیز و رازآلودی است که گرچه جاهایی گرایشهای پر رنگ تاریخی دارد اما با این حال یک نفس خواننده را همراه خود میسازد. در این میان البته نویسنده با فضاسازیهای هوشمندانه، قهرمان داستان را و مخاطب را درگیر توطئههایی می کند که از پیش طراحی کرده. توطئههایی که لوملی را به چالش میخوانند. از طرفی جدا از مقابله با این توطئهها که در واقع گرههایی هستند که بار فضای معمایی و پلیسی رمان را به دوش میکشند، لوملی با چالش و نبرد دیگری نیز مواجه است. نبردی که توان بیشتری از او می گیرد. او که حالا یک تنه در محاصرهی جناح های مختلف قدرت است، از درون آشفته به نظر میرسد. گرچه تمام تلاش خود را برای انجام وظیفه میکند گاهی اما دچار شک و تردید میشود، گرچه در خلوت خود خدای را به یاری میطلبد تا کمکش کند که تصمیمات درستی بگیرد، گاهی اما در تردید است با اساس کلیسا. این احوالات درونی لوملی را باید در پیش زمینهی این شخصیت جست. جایی که خواننده متوجه می شود مدتها پیش لوملی استعفای خود را به پاپ سابق تقدیم کرده. استعفایی که البته توسط او پذیرفته نشده و حالا این لوملی است و این بار گران مسئولیت بر شانههای او. به گمانم آنچه که مجمع سری را از سایر آثار مشابه در این ژانر متمایز میکند، همین درگیریهای درونی شخصیت اصلی رمان است. کاری که هریسن به خوبی از عهدهی آن برآمده. قهرمانی باورپذیر خلق کرده که هر چه رمان پیش میرود، سفر این قهرمان به درون خود نیز عمیقتر می شود و با عمیقتر شدن این سفر، انتخاب هایش دشوار تر. فکر میکنم همین انتخاب کردن است، همین دشواری برگزیدن است که درام را شکل میدهد و داستانی این چنین جان دار خلق میکند. که زندگی آدمی همین است، مسیری است که مدام به دو راهی میرسد و تویی که باید انتخاب کنی و پیش بروی و زندگی همان داستان است. ******************
برچسبها: امنیت, امنیت غذایی, ایران, بنجامین نتانیاهو
دولت آبادی حد فاصل سالهای 77 تا 81 مشغول نوشتن رمانی بوده که تجربه¬ی جدیدی در کارنامه پربار او محسوب می¬شود. تجربه¬ای که در سومین جلد "روزگار سپری شده مردم سالخورده" نرم نرم امتحانش کرده و نهایتن منجر به ایجاد مسیری برای او شده که در این رمان و در دو کتاب بعدی خود همچنان در آن گام برداشته است. بگمانم باید هر سه رمان را با هم و در یک چهارچوب دید. رمان اول آن طور که در پشت جلد کتاب آمده در مسیر تراش و سایش¬ها از بیش از هفت نام گذر کرده تا سرانجام در "سلوک" قرار یافته. سلوک زبانی عاشقانه، سنگین و البته فاخر دارد. ساختاری پیچیده دارد این زبان که بی¬شباهت هم نیست با زبان روایت در روزگار سپری شده مردم سالخورده. زبانی با موسیقی مشخص و طنین و ضرب آهنگی حساب شده که همراه شده با روایت سیال ذهن و شکست زمان و روایت داستان از سه منظرِ در حرکت. در حرکت از اول شخص به سوم شخص و گاه به دست¬نوشته. درست بر خلاف آثار پیشین وی. دولت آبادی از رئالیسم عینی و اجتماعی و روایت خطی که بدون شک سرآمد نویسنده¬های ایرانی در این سبک از نوشتن است به فضایی سورئال روی آورده، فضایی پر از وهم و رویا و کابوس. محتوای داستان هم متفاوت از آثار پیشین اوست. داستانی نمادین، فلسفی و با اندکی تسامح عرفانی. با فاصله از سایر آثار نویسنده و شبیه به بیشتر آثار رمان فارسی در محتوا. همان که بارها در رمان فارسی تکرار شده و داستان نویس مرد ایرانی در نوشته¬هایش آنرا تکثیر کرده هر بار با لباس و فرمی جدید. اصل داستان اما همان است؛ تریلر روانشناختانه¬ای که راوی مرد قصه شخصیتی دارد درون¬گرا و فیلسوف، همان که وظیفه-اش انگار شِکوه و زاری است از روزگار و مردم زمانه¬اش، مردمی که غریبند با او و او را نمی¬فهمند و درکش نمی¬کنند. حکایت هزار سال سرگردانی راوی بوف کور میان زن اثیری و لکاته. اینجا هم قیس و سایه¬اش سرگردان¬اند، نتیجه¬ی این سرگردانی اما از همان جنس است. وقتی زن تصمیم به جدایی می¬گیرد، پای سفارش به استادکار هفتاد و هفت ساله جناب ظریف به میان می¬¬آید و تیغی که سفارش می¬شود؛ تیغی ذاتا پتیاره کش.
دولت آبادی در گفت و گویی می¬گوید: «من در آثار ادبی جهان به چهار اثر علاقه فراوانی دارم. در وهله نخست بیگانه آلبر کامو، دیگر پیرمرد و دریای همینگوی، سومی گرگ بیابان هرمان هسه و آخرین که می تواند اولی هم باشد بوف کور خودمان است. من همیشه در طول این چهل سال نویسندگی آرزو داشته¬ام که کتابی به حجم و قدرت یکی از این آثار بنویسم، این اعتراف من است». شاید همین آرزو بوده که دولت¬آبادی نسبت به سایر رمان¬هایش در سلوک بسیار ذهنی¬تر و عاطفی تر عمل کرده و دیگر اینجا خبری از دیالوگ¬های بی نظیر "کلیدر" و "جای خالی سلوچ" نیست. آن¬چه بیشتر اینجا جریان دارد تک¬گوئی شاعرانه است. تک¬گوئی ای که در رمان بعدی هم آن¬را ادامه داده، در کتاب «آن مادیان سرخ¬یال» که بهمن ماه 1382 به اتمام رسیده: «در سلوک رسیدن به نام " قیس" بود که برخوردم به شخصیت نسبتا روشن-تری از " امرءُ القیس" شاعری که پنداری گنگ از او داشتم از روزگار جوانی خود، هم آن زمان که معلقات سبعه (سبع) را خوانده بودم به ترجمه استاد عبدالحمید آیتی، سرودههای هفت شاعر عرب پیش از اسلام. من زبان عربی هم نمیدانم، پس کنجکاوی چند ساله مرا فقط پراکندههایی پاسخ میتوانستند گفت که اینجا و آنجا در ترجمه¬های زبان دری وجود داشته و همان اندگک¬های پراکنده چنانم زیر تأثیر گرفتند که نتوانستم از تخیل به آن¬ها بپرهیزم، چنان که " آن مادیان سرخ یال" سبقت گرفت از ذهن من و سوار خود را جای- جا بر مینشاند در مسیر فراز- فرود- پیچ های- سلوک." پس از آن یعنی در حد فاصل 83 تا 85 او مشغول به نوشتن رمان تازه¬ای می شود که بگمانم این رمان تازه، به کمال رسیده تجربه¬ی دو اثر پیشین است. فاصله¬ی معنی داری با آثار معروف او دارد در فرم و محتوا و بگمانم دنباله¬ی منطقی تجربه¬ای است که در دو اثر پیشین آنرا آزموده. با این همه دشواری، و زیاده¬گویی¬های دو رمان پیشین را ندارد. کمی هم نسبت به آن دو قصه¬گو تر است. این¬بار دولت آبادی به سراغ جنگ تحمیلی می¬رود و نام این رمان را "طریق بسمل شدن" می¬گذارد. کتابی که به راحتی مجوز نمی¬گیرد. یک سال پس از اتمام کار نوشتن، کتاب به ارشاد می رود و پس از چند سالی انتظار در اداره كتاب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي اواسط سال 90 انتشار این رمان توسط مقامی مسئول در وزارت وقت ارشاد منتفی اعلام می¬¬شود. جالب آن¬که پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس كه كتابهاي حوزه جنگ تحميلي را همزمان با وزارت ارشاد بررسي و درباره آن راي صادر ميكند، در مورد «طريق بسملشدن» محمود دولتآبادي نظر مثبت داده و انتشار آن را بلامانع دانسته بود.
به هر تقدیر موانع بر سر انتشار این اثر ده سال طول می¬کشد تا برداشته شود. رمان دوباره بازخوانی می¬شود و دولت آبادی تغییراتی در آن اعمال می¬کند. سرانجام مجوز این کتاب که به گفته دولت آبادی نگاه دو نویسنده از این سو و آن سوی جنگ است صادر می شود و نشر چشمه آن¬را در نمایشگاه بین المللی کتاب امسال در مصلای تهران با تیراژی 30000 نسخه¬ای عرضه می¬کند. کتاب با استقبال بی-نظیری مواجه می شود و چاپ دوم آن در همین روزهای گذشته با 10000 نسخه روانه¬ی بازار نشر می-شود. اگر علاقه¬مند به فضای اسطوره¬ای هستید و اگر می¬خواهید نگاهی چند بعدی داشته باشید به جنگ تحمیلی، "طریق بسمل شدن" را بخوانید فارغ از همه¬ی این جار و جنجال و حواشی که نویسنده را باید خواند.
خبرگزاری کتاب ایران
برچسبها: ادبیات, نقد, رمان
| Design By : Night Melody |




