خوانده شدن به عنوان رمانِ نسلی، واقعیت گریز ناپذیری است که "اینجا؛ نرسیده به پل"، اولین رمانِ آنیتا یارمحمدی با آن مواجه خواهد شد. اتفاقی که پیشتر هم برای آثار نویسندگانِ هم نسل او، و به خصوص برای "یوسف آباد، خیابان سی و سومِ" سینا دادخواه رخ داد. اتفاقی که دست بر قضا برای این کتاب بسیار فرخنده بود و مبارک، که هم باعث بیشتر دیده شدن آن شد و هم اقبال خوب و مناسبی را در فروش نصیبش کرد.
شاید از همین روست که نوشته ی پشت جلد "اینجا؛ نرسیده به پل" نیز به گونه ای انتخاب می شود که تاکیدی داشته باشد بر همین نسلی بودن رمان یا لااقل پر رنگ تر کند این وجه از آن را:
«نگاه می کنم به پل، می دوم طرفش که برسم آن ور، که برسم به فردوسی و فرهاد و قصه حنایی و آلو و روزهایش و روزهای خودم و شاید هم روزهایی تازه تر. می دوم که با هم حرف بزنیم، بلکه حکایت جمله ای که امروز توی گودر می خواندم تمام شود. که نوشته بود ما دهه ی شصتی ها نسلی هستیم که مهمترین حرف های زندگی مان را نگفتیم، تایپ کردیم...».
"اینجا، نرسیده به پل" داستانی است امروزی، شهری، جوانانه و صد البته جوان پسند. همان مشخصاتی را داراست که اولین تجربه ی سینا دادخواه هم از آنها بهره مند بود، نشانه هایی مشترک که ناچار و ناگزیر سبب مقایسه ی این دو رمان خواهند شد. "یوسف آباد خیابان سی و سوم" را چهار راوی و هر کدام در فصلی جداگانه روایت می کردند. سامان، لیلا، استاد نجات و بالاخره ندا در بستری از زندگی شهری راویان این روایتِ شهری بودند. شهری که تهران بود. این ابرشهر چند فرهنگی و چند ملیتی. کلانشهری با خصوصیات مختص به خودش و با مناسبات خاص آدم هایش، هیولایی سرگردان میان سنت و مدرنیسم که بستر اصلی روایت "اینجا؛ نرسیده به پل" را نیز شکل می دهد.
رمان آنیتا یارمحمدی داستانِ بخشی از زندگی سه دختر جوانِ هم خانه است. مهتاب، رویا و آیدا سه راوی این قصه اند که هر سه دور از خانواده و با هم در یک خانه زندگی می کنند و هر یک به نوعی درگیرند با مسائل و رویدادهای حال و گذشته شان. گاه درگیرند و دچارِ بحرانی عاطفی، و پر از توهم اند و حسادت و دلشوره و دلتنگی، گاه اما درگیر روزمره گی می شوند و دست و پنجه نرم می کنند با پوچی و بیهودگی زندگی. رویا مدرس زبان است و در یکی از آموزش گاههای زبان تدریس می کند، آیدا دانشجوی ادبیات است و گریزان از سیستم آموزشی و دانشگاه و بالاخره مهتاب دختری است که به بهانه ی شرکت در کلاس های آمادگی کنکور کارشناسی ارشد در تهران مانده و دنبال آموزش و یادگیری حرفه ای است تا شاید بتواند رویای استقلالش را تحقق بخشد و مستقل زندگی کند.
داستان در خیابان های تهران می گذرد و پر است از فضاهای آشنا. درست مثل "یوسف آباد...". خیابانها، محله ها، کافه های تهران و سایر نمادهای این شهر حضوری پر رنگ در هر دو رمان دارند، چیزی که شاید برای مخاطبِ آشنای به این محیط ها، جذاب و دل نشین باشد و تا حدودی نوستالژیک. باری به گمانم آنچه این دو رمان را از هم متمایز می کند قدرت شخصیت پردازی "اینجا؛ نرسیده به پل" است. طوری که برخلاف رمان سینا دادخواه، دیگر این کتاب تنها تصویری نیست از تهرانِ دهه ی هشتاد و جوان های دهه ی شصتی اش.
آنیتا یارمحمدی آن طور که می گوید قصد داشته در رمانش بخشی از زندگی و مشکلات دختران دهه ی شصت را که دغدغه ی ذهنی اش بوده نشان دهد، پس بدین منظور: «سه شخصیت از سه طیف را به عنوان نماینده ی این نسل انتخاب کردم که کشمکش هایی از قبیل استقلال مالی و اجتماعی، ادامه تحصیل، روابط عاطفی و تضاد با نسل گذشته، هر کدام به شکلی در زندگی هر سه شخصیت وجود دارند». سه راوی از یک نسل و کم و بیش هم سن و سالِ با هم. و البته آزمونی سخت و دشوار برای نویسنده، برای خلق سه زبان و سه لحن متفاوت.
باید به یاد آورد سامان، ندا، لیلا و حامد نجاتِ "یوسف آباد..." را و تفاوت سن این چهار شخصیت را و مقایسه کرد زبانشان را با هم و این که برخلاف فصل اول رمان دیگر شخصیت ها آن طور که باید از کار در نیامده اند و گاهی حتی به خصوص در فصل انتهاییِ داستان، توی ذوق می زنند و رفتارشان مصنوعی به نظر می آید، آن وقت باید از نظر گذراند مهتاب، رویا و آیدای آنیتا یارمحمدی را، سه شخصیت هم سن و هم جنس را که نویسنده به خوبی خلقشان کرده و هر چه به انتهای داستان نزدیک تر شده با زبانی منسجم تر قصه اش را نوشته و نهایتن این که سر بلند از این آزمونِ خود ساخته بیرون آمده.
راستش حالا و بعد از تعطیلات نوروز وقتی این روزها مرور می کنم کتابهایی را که در همین چند وقت اخیر خوانده ام، فکر می کنم به همین چیزها باید امیدوار بود. به همین رمانِ آنیتای یارمحمدی، "تن ها" ی مهدی شریفی، "سیب ترش" فرشته نوبخت و حتی همین "یوسف آباد..." سینای دادخواه و چندین و چند کتاب دیگر. به نوشتنِ این نویسندگان هم نسل و صد البته به تلاش و به کوششان.

*********
| |
Design By : Night Melody