رهبر مذهبی کاتولیک­های جهان بتازگی از دنیا رفته و بر اساس رسوم کلیسای کاتولیک، کاردینال­ها از سراسر دنیا به واتیکان می­آیند تا پاپ جدید را انتخاب کنند. جهان در انتظار انتخاب رهبر بیش از یک میلیارد و دویست میلیون نفر کاتولیک سراسر جهان است و بدین­ترتیب جنگ قدرت است که در واتیکان آغاز می­شود. به گمانم همین یک خط، موضوع هیجان انگیزی است برای یک نویسنده و امکانی است مناسب برای خلق یک روایت نفس­گیر. درست همان کاری که رابرت هریس نویسنده­ی انگلیسی در رمان «مجمع سری» کرده است. وی که علاوه بر نویسندگی سابقه­ی روزنامه­نگاری هم در کارنامه­ی پر بار خود دارد، بیشتر آثار داستانی­اش را در ژانر تاریخی خلق کرده. در این رمان اما به سراغ تاریخ معاصر می­رود و روایتی ارائه می­دهد از یکی از سری­ترین مجامع دنیا، مجمعی که قرار است قدرتمند ترین مرد مذهبی جهان را انتخاب کند. بر اساس قوانین کلیسای کاتولیک در حدود هزار سال است که این مجمع به صورت محرمانه و غیر علنی برگزار می­شود. مجمعی که حرف و حدیث­های بسیاری در رابطه با آن بر سر زبانهاست. بعد از فوت پاپ یا استعفای او از این مقام، کاردینال­ها را از سرتاسر دنیا به واتیکان فرا می­خوانند. کاردینال­ها مقامات رسمی کلیسا هستند و عالی ترین مقام بعد از پاپ محسوب می­شوند. مردانی با رداهایی قرمز به تن و کلاه­هایی به همین رنگ به سر. در ابتدا محدودیتی شامل حال کاردینال­ها نبود اما از زمان پاپ پل ششم به این سوی، محدودیت سنی بر آنها اعمال شده است؛ کاردینال های بالای هشتاد سال دیگر حق رای ندارند. پس از جمع شدن کاردینال­ها در واتیکان و در کلیسای سیستینا، درب­ها به روی آنها بسته می شود و از همین لحظه فرآیند انتخاب پاپ آغاز. در زمانی که مجمع سری برقرار است، کاردینال­ها با دنیای بیرون ارتباطی ندارند. تنها زمانی قادر به ترک مجمع هستند که پاپ جدید را انتخاب کرده باشند. فرآیندی که ممکن است چندین روز به طول انجامد و گاه به چندین بار رای گیری منتهی شود، تا عاقبت پاپی که دو سوم آرا را به خود اختصاص داده قبول مسئولیت کند و آنگاه دود سفید معروف است که به هوا بر می­خیزد و بعد این جهانی است که منتظر تماشای این دود است و در انتظار دیدن پاپ جدید.

روایت هریسون از ساعاتی پس از مرگ پاپ آغاز می­شود و تا برخواستن دود سفید ادامه می­یابد. قهرمان اصلی داستان او کاردینالی است ایتالیایی به نام لوملی که سرپرست مجمع سری است و با وجود آن­که هنوز در شوک ناشی از مرگ پاپ به سر می­برد اما در تلاش است به بهترین نحو ممکن فرآیند انتخاب جانشین او را مدیریت کند. در کنار لوملی کاردینال­های دیگری نیز هستند، گرچه به لحاظ رتبه و مقام با او در یک مرتبه، اما با عقایدی متفاوت و گاه متضاد با او. شخصیت­هایی مثل تدسکو، ترمبلی و دیگر کاردینال­ها که هر کدام به جناح خاصی از قدرت وابسته­اند. برخی نماینده جبهه سنتی کلیسا هستند با عقایدی سنتی و سخت گیرانه در مسائل مختلف از جمله زنان و غیره و برخی نماینده جناح روشنفکرتر کلیسا. رمان در جاهایی عرصه­ی رویارویی این دو جریان می شود و لوملی است که ناچار در میانه­­ی این میدان قرار می­گیرد.

هریسون از خرده روایتهای فراوان نیز در طول رمان خود استفاده می­کند، تا بدین ترتیب هم فکت­هایی تاریخی را به خواننده ارائه دهد و هم شاخ و برگ بیشتری به روایت خطی دهد. حاصل کار، تریلر هیجان انگیز و رازآلودی است که گرچه جاهایی گرایش­های پر رنگ تاریخی دارد اما با این حال یک نفس خواننده را همراه خود می­سازد. در این میان البته نویسنده با فضا­سازی­های هوشمندانه، قهرمان داستان را و مخاطب را درگیر توطئه­هایی می کند که از پیش طراحی کرده. توطئه­هایی که لوملی را به چالش می­خوانند. از طرفی جدا از مقابله با این توطئه­ها که در واقع گره­هایی هستند که بار فضای معمایی و پلیسی رمان را به دوش می­کشند، لوملی با چالش و نبرد دیگری نیز مواجه است. نبردی که توان بیشتری از او می گیرد. او که حالا یک تنه در محاصره­ی جناح های مختلف قدرت است، از درون آشفته به نظر می­رسد. گرچه تمام تلاش خود را برای انجام وظیفه می­کند گاهی اما دچار شک و تردید می­شود، گرچه در خلوت خود خدای را به یاری می­طلبد تا کمکش کند که تصمیمات درستی بگیرد، گاهی اما در تردید است با اساس کلیسا. این احوالات درونی لوملی را باید در پیش زمینه­ی این شخصیت جست. جایی که خواننده متوجه می شود مدتها پیش لوملی استعفای خود را به پاپ سابق تقدیم کرده. استعفایی که البته توسط او پذیرفته نشده و حالا این لوملی است و این بار گران مسئولیت بر شانه­های او. به گمانم آنچه که مجمع سری را از سایر آثار مشابه در این ژانر متمایز می­کند، همین درگیری­های درونی شخصیت اصلی رمان است. کاری که هریسن به خوبی از عهده­ی آن برآمده. قهرمانی باورپذیر خلق کرده که هر چه رمان پیش می­رود، سفر این قهرمان به درون خود نیز عمیق­تر می شود و با عمیق­تر شدن این سفر، انتخاب هایش دشوار تر. فکر می­کنم همین انتخاب کردن است، همین دشواری برگزیدن است که درام را شکل می­دهد و داستانی این چنین جان دار خلق می­کند. که زندگی آدمی همین است، مسیری است که مدام به دو راهی می­رسد و تویی که باید انتخاب کنی و پیش بروی و زندگی همان داستان است.

 ******************

خبرگزاری کتاب ایران


برچسب‌ها: ادبیات, نقد, رمان
| |
Design By : Night Melody