وقتی به تماشای «گذشته» ی اصغر فرهادی می نشینی، با درام پیچیده ای روبرو می شوی که بسیار ظریف و البته بسیار هوشمندانه نوشته شده. اصغر فرهادی گرچه این بار نیز چون فیلم های گذشته اش توجه ویژه ای داشته به خانواده و در این میان سعی کرده با طرح مضامینی چون دروغ، خیانت، شک، طلاق و ... سرگردانی شخصیت هایش را در دنیای امروز و در قالب خانواده ای در آستانه ی فروپاشی به تصویر بکشد و با این تدبیر اثری ساخته که می توان آن را به نوعی ادامه ی منطقی کارهای پیشین او دانست، باری با فیلمنامه ای دقیق و خوش ریتم و با نگاهی بسیار جزئی نگر به گمانم این بار در نقش یک مهندس ظاهر شده. مهندسی که البته وجه تمایزی دارد با سایر همکارانش. مهندس طراحی که دنیای اطرافش را به خوبی می شناسد و با توجه به بهره ای که از این شناخت می گیرد، اثری متفاوت را خلق می کند. جهان امروز جهان پیچیده ای است که پیوسته در حال تغییر است و تحول. این تغییر و تحول و این پیچیدگی در تمام شئونات زندگی امروز به وضوح قابل مشاهده است. از پیچیدگی های ارتباطات و فن آوری اطلاعات بگیر تا مسائل اجتماعی و اقتصادی و زیست محیطی حتی، همگی مدام در تغییرند و درتحول. روز به روز بر پیچیدگی شان افزوده می شود و همزمان با این تحولات شناخت این تغییرات و پیچیدگی شان نیز هر روز مشکل تر می شود. به همین دلیل است که از ملزومات این دنیای جدید یکی هم می شود تئوری سیستم ها (Systems theory) که کاربردش تجزیه و تحلیل سیستم ها (System analysis) نامیده می شود. گام بعدی داشتن تفکری است سیستمی که پایه ی آن بر اثر پذیری و اثر گذاری ریخته شده، به بیان دیگر ارتباط و اثر هر موضوع با موضوعات پیرامونی خود و در بیانی جامع تر با جهان اطراف خود. در واقع تفکر سیستمی (System thinking) روشی است جهت مشاهده ی دنیا از چشم اندازی وسیع تر. که این چشم انداز شامل ساختارها، الگوها و وقایع است و نه فقط اکتفا به مشاهده ی وقایع. نه این که نگاه کنی و بگذری. این نگاه در تلاش است تا کمکی باشد به تشخیص علل واقعی مسائل. به همین دلیل است که تفکر سیستمی فرآیند شناخت است مبتنی بر تحلیل در جهت دستیابی به درک کامل و جامع یک موضوع در محیط پیرامون خویش. این نوع تفکر درصدد فهم کل سیستم و اجزای آن، روابط بین اجزا و کل و روابط بین اینها با محیط یا همان فراسیستم است. به بیان ساده تر تفکر سیستمی به دنبال تشخیص عناصر تشکیل دهنده موضوع و پیوندهای موجود میان این عناصر است، نه در جستجوی تنها مجموعه ای از ویژگی های موضوع. به گمانم این همان چیزی است که این آخرین ساخته ی اصغر فرهادی سعی در بیان آن دارد. فرهادی در «گذشته» با طراحی دقیق و پازل گونه ی خود با چنین تفکری می خواهد به چیزی برسد که پیشتر در اثر قبلی خود سعی در بیان آن داشته و بی تردید این بار در «گذشته» به آن نزدیک تر شده است. اگر در «جدایی نادر از سیمین» در همان ابتدای فیلم با زیرکی مخاطبش را در جایگاه قضا می نشاند و او را  بدل می کند به قاضی دادگاه نادر و سیمین، و بعد تر هر چه فیلم پیش می رود او را در موقعیتی قرار می دهد که مجبور شود به قضاوت و درست اندکی از قضاوتش نگذشته با رو کردن اطلاعات جدیدی او را به نقطه ای می رساند که حاصلش شماتت خود است و فهم این نکته که در جایگاه متزلزی نشسته، که قضاوت چندان هم کار آسانی نیست، که به سادگی نمی توان قضاوت کرد، که شاید اصلن نباید قضاوت کرد. در «گذشته» هم بی آنکه به قضاوت دست بزند به دروغ و پنهان کاری می پردازد و این جا هم قضاوتی در کار نیست. فرهادی از تفکر سیستمی مدد می گیرد تا هم خط بطلانی بکشد بر دنیای سیاه و سفید و هم مخاطبش را در درک پیچیدگی های دنیای خاکستری یاری کند. دنیایی که در آن هر چیز، جزئی از کل است و هر لحظه و هر ثانیه، هر تصمیم و هر حرکت این اجزاء کوچک سبب تغییر جهان می شوند. دنیایی که بال زدن پروانه ای در یک گوشه از آن می تواند سبب توفانی شود عظیم در کیلومتر ها دورتر و در گوشه ای دیگر از دنیا. در این دنیا به سادگی نمی توان قضاوت کرد. به سادگی نمی توان شانه را از بار مسئولیت خالی کرد. همان طور که احمد «گذشته» با بازی دوست داشتنی علی مصفا نمی تواند شانه از آنچه در گذشته انجام داده خالی کند. برای همینم هست که در ابتدای فیلم آن طور سبک بال و با شال سفیدی بر دوش می آید و وقتی غبار معرکه نشست، وقتی بعد از همه ی ماجراها، بعد از همه شوکه شدن ها (که این یکی را با مخاطب شریک بوده)، خانه را ترک می کند، وقتی گذشته آوار شده بر سرش، وقتی کندن از گذشته برایش ناممکن شده آن وقت آن طور سنگین و این بار با شال سیاهی بر دوش و چمدانی بر دست می رود و خود را به خیابان می سپارد. وقتی که فهمیده نبودنش در این چهار سال چه بر این خانواده آورده و چه طور موجب رنج و اندوه شان شده و چه طور به آنها آسیب زده و در نگاهی کلی تر و نه جزئی نگر چه طور نبودن او باعث خودکشی زن سمیر شده. این اتفاق تنها برای احمد رخ نمی دهد. همه با آنچه که انجام داده اند در سرنوشت این زن که روی تخت بیمارستان افتاده مسئولند. خود فرهادی هم در مصاحبه ای به این موضوع اشاره می کند:

«در خودکشی این زن، احمد، مرد ایرانی، که اصلن در مملکتش و در قاره ای دیگر زندگی می کرده و موقع خود کشی نبوده سهم دارد، آن دختری که از شمال آفریقا آمده و در خشک شویی کار می کند نقش و سهم دارد. یک زن آرژانتینی الاصل سهم و نقش دارد، زنی که مشتری خشک شویی است و لباسش در خشک و شویی و موقع شست و شو لک پیدا کرده، سهم دارد. همه ی آدم ها، در گوشه و کنار دنیا، با فرهنگ های گوناگون، مسائل و مشکلات مختلف، همه و همه در خودکشی این زن سهم، نقش و مسئولیت دارند، اندازه ی سهم ها البته فرق دارد، اما همه سهیم اند». این دقیقا همان نگاهی است که تفکر سیستمی بر پایه ی آن بنا شده است. اثر پذیری و اثر گذاری تک تک اجزا بر کل سیستم و بر فراسیستم. فیلم ساز برجسته ی سرزمینمان با داشتن چنین تفکری است که با هوشیاری تمام، همچون یک مهندس، اتفاقات هزار تکه ی پازلش را می چیند و طراحی می کند تا با احضار گذشته، سایه ی سنگین آن و بار سنگین مسئولیت را بر دوش مایی  بیندازد که همیشه سعی در فرار از آن داریم:

«این موضوع دغدغه ی من بود و هست، فقط آدم های نزدیک و مشخص و وابسته به اتفاقی که دارد می افتد سهیم نیستند، بلکه آدم های دورتر، در قاره های دیگر، با یک یا دو حلقه ی واسطه هم در این اتفاق سهم دارند... اتفاقاتی که در هر لحظه و در هر کجای جهان می افتد، به تک تک آدم ها، کم و بیش و با درجاتی متفاوت ربط دارد. این در واقع کشف مسئولیت آدم و احساس مسئولیت اوست».


**********

فرهیختگان

| |
Design By : Night Melody