در یک روز سرد زمستانی در یکی از مناطق شمالی شهر تهران، در سمیناری شرکت کرده بودم تحت عنوان مدیریت مصرف انرژی در ایران. سمینار را یکی از مراکز معتبر علمی برگزار می کرد و مدرسش شخص بسیار محترمی بود که علاوه بر عضویت در هیات علمی دانشگاه صنعتی شریف، سابقه ی مدیریت اجرایی در سطح کلان را نیز در کارنامه ی خود داشت. نکته ی کلیدی سخن این استاد محترم که از قضا بسیار خوش بیان نیز بود، بیتی بود مشهور از حافظ شیرازی که فرموده بود: مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند در حالی که داغ بود بحث هدفمندی یارانه ها برای مدیریت بهتر مصرف در کشور، استاد محترم با مدد از نمودارها و جداول مختلف و اسلاید هایی که نمایش می دادند، ترسیم کردند وضعیتی از مصرف انرژی در کشور را که بحران ویژگی و مشخصه ی اصلی آن بود. مصرف انرژی در بخش های مختلف کشور از صنعت و کشاورزی و حمل و نقل گرفته تا بخش شهری را که شرح می دادند و بیان می کردند تلفات موجود در سیستم مدیریت انرژی کشور را از تلفات در پالایشگاهها و سیستم های انتقال و بازده پایین در اینها و در نیروگاههای فعال در کشور، به حجم و رقمی می رسیدند بسیار عظیم که خود برابری می کرد با میزان مصرف کل انرژی در کشوری با جمعیتی کم و بیش یکسان در گوشه ای دیگر از دنیا. و این همه در شرایطی بود که به گفته ی جناب دکتر بخش عظیم این تلفات در حالی رخ می دهد که انرژی هنوز به دست مصرف کننده ای که من و شما باشیم نرسیده است تا به اجبار و فشار یارانه های هدفمند صرفه جویی کنیم مصرف خود را. مدتی بعد افتخار همکاری با دو تن از اساتید برجسته ی کشور را داشتم در تالیف کتابی درباره ی اصول و فرآوری بازیافت در کشاورزی. ناچار مطالعه می کردم مقالات، کتب و آمار و ارقام موجود در این مقوله را. به رغم ناکافی بودن و کاستی فراوان آمار موجود در زمینه تولید پسماند، جمع آوری، بازیافت و یا دفن آن در کشور، بررسی همین اندک و مشاهدات شخصی حکایت از واقعیت تلخی داشت که متاسفانه دچارش هستیم. با وجود تمامی تلاشهایی که تا به امروز در کشور صورت گرفته هنوز کیلومتر ها فاصله است بین ما و کشورهای توسعه یافته در زمینه مدیریت پسماند. امروزه کشورهای زیادی در دنیا میلیاردها دلار درآمد سالانه از زباله کسب می کنند و آن را طلای کثیف می نامند و می دانند و حل بخشی از مشکلاتشان را در زمینه های مختلف از تولید اشتغال و تولید انرژی گرفته تا رونق صادرات و ... در این حیطه یافته اند، در ایران اما میلیاردها تومان هزینه فقط صرف جمع آوری زباله و در خوش بینانه ترین حالت دفن بهداشتی آن می شود. سود مالی، اشتغال زایی و تولید انرژی و غیره بماند و پیشکش! شیوه ی برخورد ما با پسماند واقعیت تلخی است که آنچه در کهریزک تهران اتفاق افتاد و این اواخر در جنگل های کلاردشت تنها بخش کوچکی از آن بودند که مطرح شدند که تا شاید تلنگری باشند به من و شما تا شاید لحظه ای بیاندیشیم به آن چه با خود و برای فردای خود می کنیم و آنچه به یادگار برای نسل بعد می گذاریم. همین اواخر مقاله ای می نوشتم با کمک یکی از دوستان برای شرکت در یکی از همایش های علمی کشور در رابطه با اشتغال در بخش کشاورزی ایران و باز مطالعات پژوهش های پیشین و آمار و ارقام رسمی و غیر رسمی، از بحرانی سخن می گفتند که کشور در زمینه ی بیکاری با آن دست و پنجه نرم می کند. در همین بخش کشاورزی اشتغال طنز تلخی در خود پنهان دارد و آن میزان بالای جمعیت فارغ التحصیلان بیکار کشاورزی است در میان سایر دانش آموختگان دانشگاهی (در یادداشتی در همین روزنامه ی فرهیختگان بیشتر تشریح کرده ام وضعیت اشتغال را در بخش کشاورزی) آنهم در شرایطی که بزرگترین مشخصه ی اصلی چند میلیون جمعیت فعال در بخش روستایی و کشاورزی ایران، کم سوادی و بی سوادی آنان است و خود در نظر آرید سرمایه ای که تلف می شود برای پرورش این دانش آموختگان و در مقابل تلفاتی که از کمبود دانش کشاورزی حاصل می شود از پایین بودن بازدهی صنایع روستایی و کشاورزی گرفته تا استفاده نادرست از مراتع و جنگل ها و فرسایش و فشردگی خاک و بالاخره تخریب شدید زیست محیطی را. آنچه گفت شد تنها مشتی بود نمونه از خروار. هر یک از ما از مقام مسئول گرفته تا من شهروند عادی به لحظه ای فرصت، فهرستی بلند بالا چون مواردی که پیشتر ذکر شد و در حیطه های مختلف تهیه و بیان می کنیم و تخصص غریبی داریم در گله از وضع موجود. با این همه باز همین حکایت برقرار است و نه من کوچکترین حرکتی در بهبود وضع موجود می کنم و نه شما. چنین است که گمان می کنم حافظ اگر در زمانه ی ما می زیست باز مشکلی داشت و باز از دانشمند مجلس باز می پرسید توبه کمتر کردن توبه فرمایان را. *************
| Design By : Night Melody |




