با فشار جمعیت از جا کنده شد و به واگن پرتاب شد . روز های آخر تیر بود . آفتاب از دیوار بالا کشیده بود که بیدار شد . مثل همیشه اول دوش گرفت بعد دندانهایش را مسواک زد ، دو سه جرعه از محلول ضد عفونی کننده دهان قرقره کرد ، ریشش را جلوی آینه دستشویی تراشید ، لباس پوشید ، سر و صورتش را ادوکلن زد و راه افتاد . *** کارتش را که زد ، چند نامه را امضا کرد ، سری به کارگزینی زد ، با دو سه نفر هم کلام شد و از اداره زد بیرون . درست روبروی اداره اتومبیل سرمه ای رنگی کوبیده بود به جدول سیمانی وسط میدان . مردم ، اطراف اتومبیل جمع شده بودند و صحبت می کردند.سر خیابان خلوت بود . صدای ترمز اتوبوس آمد ، سر بر گرداند و دوید به طرف اتوبوس . *** از اتوبوس که پیاده شد نیم ساعت به پایان وقت اداری مانده بود . با دوندگی زیاد ، یکی از کارهایش را انجام داده بود . بانک نرفته بود . کتش را دستش گرفته و پیراهنش جابه جا خیس عرق از پشت شلوارش بیرون زده بود ، کمر بندش در چند جا خوردگی داشت ، کفش های رنگ باخته اش کهنه تر از چیزی که بودند به نظر می رسیدند . تمام مدت را با فشار انبوه جمعیت سر پا ایستاده بود . ***
پیاده ده پانزده دقیقه طول می کشید تا به مترو برسد . نانوایی خلوت بود . نرمه بادی می آمد و هوا خنک میشد . آن طرف خیابان جلو آموزشگاه کنکور چند نوجوان ققهقه می زدند .
چهار راه اول را که رد کرد ، کج کرد به سمت خیابانی که به ایستگاه مترو منتهی می شد . شلوغ بود . عابران با سرعت و اتومبیل ها آهسته و زنجیر وار به سمت انتهای خیابان جاری بودند .
به دکه روزنامه فروشی رسید ، چند ثانیه نگاهی به روزنامه ها و مجلات انداخت . روزنامه صبح را برداشت تا کرد و در کیفش گذاشت . چند کار اداری داشت که باید انجام می داد ، برای پرداخت قبوض آب و برق و گاز و تلفن ، بانک هم باید می رفت . مترو شلوغ تر از روزهای قبل بود . با فشار جمعیت جا به جا شد .
دو سه نامه جدید روی میزش بود ، آنها را امضا کرد و از کیفش روزنامه را بیرون آورد : قیمت نفت به بی سابقه ترین نرخ خود رسیده است . روزنامه را ورق زد : حساب ذخیره ارزی دیگر وجود ندارد. ورق زد ، نظارت امنیتی با کمک حشرات : دانشمندان ، تجهیزات میکرو سیالی مبتنی بر فناوری نانو را در بدن حشرات ، قبل از بیرون آمدن از تخم و تبدیل به حشره بالغ کاشتند ...ترکیبی از ماشین و موجود زنده با قابلیت عملکردی ... شصتمین قمر کیوان کشف شد ... ترکیبات ماه فاش می شود ... ورق زد : چون فحش داد او را کشتم ... او را کشتم چون به پدرم گفت سیگار میکشم ... دختران جوان طعمه استاد زبان ... ورق زد: مر بی در حد و اندازه تیم ما نبود ... عدم برنامه ریزی صحیح ... روزنامه را تا کرد و در کیفش گذاشت ، کارتش را زد و راهی مترو شد .
خیس عرق بود . لا به لای آدمها احساس خفه گی کرد . حرفها بریده بریده به گوشش رسید و از تکه پاره حرفها چیزی دستگیرش نشد . با فشار جمعیت از جا کنده شد و به واگن پرتاب شد .
تهران مرداد 86
| Design By : Night Melody |




