فکر می کنم شب عید فطر بود که شبکه ی چهارم سیما تله تئاتری پخش کرد با نام خرده جنایتهای زن و شوهری به کارگردانی فرهاد آییش ، بازی درخشان هنرمندان برجسته ی کشورمان خانم نیکی کریمی و آقای محمد رضا فروتن و نمایشنامه ای از اریک امانوئل اشمیت . یک هفته بعد مهمان سرای دو دنیا ترجمه ی خانم شهلا حائری اولین آشنایی من با متون نمایشی اریک امانوئل اشمیت بود . نمایشنامه ای به واقع تاثیر گذار از نویسنده ای توانا .
اریک امانوئل اشمیل فارغ التحصیل رشته ی فلسفه از دانش سرای عالی پاریس است و سالها فلسفه را در دانشگاه های فرانسه تدریس کرده است . از نمایشنامه های او می توان به شب والوین ، میلارپا ، زلزله ی احساست و مهمان ناخوانده اشاره کرد . که این آخری نمایشنامه ای است تک پرده ای که داستان دیدار فروید با خدا را در شب 22 آوریل 1938 یعنی پس از هجوم ارتش هیتلر به اتریش و پیش از رفتن فروید به پاریس روایت می کند . فروید که دخترش دستگیر شده با شتاب عازم پاریس است . در این حال خداوند در هیئت شبح نویسنده یی با فروید گفت و گو می کند و خدا ناباوری او را مورد انتقاد قرار می دهد و می گوید : تا امشب تو فکر می کردی زندگی پوچه . حالا می دونی زندگی اسرار آمیزه .
اما آنچه که سبب نوشتن این نوشتار شده نه نمایشنامه های او که داستان کوتاهی است از او به نام ابراهیم آقا و گلهای قرآن از کتاب گل های معرفت ترجمه ی سروش حبیبی که دیروز خواندم . پیشتر مجموعه ی یک روز قشنگ بارانی شامل پنج داستان کوتاه و اسکار و خانم صورتی را از اشمیت خوانده بودم . نکته ی برجسته ی داستان های اشمیت نه فرم داستان هایش که محتوا و درون مایه ی آنهاست . داستان اسکار و خانم صورتی نامه های پسر بچه ی ده ساله ای است به خدا که در عین روایت ساده اش داستانی است بسیار تاثیر گذار . چه در داستانهای اشمیت و چه در نمایشنامه هایش اعتقادات مذهبی او نقشی تاثیر گذار دارند اعتقاداتی که وجهه ی عرفانیشان پر رنگ تر است.
خود اشمیت در مصاحبه ای می گوید : خانواده ام با این که لا مذهب بودند در یازده سالگی مرا به کلاس شرعیات فرستادند و خیلی ساده گفتند : معهذا آن را باید بدانی ! آن جا ذوق بحث و گفت و گوی فلسفی در من پیدا شد اما پس از یک سال چیز زیادی از مقدسات درک نکردم . این نخستین آثار ذوقی شرعیات و تعلیمات دینی بعدها با خواندن آثار نیچه ، سارتر و فروید از بین رفت . اما سال های بعد با کشف دکارت ، کی یرکه گور ، لایب نیتس و به ویژه پاسکال خدا ناباوری ام سست شد و به آگنوستی سیسم ( انکار وجود مطلقات ذهنی ) گراییدم .
ابراهیم آقا و گل های قرآن داستان دوست داشتنی است در پنجاه صفحه با درون مایه ای از عرفان اسلامی که حیفم آمد شما آن را نخوانید .
