تبليغاتX
عادت می کنیم - سپاس

 استاد عزیزم جناب آقای معروفی مدتی پیش در کامنتی در زیر یکی از پست های عادت می کنیم نوشته اند :

مهندس جان، آقای محمد امامی عزيزم، سلام
امشب که دوباره اين داستان را خواندم فکر کردم ازت بخواهم يکبار همين داستان را از ته بنويسی. امتحان کن ببين چی از آب در می آيد. از «همه چیز آرام پیش می رفت ...» شروع کن مثلاً، و با فلاش بک زمان حال داستان را پربار کن . می خواهم ببينم اين بار چی کشف می کنی.

و در انتهای کامنت پر از محبتشان اضافه کرده اند :
راستی شما ديگر داستان نمی نويسی؟

 امروز عادت می کنیم من وارد چهارمین سال اش می شود . عادت می کنیم یکی از عزیز ترین چیزهایی است که دارم . اول به خاطر نوشته هایم و دو دیگر به عشق مخاطبانم . نوشته هایم در این مدت بیشتر از هزار و پانصد بار خوانده شده اند و همین مختصر برای من همه ارزش است . در نوشتن و در کنار آن خواندن نقد و نظر دوستانم لذتی وجود دارد که سخن گفتن از آن اگر نگویم ناممکن، می توان گفت بسیار دشوار است . در این مدت عزیزان زیادی وب لاگم را خوانده اند و صمیمانه نوشته هایم را نقد کرده اند از این طریق هم بسیار آموخته ام هم دوستان زیادی پیدا کرده ام . در گوشه و کنار ایران از مشهد و اصفهان و شیراز و گرگان گرفته تا آذربایجان ، دوستانی دارم که با توجه و دقت سخنم را ارزیابی می کنند و این برایم افتخار بزرگی است .
  بعد از خواندن چند باره کامنت استاد ، نه تنها داستانم را دوباره خواندم که نگاهی به بیشتر مطالب عادت می کنیم انداختم . مدتهاست مطلب قابل توجهی ننوشته ام . به صفحات دوستان هم سر نزده ام . در کنار مشکلات کوچک و بزرگ ، تنبلی شاید مهمترین دلیل دوری از جایگاهی که دوستش می دارم باشد . امیدوارم بتوانم بر این عادت ناپسند غلبه کنم .

+ محمد امامی |