تبليغاتX
عادت می کنیم - لطفی ، شجریان و آندره ژید

هفته گذشته یک شب مهمان یکی از اساتیدمان ( که مدتی قبل  درهمین جا مطلبی راجع به ایشان نوشتم ) بودم . صحبت از کنسرت اخیر لطفی با گروه شیدا شد و اینکه اگر امثال لطفی و مشکاتیان و شجریان این سالهایی را که  دور از هم بودند ، با یکدیگر همکاری داشتند ، آثاری که در زمینه موسیقی  تولید میشد ، پربار تر و چه بسا ماندگار تر از آثاری میشد که هر یک جداگانه ساخته اند . نمونه اش ایران سرای امید ساخته محمد رضا لطفی که با صدای استاد شجریان جاودانه شده است . البته من اشاره کردم برای کشوری که نمایش ساز در تلویزیونش ممنوع است ، با وجود نظریات مختلفی که درباره موسیقی مطرح است و هفت خوانی که سر راه هر هنرمند قرار دارد ، فعالیت این عزیزان قابل تقدیر است .
 صبح ، هنگام خداحافظی در کتابخانه استاد چشمم به کتاب مائده های زمینی آندره ژید افتاد . کتاب را امانت گرفتم و یک نفس خواندم . حیفم آمد بخشی از کتاب را در عادت می کنیم ننویسم : 
عزیمت وحشت انگیز در گرگ و میش پیش از سپیده دم . لرزش روح و جسم . سرگیجه.آنچه را هنوز می توان با خود برد جستن.- منالک در عزیمتهای خویش چه چیز را اینهمه دوست می داری ؟ درپاسخ گفت : پیش مزه مرگ را. یقینا دیدار چیزهای دیگر به قدر جدایی از چیزهایی که مرا ضرور است اهمیتی ندارد. آه !  ای ناتانائیل ، از چه بسا چیزها می توان گذشت ! جانها هرگز به آنقدر که باید میان تهی نمیشوند تا عاقبت آنقدر که باید از عشق سرشار شوند - ازعشق و انتظارو امید که تنها مایملک حقیقی ماست . - وه ! تمامی آن جایها که در آنها نیز می توان به خوبی زیست !- آن جایها که از سعادت سرشارست. مزارع پر کاه ، کارهای بی بها در دشتها ، خستگی ، آرامش عظیم در خواب ... رهسپار شویم ! و هر کجا که پیش آید درنگ کنیم !

+ محمد امامی |