عنوان این مطلب ترجمه ای است از آیه ی نوزدهم سوره ی شوری . در آیه ی بیست و پنجم همین سوره می خوانیم که خداوند می فرماید : او کسی است که توبه را از بندگانش می پذیرد و بدیها را می بخشد ... نمی دانم خانه ی خدا را از نزدیک زیارت کرده اید یا خیر ؟ اگر مثل من این توفیق برای اولین بار نصیبتان شود ، پیش از ورود به مسجد الحرام ، بعد از گذشتن از شعب علی (ع) از شما می خواهند به جای نگاه کردن به روبرو ، سرتان را کمی رو به پایین بگیرید و جلوی پا را نگاه کنید . از پله های برقی که پایین رفتید ، مسافت خیلی کوتاهی روی سنگ های مرمر سفید و بعد چند پله . پله ها را که بروید بالا و سرتان را بلند کنید آنگاه خانه ی کعبه پیش روی شماست . اینجاست که حتی اگر دلی از سنگ داشته باشید و کارنامه ای به سیاهی کارنامه ی من ، تاب نخواهید آورد و به پهنای صورت اشک خواهید ریخت . بعد که زانوهایتان شروع کردند به لرزیدن به سجده خواهید افتاد . هر بار هم که سر از سجده بردارید خانه ی کعبه را می بینید با همه ی عظمتش . به قول یکی از دوستان هر اندازه مدینه مملو از غم بود اینجا سراسر عظمت است . این سفر تجربه و فرصت غریبی است . امروز مدام به روزهای زیارتم فکر میکردم . راستش آنجا که بودم یکی از بزرگترین آرزوهایم قبولی در کنکور کارشناسی ارشد بود . اما نتایج که اعلام شد با این که مجاز به انتخاب رشته هم شده بودم خبری از اسمم نبود . دانشگاه آزاد هم همین طور . آن شب قرآن که می خواندم به این آیه رسیدم ، خداوند هر چه را بخواهد می گوید باش و فورا می شود . گذشت و دقیقا از فردای روز عید فطر شروع کردم به درس خواندن برای کنکور امسال . از خواب که بیدار میشدم به انباری خانه ی مان می رفتم و تقریبا تا نزدیکی های ساعت نه شب مشغول بودم . این برنامه را تا امروز ادامه دادم . امروز اما از خواب که بیدار شدم چند پیغام داشتم از دوستان مختلف که نتیجه ی تکمیل ظرفیت دانشگاه آزاد اعلام شده . بماند که چه طور کامپیوتر را روشن کردم و وارد سایت آزمون شدم . مشخصات فردی را که وارد کردم تا صفحه ی جدید باز شود ، تصویری پیش رویم بود که فکر کنم تا عمر دارم در دل و جانم هک شده باشد . آنجا که در دو سه قدمی درب خانه ی خدا به نماز ایستاده بودم . فکر میکنم یکی از بهترین لحظات عمرم بود . صفحه کارنامه که باز شد در ستون آخرش این کلمات نوشته شده بود : نتیجه ی کلی آزمون قبول در انتخاب اول ، واحد قبولی علوم و تحقیقات تهران . چند ثانیه بعد آغوش مادر بود و تلفن به پدر و دو رکعت نماز شکر . بعد از نماز که قرآن را باز کردم به آیه ی آشنایی برخوردم :
خداوند هر چه را بخواهد می گوید باش و فورا می شود .
