تبليغاتX
عادت می کنیم

  1. ماه رمضان امسال هم به روزهای پایانی خود نزدیک می شود . به قول شاه نعمت الله ولی : رمضان آمد و روان بگذشت ، بود ماهی ، به یک زمان بگذشت / گوئیا عمر بود ، زود برفت ، تا که گفتم چنین ، چنان بگذشت / زود بیدار شو ، درآ در راه ، تو بخوابی و کـاروان بگذشت ... دبیرستان که بودیم رییس مدرسه ای داشتیم به نام حجت الاسلام صمیمی که بیشتر روزها بین نماز ظهر و عصر برایمان صحبت می کرد . ماه رمضان که می شد می گفت ان شاالله روزهای بعد از رمضانتان بهتر و پربارتر از روزهای پیش از این ماهتان باشد . امروز که نگاهی به ترجمه ی دعای وداع با ماه رمضان می کردم پرتاب شدم به نماز خانه ی دبیرستانمان و صدایش را شنیدم و صورت چاقش را دیدم که با لهجه ی شیرین آذری می گفت و می خندید . خدا رحمتش کند .
  2. بعد از مدتها انتظار بالاخره فرصت کردم فیلم وقتی همه خوابیم اثر تحسین برانگیز بهرام بیضایی را تماشا کنم . این که می گویم تحسین برانگیز نه به خاطر ارادتی است که به این استاد سینمای ایران دارم بلکه به دلیل تاثیری است که فیلم چه به لحاظ محتوا و چه به لحاظ فرم در من گذاشته . در حقیقت فیلم همان بود که از سینمای بیضایی انتظار داشتم . سینمایی که در کارنامه اش فیلم هایی چون : باشو غریبه ای کوچک ، شاید وقتی دیگر ، مسافران و سگ کشی را دارد که به نظرم هر کدام اثری تامل برانگیز محسوب می شوند . می توان فیلم را تماشا کرد و لذت برد از چهره پردازی و دکور از نورپردازی از فیلمبرداری از بازی‌های حساب شده ( به خصوص بازی مژده شمسایی و علیرضا جلالی تبار ) از موسیقی و بالاخره از نوع روایت فیلم و دیالوگهایی که در این میان رد و بدل می شوند . می توان از این که دختر از مادرش می پرسد هنوزم می خوای من بزرگ شم تلنگری خورد و وقتی تیتراژ پایانی فیلم پخش می شود به فکر فرو رفت که چرا بهرام بیضایی باید هر ده سال فیلم بسازد ؟
  3. چند روزی بود که تصمیم داشتم با این نوشته ، عادت می کنیم را به روز کنم . اما بلاگفا متاسفانه از سرویس خارج بود .

+ محمد امامی |


  هر سال شبهای قدر به همراه دوستانم در حسینه ی مدرسه ی روشنگر جمع می شدیم . امسال اما به لطف حکومت اسلامی مراسم شبهای قدر در این مدرسه که توسط حضرت آیت الله فاطمی نیا انجام می شد لغو شد . امشب در خلوتم صحیفه ی سجادیه را میخوانم :

  اي آن كه خبرهاي شكوه كنندگان از ستم بر او پنهان نيست و اي آن كه در سرگذشتهاي ايشان از گواهيهاي گواهان بي نياز است و اي آن كه ياري او به ستم رسيدگان نزديك است . و اي آن كه مدد او از ستمگران دور است . اي خداي من ، تو مي داني آنچه از فلان فرزند فلان به من رسيده از آنچه كه آن را نهي كرده اي ، و از آنچه از من هتك حرمت نموده و آن را بر او منع نموده اي ، و ستم او از طغيان و سركشي در نعمت توست كه به او رسيده و از بي باكي و نترسيدن از كيفر توست بر او .
 بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست ، و ستم كننده و دشمن من را به قدرت خود از ستم بر من بازدار ، و با توانايي خود برندگي او را از من بشكن و براي او كاري كه در خور اوست قرار ده بپوشد و او را در برابر كسي كه با او دشمني مي كند ناتوان گردان .
 بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست ، و او را به ستم كردن به من رخصت مده ، و من را در تسلط بر او نيكو كمك فرما ، و از بجا آوردن مانند كارهاي او نگهدار ، و در مانند حال او قرار مده . بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست ، و من را در برابر او ياري نما ياري نمودن آماده اي كه تا خشم به او بهبودي من باشد ، و كينه ام را به سر رساند .
بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست ، و در عوض ستمي كه او به من كرده من را مشمول عفو و بخشش خود گردان ، و به جاي بد رفتاري او رحمتت به من عطا فرما ، زيرا هر ناپسندي در برابر خشم تو اندك و هر اندوهي با پيشامد غضب تو هموار است .
 بار خدايا همچنان كه ناپسند من گردانيدي كه ستم بكشم من را از اين كه ستم كنم نگهدار .
به كسي جز تو شكوه نمي كنم ، و از حكم كننده اي ( بين ظالم و مظلوم ) جز تو ياري نمي طلبم ، آراسته و پاك مي دانم تو را كه چنين كنم ، پس بر محمد و آل او درود فرست ، و دعاي من را به اجانب پيوند و شكوه من را با تغيير و از بين بردن همراه ساز .
بار خدايا من را به نوميدي از عدل و دادگري خود آزمايش مفرما ، و ستمگرم را به آسودگي از ناداني به خويش مياز ، تا بر ستم بر من ادامه دهد و بر حقم دست يابد ، و به زودي آنچه كه به ستمگران وعده داده اي به او بنما ، و اجابت را كه به بيچارگان وعده داده اي به من هويدا ساز
 بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست ، و من را به پذيرفتن آنچه بر سود و زيانم مقدر نموده اي توفيق ده ، و به آنچه براي من و از من گرفته اي خشنودم گردان ، و به راستترين راه راهنماييم نما ، و به آنچه سالمتر است بگمارم .
 بار خدايا و اگر نيكي من نزد تو در تأخير گرفتن حق من و به كيفر نرساندن ستمگر من است تا روز رستاخيز و جاي گرد آمدن دشمنان ، پس بر محمد و آل او درود فرست ، و من را  به تصميم نيكو و شكيبايي هميشگي كمك فرما و از خواهش بد و حرص آزمندان پناه ده ، و در دل من نمونه پاداشي كه برايم اندوخته اي و كيفري كه براي دشمنم آماده ساخته اي را بنگار ، و آن را وسيله خشنودي من به آنچه مقدر فرموده و اطمينانم به آنچه برگزيده اي قرار ده . پروردگار جهانيان دعايم به اجابت رسان ، زيرا تو داراي احسان بزرگ و تواناي بر هر چيزي .

+ محمد امامی |


 هفته ی پیش بود که لذت خواندن یک رمان دوست داشتنی آرام آرام در تنم فرو رفت ، و حالا امشب درست ساعت سه و یازده دقیقه ی بامداد با خواندن آخرین جمله و آخرین کلمه ، سراسر وجودم را فرا گرفت .
 امشب باید در صفحه ی پروفایلم در بلاگفا تغییری بدهم . باید به لیست کتابهای مورد علاقه ام << رازهای سرزمین من >>  نوشته ی بی مانند آقای رضا براهنی را اضافه کنم . شاید بعد از << مدار صفر درجه >> ی مرحوم احمد محمود هیچ کتابی با این وسعت مرا این طور درگیر خود نکرده بود . یکی دو ماه پیش بود که به قول یکی از دوستانم در یک حرکت انتحاری شروع کردم به خواندن << روزگار سپری شده ی مردم سالخورده >> ی جناب آقای محمود دولت آبادی نویسنده ی رمان درخشان جای خالی سلوچ . ولی هر چه جلو می رفتم داستان پیش نمی رفت . ساعتها پای کتاب بودم اما اتفاقی نمی افتاد . دقیقا عکس زمانی که مدار ... را می خواندم . با مدار ... زندگی کردم . همین جا در مطلبی با عنوان برای احمد محمود نوشتم که وقتی کتاب را زمین می گذارم ، دلم برای شخصیتهای رمان ، باران و نوذر و بلقیس و دیگران تنگ می شود و تا دوباره کتاب را به دست نگیرم آرام نمی شوم . این چند روز هم کم و بیش همین حس و حال را داشتم با این تفاوت که این بار قسمت بزرگی از داستان در محیطی می گذشت که بخشی از وجود من به آنجا تعلق دارد .  آذربایجان . تازه رمان را شروع کرده بودم که برای یکی از دوستانم پیغام فرستادم برای شکار با تیمسار ، الی ، تهمینه و دیگران با دو ماشین به دره دیز ( بین مرند و جلفا ) می رویم ! این چند روز مدام در سفر بودم از پای کوه های سبلان تا کرانه های ارس ، از تبریز تا اردبیل و از تهران تا لندن ! اگر در این گیر و دار جواب نهایی کنکور لعنتی نمی آمد ، امشب می نوشتم چند روزی که سپری کرده ام از بهترین روزهای عمرم بوده اند . باری اگر عمری باشد در فرصتی دیگر از رازهای سرزمینم بیشتر خواهم نوشت .

+ محمد امامی |