سی و یک خرداد سالروز شهادت دکتر مصطفی چمران است . وی از جمله شخصیتهایی است که به گمانم نسل من باید آنها را از نو بشناسد . سال اول دبیرستان ، سال آشنایی من با شهید چمران بود . دبیرستان ما ساختمانی داشت که به نام شهید چمران نام گذاری شده بود . بعدها فهمیدم او از دانش آموختگان همین دبیرستان است . تا آن زمان تصویری که از وی در ذهن داشتم مردی بود با محاسن بلند و شلوار نظامی . همان سال بود که مناجات اش را خواندم . به دلم نشست با او همراه شدم ، با او گریستم و شیفته نثر زلال و آسمانی اش شدم ، نثری که حکایت از دل دردمند نویسنده اش داشت .
شهید چمران در دبیرستان هایی چون البرز و دارلفنون تحصیل کرد ، وارد دانشکده فنی دانشگاه تهران شد . با استفاده از یک بورس تحصیلی به دانشگاه های تگزاس و برکلی در ایالات متحده رفت . تحصیل در بالاترین سطوح علمی مانع از این نشد که چمران که روزی در قیام ملی سی تیر به پشتیبانی از نهضت مقاومت ملی و رهبرش زنده یاد دکتر محمد مصدق برخواسته بود از مبارزه سیاسی غافل بماند . مبارزه ای که ریشه در تعالیم مرحوم آیت الله طالقانی در مسجد هدایت تهران داشت .
دکتر چمران به عالی ترین مراتب در رشته الکترونیک و فیزیک پلاسما رسید . وی به لحاظ علمی از مفاخر کشور محسوب می شود ، اما افتخارات علمی و مبارزات سیاسی برای آرام کردن دل بیتابش کافی نبود . می نویسد می خواهد از این به بعد آدم باشد . همه جلوه های رفاه را ترک می کند و برای آموزش های نظامی به مصر و الجزایر می رود و سرانجام به مبارزان لبنانی می پیوندد . دکتر چمران پس از انقلاب با آغاز جنگ تحمیلی خود را وقف دفاع از میهن کرد و جنگهای چریکی و نامنظم را سامان بخشید و سرانجام در دهلاویه شهید شد .
عباس امیر انتظام در کتاب خاطراتش ( آن سوی اتهام ) خاطره ای از شهید چمران نقل می کند . می نویسد در تعطیلات عید در نخست وزیری آن کال بوده است که شهید چمران به دیدنش می آید و با چهره ای گرفته و ناراحت می گوید می خواهد ایران را ترک کند . عباس امیر انتظام به او می گوید من و تو هر دو دوست داشتیم در یک دولت ملی به کشور خدمت کنیم ، درست نیست که در این شرایط مهندس بازرگان را تنها بگذاریم . مرحوم دکتر چمران می گوید از دخالتهای بی جای روحانیت در امور دولت عاصی شده است . از شدت ناراحتی منقلب شده و می گرید . فکر می کنم خدا او را خیلی دوست داشت که به افتخار شهادت نایل اش کرد و نگذاشت که بماند و ببیند چه بر سر آرمانهایش آمده است .
تصمیم داشتم بلافاصله بعد از امتحانات به مشهد بروم و اگر فرصتی شد ان شا الله تابستان امسال سفری داشته باشم به شیراز ، اصفهان و تبریز . شرکت در پنجمین کنگره ملی مهندسی مکانیک ماشین های کشاورزی و مکانیزاسیون که شهریور ماه امسال در مشهد برگزار میشود سفر مشهدم را به تاخیر انداخت . اما تعطیلات هفته گذشته باعث شد زودتر از زمانی که برنامه ریزی کرده بودم به تبریز بروم . با وجود اینکه صبح زود از تهران حرکت کردیم ، با ترافیک سنگینی مواجه شدیم که چند ساعتی مسیرمان را طولانی تر کرد . بخشی از این زمان را با پدرم در رابطه با دولت صحبت کردیم . تبریز هم در هر جمعی صحبت از احمدی نژاد و عملکردش بود . در جمع های صمیمی تر مطالبی راجع به احمدی نژاد بیان می شد که حقیقتا نمی شود آنها را نوشت . مطالبی که مودبانه آنها را حتما در قالب اس . ام . اس خوانده اید .
شرایطی که در این سه سال پس از ریاست جمهوری احمدی نژاد در کشور ایجاد شده ، به گمانم زمینه ای را فراهم کرده است که اقبال مردم روز به روز نسبت به او کمتر شود و ادامه این روند منجر به انتخاب مجدد سید محمد خاتمی خواهد شد .
حداقل برای من خاتمی رییس جمهور مطلوب نیست . فکر می کنم کسانی هستند که مدیریت بهتر و صداقت بیشتری نسبت به او دارند و برای ریاست جمهوری شایسته ترند از او . اما نباید فراموش کرد در دولت اصلاحات ، تورم ، گرانی ، مشکل بنزین ، بیکاری ، شکاف طبقاتی ، اعتیاد ، فساد ، مساله هسته ای و ... این طور مردم را اسیر خود نکرده بود . در سطح بین الملل چهره ایران بسیار مقبول تر از حالا بود . فضای فرهنگی کشور و آزادی های اجتماعی هم در آن سالها قابل مقایسه با شرایط امروز نبودند .
به هر حال امیدوارم انتخاب مردم در انتخابات سال آینده از روی آگاهی باشد و به فردایی بهتر برای ایران منتهی شود .
هفته گذشته یک شب مهمان یکی از اساتیدمان ( که مدتی قبل درهمین جا مطلبی راجع به ایشان نوشتم ) بودم . صحبت از کنسرت اخیر لطفی با گروه شیدا شد و اینکه اگر امثال لطفی و مشکاتیان و شجریان این سالهایی را که دور از هم بودند ، با یکدیگر همکاری داشتند ، آثاری که در زمینه موسیقی تولید میشد ، پربار تر و چه بسا ماندگار تر از آثاری میشد که هر یک جداگانه ساخته اند . نمونه اش ایران سرای امید ساخته محمد رضا لطفی که با صدای استاد شجریان جاودانه شده است . البته من اشاره کردم برای کشوری که نمایش ساز در تلویزیونش ممنوع است ، با وجود نظریات مختلفی که درباره موسیقی مطرح است و هفت خوانی که سر راه هر هنرمند قرار دارد ، فعالیت این عزیزان قابل تقدیر است .
صبح ، هنگام خداحافظی در کتابخانه استاد چشمم به کتاب مائده های زمینی آندره ژید افتاد . کتاب را امانت گرفتم و یک نفس خواندم . حیفم آمد بخشی از کتاب را در عادت می کنیم ننویسم :
عزیمت وحشت انگیز در گرگ و میش پیش از سپیده دم . لرزش روح و جسم . سرگیجه.آنچه را هنوز می توان با خود برد جستن.- منالک در عزیمتهای خویش چه چیز را اینهمه دوست می داری ؟ درپاسخ گفت : پیش مزه مرگ را. یقینا دیدار چیزهای دیگر به قدر جدایی از چیزهایی که مرا ضرور است اهمیتی ندارد. آه ! ای ناتانائیل ، از چه بسا چیزها می توان گذشت ! جانها هرگز به آنقدر که باید میان تهی نمیشوند تا عاقبت آنقدر که باید از عشق سرشار شوند - ازعشق و انتظارو امید که تنها مایملک حقیقی ماست . - وه ! تمامی آن جایها که در آنها نیز می توان به خوبی زیست !- آن جایها که از سعادت سرشارست. مزارع پر کاه ، کارهای بی بها در دشتها ، خستگی ، آرامش عظیم در خواب ... رهسپار شویم ! و هر کجا که پیش آید درنگ کنیم !
