گرچه زمستان هر ساله با سپیدی ها و سردی هایش رخ می نماید و درختان سبز را بر بوم روزگار ، چون اسکلت های بلور آجین بر زمین دل مرده ترسیم می کند ، اما در این نبرد هماره ، این بهار سبز پیروز است که آرام و رقصان از راه می رسد و همگان را آن چنان به شوق می آورد که می خوانند :
با همین دیدگان اشک آلود
از همین روزن گشوده به دود
به پرستو ، به گل ، به سبزه درود !
پیش پای سحر بیفشان گل
سر راه صبا بسوزان عود
به پرستو ، به گل ، به سبزه درود !
آقای دکتر سروش اخیرا مطالبی را مطرح کرده اند که با واکنش های تندی مواجه شده است . هر چند معتقدم شك آغاز انديشيدن است اما شخصا دوست ندارم به بعضي از مسائل شک كنم . من اگر نمازم را گاه به گاه می خوانم ، اگر برخی از واجبات را ترک می کنم و به برخی از محرمات مبادرت می کنم ، اما باورهایم را دوست دارم .
احساس سرشار از شادی و غروری که بعد از خواندن نماز در من ایجاد می شود را با چیز دیگری عوض نمی کنم . خواندن قرآن ، دعای کمیل یا دعای ابوحمزه ثمالی چنان آرامش دلچسبی در من ایجاد می کند که از وصفش عاجزم . چه چیزی زیباتر از این که پاک و مطهر در خلوتت قرآن به دست بگیری ، بخوانی به نام خدای بخشنده بخشایشگر . ورق بزنی آیاتی را از خدای توبه پذیر مهربان که پیامبرش را رحمت للعالمین نامیده و در دلهای پیروانش رافت و مهربانی نهاده است .
من شیرین ترین لحظات عمرم را کنار سفره افطار با خانواده ام گذرانده ام . بهار گذشته مینو دشت بودم برای نماز مغرب به مسجد جامع شهر می رفتم ، از این که می دیدم مسجد لبریز از جمعیت است و پیر و جوان با عشق و علاقه دوش به دوش هم به نماز می ایستند لذت می بردم .
با این همه معتقدم باید شهامت اندیشیدن داشت و به همین دلیل دکتر سروش را تحسین می کنم و افسوس می خورم به حال کسانی که هنوز در تفکرات بیست سال پیش دکتر سروش سیر می کنند و خود را اهل اندیشه و تفکر می دانند و می نامند . بررسي تفكرات دكتر سروش از آغاز تا امروز به خوبي بيانگر سير روشن فكري ديني در ايران است و كمتر كسي است كه چنين جايگاهي داشته باشد .
افرادی مانند مجید مجیدی که تندترین الفاظ را نسبت به دکتر سروش به کار می برند در مقامی نیستند که به گفتگو با او بنشینند . آخرین فیلمی که از مجیدی دیدم بید مجنون بود . فیلمی که به غیر از بازی خوب پرویز پرستوی چیز دیگری نداشت . کل داستان را میشود در ده دقیقه خلاصه کرد . در جهانی که قوم مجیدی می خواهند بسازند ، نباید عاشق شد . حقیقت را ، زیبایی را نباید دید ، باید کور بود تا زندگی کرد .
هم زمان با امتحانات پایان ترم فیلم هایی از استنلی کوبریک که به دستم رسیده بود را دیدم .
2001 یک اودیسه فضایی (2001: A Space Odyssey) ، لوليتا (lolita) ، پرتغال کوکی (A Clockwork Orange) ، درخشش (The shining) ، غلاف تمام فلزي (Full Metal Jacket) و چشمان کاملا بسته (Eyes Wide Shut) فیلم هایی بودند که تماشايشان كردم .
كوبريك با اقتباس از آثار بزرگ ادبي و در ژانرهاي مختلف سينمايي فيلمهايش را ساخته است . "درخشش " سينماي وحشت ، "2001 يك اوديسه فضايي" سينماي تخيلي ، "چشمان كاملا بسته" سينماي مجهول و رازگونه ، "غلاف تمام فلزي" سينماي جنگ و بالاخره لوليتا در ژانر كمدي .
در اين ميان پرتغال كوكي كه بر اساس داستاني از آنتوني بورخس ساخته شده ، چيز ديگري بود . اگر كوبريك در فيلم 2001 يك اوديسه فضايي با تصوير كردن كامپيوتر سخن گو در قالب يك زن نشان مي دهد كه ماشين ، انسان مي شود ، در پرتغال كوكي انسان رو به زوال را به تصوير مي كشد كه تبديل به ماشين مي شود ، ماشيني كوكي بدون كوچكترين قدرت اراده و اختيار .
الكس جواني كه در هيچ قيد و بندي نيست به زندان مي افتد و سپس تحت درمان برنامه درماني جديد دولت براي مبارزه با جرم و جنايت قرار مي گيرد و در نهايت پس از گذراندن دوران درمان تبديل به انساني مي شود كه توانايي انجام جرم و گناه را ندارد . كوبريك به زيبايي انساني كه تحت سلطه حكومت در اثر شستشوي مغزي و كنترل فكري به ماشين تبديل شده را به تصوير مي كشد . امروز ديگر زندان مكاني كه تا ديروز جسم انسان در آن تحت اسارت و كنترل بوده صاحبان قدرت و حكومت را ارضا نمي كند .
امروز حكومتها خواهان تسلط بر ذهن و روان و اراده مردمند و اين چيزي است كه پرتغال كوكي كوبريك هنرمندانه به تصوير مي كشد .
