با ما گفته بودند :
<< آن کلام مقدس را با شما خواهیم آموخت ،لیکن به خاطر آن عقوبتی جانفرسای را تحمل می بایدتان کرد.>>
عقوبت دشوار را چندان تاب آوردیم آری
که کلام مقدس مان باری از خاطر گریخت.
احمد شاملو
به گمانم ما بیشتر از جوامع دیگر عادت میکنیم . همین عادت کردن سبب شده
فراموش کار هم بشویم . کم نیستند چیز هایی که از یاد برده ایم .
مثلا فراموش کرده ایم این کشور با موقعیت جغرافیایی اش ، با آب های آزاد جنوبش ، با معادن غنی اش ، با جنگل های شمالش و حتی با کویر کم نظیرش و مهمتر از همه با مردم باهوش و زیرکش سهمش از دنیای امروز خیلی بیش از این باید باشد که هست .
فراموش کرده ایم با داشتن کارخانه های ذوب آهن ، فولاد سازی ، پتروشیمی ، تراکتور سازی و ...
که مولفه های یک کشورصنعتی محسوب میشوند و با وجود برخوردار بودن از در آمد مجانی نفت ، در بسیاری از ابعاد در ردیف کشورهای عقب مانده دنیا به شمار می رویم .
اگر به فرصت طلبی ، بی برنامگی ، شعار زدگی و قانون گریزی عادت کرده ایم ، اگر مسولیت ناپذیر ، ریا کار ، احساساتی ، خود محور ، برتری جو ، حقیقت گریز و ظاهر ساز هستیم به این دلیل است که خود را فراموش کرده ایم .
با تاریخ بیگانه ایم از گذشته دیگران بی خبر و گذشته خود را از یاد برده ایم .
تصویری که از روزهای بعد از امتحانات در ذهن داشتم ، با واقعیت جور درنیامد . قصد داشتم مطابق برنامه ای که تنظیم کرده ام روند مطالعاتی ام را در زمینه داستان نویسی با جدیت ادامه دهم و در کنارش به مطالعه زبان و دروس کارشناسی ارشد بپردازم .
اما مثل برنامه ریزی های گذشته ام ، همه چیز به هم خورد با این تفاوت که این بار چندان مقصر نبودم . پروژه یک درس سه واحدی مورد قبول استاد واقع نشد و متاسفانه قسمت زیادی از وقتم صرف کار کردن بر روی پروژه جدید شد و علاوه بر این مجبورم سفری دو سه روزه به شهرستان محل تحصیلم داشته باشم .
البته چندان هم ناراضی از تعطیلات نیستم ، به لطف خدا چند روزی استراحت کردم و چند فیلمنامه خوب از کریستف کیشلو فسکی خواندم ، ده فرمان و قرمز و سفید و آبی اش را به همراه چند فیلم از پولانسکی دیدم ، داستان یک شهر احمد محمود را خواندم و بالاخره دیداری با دوستان و اقوام تازه کردم .
در طول شبانه روز بیشتر ساعات را در اتاقم سپری میکنم و کمتر از خانه بیرون می روم ، چند روز پیش که برای کاری از منزل خارج شدم در کوچه و خیابان با مردمی مواجه شدم با چشمان بسته ، یا عبوس و اخمو .این تصویر را طی ماه ها و سالهای گذشته به یاد دارم . احساس میکنم چیزهای هستند که فراموششان کرده ایم ، در زندگیمان بس به همه چیز و همه کس عادت کرده ایم که دچار فراموشی شده ایم.
این را داشته باشید تا بعد.
