دلم میخواد با تو و بوی گلاب و سبزی سبزه تازه بشم.
نا گفته هام مثل همیشه نیست ، کمتر شده ، شاید همه را گفتم.
نه ...
خدایا ! چرا همه چیز فراموشم شده ؟
چرا حرف تازه ای ندارم ! چرا اینبار دلتنگ نیستم ؟
کجا رفته اونهمه بغض ؟
کجا رفته شوق موندن ؟
خدایا ! میدونم ، گناهکارم ، بنده ای نیستم که به فرشته هات با افتخار نشونش بدی و بگی: "فتبارك الله احسن الخالقين"
تو هستی ، من هم گوشه ای تاریکم ، سرد شده ام ، میدونم .
گرفتارم ، نا کجا رفتم ، خطا کردم .
اما به همین قرآن و به همین زیبایی و طراوت ، میخوام دوباره سبز بشم.
خدایا به عظمتت قسم ... اینطور مجازاتم نکن.
يا محول الحول والاحوال
حول حالنا الي احسن الحال
محمود دولت آبادی در مصاحبه ای که با هفته نامه چلچراغ داشته بیان کرده :
<<نسل شما به هیچ چیز ایمان ندارد>>
قصد نقد سخن ایشان را ندارم چرا که می بینم نسلی که من هم جزئی از آن هستم شناسنامه ای ندارد ، امروزی دردناک را سپری میکند و فردایی اسفناک را به انتظار نشسته است.
ما را چنان دچار کرده اند که نمی دانیم دردمان چیست ، نمی دانیم کیستیم و چه میخواهیم و از همه بدتر نمی دانیم نسلی که ما تربیت خواهید کرد چه بر سر این سرزمین خواهد آورد ؟
نسل ما با انواع و اقسام مشکلات دست و پنجه نرم میکند ، بیکاری و مسکن کوچکترین مشکلات او برای ادامه مسیرند ،همواره خطراتی چون اعتیاد و فساد و ... در کمینش نشسته اند با این وجود اوست که غیرت میکند و به فردایش امید دارد.
اگر این نسل متهم به بی هویتی و بی ایمانی میشود خود بیگناه است ، او را این طور بار آورده اند ، مگر نه این است که هر بذری در خاک مساعدش ریخته شود ، پرورش می یابد ؟
انتخابات ریاست جمهوری نزدیک بود.همکاری دوری با ستاد رسانه های دکتر محسن رضایی داشتم.
برای کاری به منزل ایشان رفتم ، قرار بود متن مصاحبه ایشان را با یکی از شبکه های خارجی تصحیح کرده و به ستاد ارسال کنم.
از قضا باید پشت همان کامپیوتری مینشستم که مرحوم رسول ملا قلی پور از آن استفاده می کرد ، اولین بار بود که ایشان را میدیدم ، شلوار شش جیب پوشیده بود با پیراهن سیاهی که یقه اش باز بود ، خوش برخورد بود و مهربان
خلاف آن چیزی که شنیده بودم.
خبر فوتش را که شنیدم ، شوکه شدم ، باورم نمیشد ، همین چند هفته پیش بود که میم مثل مادرش را دیدم.عجیب بی حوصله شدم ...
روزنامه امروز را ورق میزنم.
نشست همسایگان بدون ایران ، جزایری به 14 سال حبس تعزیری محکوم شد ، سکوت سخن گوی دولت درباره آزمون موهن آموزش و پرورش ، دولت نهم دچار اشتباهات مشهود در حوزه های مالی شده است ، لایحه بودجه سال 86 مانند بیماری است که اگر بدنش شکافته شود نمی توان آن را جمع کرد ، رایس : ایران نیاز به دکمه توقف دارد .
صفحه ورزشی هم دست کمی ندارد: حذف استقلال از لیگ قهرمانان و از همه مضحکتر صفحه حوادث :
-چون فحش داد او را کشتم
-او را کشتم چون به پدرم گفت سیگار میکشم
-مامور پلیس آگاهی جوانی را به ضرب گلوله کشت
-دختران جوان طعمه استاد زبان
به همه اینها اضافه کنید فرار شهرام جزایری با همه جزئیاتش و توهین به پیامبر اکرم و واکنش ها به این فاجعه را مقایسه کنید با واکنش هایی که چند سال پیش نسبت به کوچکترین اقدام دولت خاتمی میشد.
یاد روزی افتادم که به همراه خانواده در تخت جمشید یکی از نمایندگان دوره ششم را دیدیم ، پدرم پرسید : شما اینجا چه میکنی ؟
به خنده پاسخ داد :
آمدم بگویم تو بیدار شو که ما همه خوابیم.
