پیشتر همین جا داستانی داشتم به نام خاکستری . داستانی که با وجود همه ی ضعف هایش در تکنیک و در زبان ، دوستش داشتم . همان موقع داستان را برای استاد عزیزم آقای عباس معروفی فرستادم . برایم نوشتند در مسابقه ی رادیو زمانه شرکت کنم . گذشت و من چنان درگیر گذراندن واحدهای درسی و پس از آن آمادگی برای کنکور شدم که از داستان و داستان نویسی برای مدتی طولانی دور ماندم . تا اینکه چند ماه پیش عباس معروفی در کامنتی که برای یکی از پستهای عادت می کنیم نوشته بودند از من خواستند که خاکستری را دوباره نویسی کنم . سخن استاد را اطاعت کردم و اینک حاصلش در ادامه ی همین مطلب پیش روی شماست .
ادامه مطلب
عنوان این مطلب ترجمه ای است از آیه ی نوزدهم سوره ی شوری . در آیه ی بیست و پنجم همین سوره می خوانیم که خداوند می فرماید : او کسی است که توبه را از بندگانش می پذیرد و بدیها را می بخشد ... نمی دانم خانه ی خدا را از نزدیک زیارت کرده اید یا خیر ؟ اگر مثل من این توفیق برای اولین بار نصیبتان شود ، پیش از ورود به مسجد الحرام ، بعد از گذشتن از شعب علی (ع) از شما می خواهند به جای نگاه کردن به روبرو ، سرتان را کمی رو به پایین بگیرید و جلوی پا را نگاه کنید . از پله های برقی که پایین رفتید ، مسافت خیلی کوتاهی روی سنگ های مرمر سفید و بعد چند پله . پله ها را که بروید بالا و سرتان را بلند کنید آنگاه خانه ی کعبه پیش روی شماست . اینجاست که حتی اگر دلی از سنگ داشته باشید و کارنامه ای به سیاهی کارنامه ی من ، تاب نخواهید آورد و به پهنای صورت اشک خواهید ریخت . بعد که زانوهایتان شروع کردند به لرزیدن به سجده خواهید افتاد . هر بار هم که سر از سجده بردارید خانه ی کعبه را می بینید با همه ی عظمتش . به قول یکی از دوستان هر اندازه مدینه مملو از غم بود اینجا سراسر عظمت است . این سفر تجربه و فرصت غریبی است . امروز مدام به روزهای زیارتم فکر میکردم . راستش آنجا که بودم یکی از بزرگترین آرزوهایم قبولی در کنکور کارشناسی ارشد بود . اما نتایج که اعلام شد با این که مجاز به انتخاب رشته هم شده بودم خبری از اسمم نبود . دانشگاه آزاد هم همین طور . آن شب قرآن که می خواندم به این آیه رسیدم ، خداوند هر چه را بخواهد می گوید باش و فورا می شود . گذشت و دقیقا از فردای روز عید فطر شروع کردم به درس خواندن برای کنکور امسال . از خواب که بیدار میشدم به انباری خانه ی مان می رفتم و تقریبا تا نزدیکی های ساعت نه شب مشغول بودم . این برنامه را تا امروز ادامه دادم . امروز اما از خواب که بیدار شدم چند پیغام داشتم از دوستان مختلف که نتیجه ی تکمیل ظرفیت دانشگاه آزاد اعلام شده . بماند که چه طور کامپیوتر را روشن کردم و وارد سایت آزمون شدم . مشخصات فردی را که وارد کردم تا صفحه ی جدید باز شود ، تصویری پیش رویم بود که فکر کنم تا عمر دارم در دل و جانم هک شده باشد . آنجا که در دو سه قدمی درب خانه ی خدا به نماز ایستاده بودم . فکر میکنم یکی از بهترین لحظات عمرم بود . صفحه کارنامه که باز شد در ستون آخرش این کلمات نوشته شده بود : نتیجه ی کلی آزمون قبول در انتخاب اول ، واحد قبولی علوم و تحقیقات تهران . چند ثانیه بعد آغوش مادر بود و تلفن به پدر و دو رکعت نماز شکر . بعد از نماز که قرآن را باز کردم به آیه ی آشنایی برخوردم :
خداوند هر چه را بخواهد می گوید باش و فورا می شود .
1. ماه رمضان امسال هم به روزهای پایانی خود نزدیک می شود . به قول شاه نعمت الله ولی : رمضان آمد و روان بگذشت ، بود ماهی ، به یک زمان بگذشت / گوئیا عمر بود ، زود برفت ، تا که گفتم چنین ، چنان بگذشت / زود بیدار شو ، درآ در راه ، تو بخوابی و کـاروان بگذشت ... دبیرستان که بودیم رییس مدرسه ای داشتیم به نام حجت الاسلام صمیمی که بیشتر روزها بین نماز ظهر و عصر برایمان صحبت می کرد . ماه رمضان که می شد می گفت ان شاالله روزهای بعد از رمضانتان بهتر و پربارتر از روزهای پیش از این ماهتان باشد . امروز که نگاهی به ترجمه ی دعای وداع با ماه رمضان می کردم پرتاب شدم به نماز خانه ی دبیرستانمان و صدایش را شنیدم و صورت چاقش را دیدم که با لهجه ی شیرین آذری می گفت و می خندید . خدا رحمتش کند .
2. بعد از مدتها انتظار بالاخره فرصت کردم فیلم وقتی همه خوابیم اثر تحسین برانگیز بهرام بیضایی را تماشا کنم . این که می گویم تحسین برانگیز نه به خاطر ارادتی است که به این استاد سینمای ایران دارم بلکه به دلیل تاثیری است که فیلم چه به لحاظ محتوا و چه به لحاظ فرم در من گذاشته . در حقیقت فیلم همان بود که از سینمای بیضایی انتظار داشتم . سینمایی که در کارنامه اش فیلم هایی چون : باشو غریبه ای کوچک ، شاید وقتی دیگر ، مسافران و سگ کشی را دارد که به نظرم هر کدام اثری تامل برانگیز محسوب می شوند . می توان فیلم را تماشا کرد و لذت برد از چهره پردازی و دکور از نورپردازی از فیلمبرداری از بازیهای حساب شده ( به خصوص بازی مژده شمسایی و علیرضا جلالی تبار ) از موسیقی و بالاخره از نوع روایت فیلم و دیالوگهایی که در این میان رد و بدل می شوند . می توان از این که دختر از مادرش می پرسد هنوزم می خوای من بزرگ شم تلنگری خورد و وقتی تیتراژ پایانی فیلم پخش می شود به فکر فرو رفت که چرا بهرام بیضایی باید هر ده سال فیلم بسازد ؟
3. چند روزی بود که تصمیم داشتم با این نوشته ، عادت می کنیم را به روز کنم . اما بلاگفا متاسفانه از سرویس خارج بود .
هر سال شبهای قدر به همراه دوستانم در حسینه ی مدرسه ی روشنگر جمع می شدیم . امسال اما به لطف حکومت اسلامی مراسم شبهای قدر در این مدرسه که توسط حضرت آیت الله فاطمی نیا انجام می شد لغو شد . امشب در خلوتم صحیفه ی سجادیه را میخوانم :
اي آن كه خبرهاي شكوه كنندگان از ستم بر او پنهان نيست و اي آن كه در سرگذشتهاي ايشان از گواهيهاي گواهان بي نياز است و اي آن كه ياري او به ستم رسيدگان نزديك است . و اي آن كه مدد او از ستمگران دور است . اي خداي من ، تو مي داني آنچه از فلان فرزند فلان به من رسيده از آنچه كه آن را نهي كرده اي ، و از آنچه از من هتك حرمت نموده و آن را بر او منع نموده اي ، و ستم او از طغيان و سركشي در نعمت توست كه به او رسيده و از بي باكي و نترسيدن از كيفر توست بر او .
بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست ، و ستم كننده و دشمن من را به قدرت خود از ستم بر من بازدار ، و با توانايي خود برندگي او را از من بشكن و براي او كاري كه در خور اوست قرار ده بپوشد و او را در برابر كسي كه با او دشمني مي كند ناتوان گردان .
بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست ، و او را به ستم كردن به من رخصت مده ، و من را در تسلط بر او نيكو كمك فرما ، و از بجا آوردن مانند كارهاي او نگهدار ، و در مانند حال او قرار مده . بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست ، و من را در برابر او ياري نما ياري نمودن آماده اي كه تا خشم به او بهبودي من باشد ، و كينه ام را به سر رساند .
بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست ، و در عوض ستمي كه او به من كرده من را مشمول عفو و بخشش خود گردان ، و به جاي بد رفتاري او رحمتت به من عطا فرما ، زيرا هر ناپسندي در برابر خشم تو اندك و هر اندوهي با پيشامد غضب تو هموار است .
بار خدايا همچنان كه ناپسند من گردانيدي كه ستم بكشم من را از اين كه ستم كنم نگهدار .
به كسي جز تو شكوه نمي كنم ، و از حكم كننده اي ( بين ظالم و مظلوم ) جز تو ياري نمي طلبم ، آراسته و پاك مي دانم تو را كه چنين كنم ، پس بر محمد و آل او درود فرست ، و دعاي من را به اجانب پيوند و شكوه من را با تغيير و از بين بردن همراه ساز .
بار خدايا من را به نوميدي از عدل و دادگري خود آزمايش مفرما ، و ستمگرم را به آسودگي از ناداني به خويش مياز ، تا بر ستم بر من ادامه دهد و بر حقم دست يابد ، و به زودي آنچه كه به ستمگران وعده داده اي به او بنما ، و اجابت را كه به بيچارگان وعده داده اي به من هويدا ساز
بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست ، و من را به پذيرفتن آنچه بر سود و زيانم مقدر نموده اي توفيق ده ، و به آنچه براي من و از من گرفته اي خشنودم گردان ، و به راستترين راه راهنماييم نما ، و به آنچه سالمتر است بگمارم .
بار خدايا و اگر نيكي من نزد تو در تأخير گرفتن حق من و به كيفر نرساندن ستمگر من است تا روز رستاخيز و جاي گرد آمدن دشمنان ، پس بر محمد و آل او درود فرست ، و من را به تصميم نيكو و شكيبايي هميشگي كمك فرما و از خواهش بد و حرص آزمندان پناه ده ، و در دل من نمونه پاداشي كه برايم اندوخته اي و كيفري كه براي دشمنم آماده ساخته اي را بنگار ، و آن را وسيله خشنودي من به آنچه مقدر فرموده و اطمينانم به آنچه برگزيده اي قرار ده . پروردگار جهانيان دعايم به اجابت رسان ، زيرا تو داراي احسان بزرگ و تواناي بر هر چيزي .
هفته ی پیش بود که لذت خواندن یک رمان دوست داشتنی آرام آرام در تنم فرو رفت ، و حالا امشب درست ساعت سه و یازده دقیقه ی بامداد با خواندن آخرین جمله و آخرین کلمه ، سراسر وجودم را فرا گرفت .
امشب باید در صفحه ی پروفایلم در بلاگفا تغییری بدهم . باید به لیست کتابهای مورد علاقه ام << رازهای سرزمین من >> نوشته ی بی مانند آقای رضا براهنی را اضافه کنم . شاید بعد از << مدار صفر درجه >> ی مرحوم احمد محمود هیچ کتابی با این وسعت مرا این طور درگیر خود نکرده بود . یکی دو ماه پیش بود که به قول یکی از دوستانم در یک حرکت انتحاری شروع کردم به خواندن << روزگار سپری شده ی مردم سالخورده >> ی جناب آقای محمود دولت آبادی نویسنده ی رمان درخشان جای خالی سلوچ . ولی هر چه جلو می رفتم داستان پیش نمی رفت . ساعتها پای کتاب بودم اما اتفاقی نمی افتاد . دقیقا عکس زمانی که مدار ... را می خواندم . با مدار ... زندگی کردم . همین جا در مطلبی با عنوان برای احمد محمود نوشتم که وقتی کتاب را زمین می گذارم ، دلم برای شخصیتهای رمان ، باران و نوذر و بلقیس و دیگران تنگ می شود و تا دوباره کتاب را به دست نگیرم آرام نمی شوم . این چند روز هم کم و بیش همین حس و حال را داشتم با این تفاوت که این بار قسمت بزرگی از داستان در محیطی می گذشت که بخشی از وجود من به آنجا تعلق دارد . آذربایجان . تازه رمان را شروع کرده بودم که برای یکی از دوستانم پیغام فرستادم برای شکار با تیمسار ، الی ، تهمینه و دیگران با دو ماشین به دره دیز ( بین مرند و جلفا ) می رویم ! این چند روز مدام در سفر بودم از پای کوه های سبلان تا کرانه های ارس ، از تبریز تا اردبیل و از تهران تا لندن ! اگر در این گیر و دار جواب نهایی کنکور لعنتی نمی آمد ، امشب می نوشتم چند روزی که سپری کرده ام از بهترین روزهای عمرم بوده اند . باری اگر عمری باشد در فرصتی دیگر از رازهای سرزمینم بیشتر خواهم نوشت .
سفره ای چیده شده ، صدای آسمانی استاد شجریان جاری است ، خانواده ای کنار هم نشسته اند ، زیر لب دعایی می خوانند ، نگاه پر مهری به یکدیگر می کنند ، لبخندی زده می شود و عاقبت اذان شادروان موذن زاده ی اردبیلی ...
این تصویر ، تصویر آشنای بیشتر ما در ماه رمضان است . تنها ماهی که نام آن در قرآن ذکر شده :
ماه رمضان است ، ماهی که قرآن برای راهنمایی مردم ، و نشانه های هدایت ، و فرق میان حق و باطل ، در آن نازل شده است . پس آن کس از شما که در ماه رمضان در حضر باشد ، روزه بدارد . و آن کس که بیمار یا در سفر است ، روزهای دیگری را به جای آن روزه بگیرد . خداوند راحتی شما را می خواهد ، نه زحمت شما را ... (سوره ی بقره آیه ی صد و هشتاد و پنج ) .
یکی از اساتید عزیزم که پیشتر همین جا درباره اش نوشته بودم ، شعر زیر را برایم فرستاده . با حال و روزی که این روزها داریم سخت به دلم نشست که به قول شاملوی بزرگ دل در این برهوت دگر گونه چشم اندازی می طلبید !
سفر...!
آه مي جوشد دلم ...
بار ديگر
بي تو در
آوارگي هاي سفر!
مي شتابد،
مي خروشد
بي درنگ.
مي ستيزد؛
مي گريزد ...
بي ثمر!
مي رود؛
آشفته و آسيمه سر.
تا كند پيدا تو را ...
زودتر؛
از هر زماني
زودتر ...!
********************
صحبت از سفر شد . عکسهای سفر اخیرم را اینجا ببینید .
محمدتقي مصباحيزدي، از روحانيون بلندپايه و اصليترين حامي محمود احمدينژاد در قم اطاعت از رئيسجمهور را اطاعت از خدا دانست. مدير موسسه آموزشي و پژوهشي امامخميني ديروز در جمع هنرمندان بسيجي سراسر كشور با اشاره به اينكه وليفقيه جانشين امامزمان (عج) است، گفت: «وقتي رئيسجمهوري از جانب رهبري نصب و تاييد و به عامل او تبديل ميشود، از اين پرتو نور بر او تابيده ميشود.»
وي افزود: «وقتي رئيسجهموري حكم وليفقيه را دريافت كرد، اطاعت از او نيز چون اطاعت از خداست.»
شايد اين نخستينبار در تاريخ فقه شيعه بهشمار مي رود كه يكي از روحانيون دستورات اجرايي رئيسجمهور دولت را همرديف با حكم «الله» قرار ميدهد و اطاعت از آن را واجب قرار ميدهد. تاكنون براساس مباني فقه شيعه تشخيص حكم خدا در دوره غيبت انحصارا در حيطه اختيارات فقيه جامعالشرايط ميگنجد و از همين رو براساس نظريه ولايتفقيه و مطابق قانوناساسي جمهورياسلاميايران، شخص اول مملكت تنها از ميان فقها انتخاب ميشود. مصباحيزدي در حالي اطاعت از دستورات محمود احمدينژاد بهعنوان مصداق كنوني حرفهايش را در حكم اطاعت از خدا دانسته است كه وي پيش از اين چنين شأني را براي ديگر روساي جمهورياسلاميايران قائل نبود. وي كه در دوره رياستجمهوري سيدمحمد خاتمي مدتي بهعنوان سخنران پيش از خطبه نمازهاي جمعه تهران به تشريح مباني حكومتاسلامي ميپرداخت، هيچگاه اشارهاي به اين موضوع نكرد كه اطاعت از دستورات رئيسجمهوري واجب است و اتفاقا اساس سخنرانيها وي بر رد تئوري دولت اصلاحات درباره شيوه زمامداري شكل گرفته بود و پاسخي به قرائت اصلاحطلبانه از اسلام و حكومت ديني محسوب ميشد. با توجه به تعارض آشكار ديدگاههاي مصباح يزدي با كليت جريان اصلاحطلبي و بخش بزرگي از جناح اصولگرا به نظر ميرسد كه وي اين نظريه درباره دولت اسلامي و جايگاه رئيس آن را پس از روي كار آمدن محمود احمدينژاد، تدوين كرده باشد. با اين حال مخفي ماندن اين ديدگاه در طول چهار سال زمامداري احمدينژاد و همزماني انتشار آن با حوادث پس از انتخابات و تشكيل دولت دهم ميتوان چنين برداشت كرد كه مدير موسسه آموزشي و پژوهشي امامخميني براساس دلايلي اكنون را زمان مناسبي براي علنيكردن دكترين جديد دولت اسلامي ارزيابي كرده است. به عبارت ديگر با توجه به اختلافات گسترده مصباح يزدي با روساي دولتهاي پيش از احمدينژاد نميتوان پذيرفت كه وي هنگامي كه ريسك روي كارآمدن شخصيتهايي مانند ميرحسين موسوي يا مهدي كروبي به عنوان رئيسجمهور دهم وجود داشت، نظريهاي را ارائه دهد كه خود اولين نقضكننده آن خواهد بود.
همچنين با توجه به دوره چهارساله رياستجمهوري بهنظر ميرسد كه ارزيابي مصباح يزدي از ساختار سياسي ايران بهويژه در پي حوادث پس از انتخابات بهگونهاي است كه احتمال به دستگرفتن قدرت در دولتهاي آينده جمهوري اسلامي را از سوي افرادي كه شبيه احمدينژاد نباشند، منتفي ميداند. از نظر اين عضو مجلس خبرگان رهبري،ويژگيهاي شخصيتي و گفتماني احمدينژاد وي را به نزديكترين مصداق رياست دولت در حكومت ديني تبديل كردهاست، از اين رو به عقيده مصباح يزدي و شاگردانش اكنون و در چهار سال گذشته اصليترين حاميان احمدينژاد در ميان روحانيون و متدينين قرار داشته و دارند. اين پشتيباني بهحدي بود كه حتي در روزهايي كه رابطه دولت و مرجعيت بهدليل برخي مواضع و تصميمات احمدينژاد و نزديكانش تيره ميشد، مصباحيزدي از همراهي با موج انتقاد روحانيت سر باز ميزد يا دستكم موضعگيري علني بر ضد دولت را روا نميداشت. براساس همين سابقه بود كه محسن رضايي، ميرحسين موسوي و مهدي كروبي سه نامزد رقيب احمدينژاد در انتخابات دوره دهم رياستجمهوري در سفرهايي كه به قم انجام دادند، هيچگاه سراغ مدير موسسه امامخميني نرفتند، چون از قبل ميدانستند كه راي و نظر «آيتالله» و شاگردانش از چهار سال پيش تغيير نكرده است و آنان در وضع كنوني كسي را صالحتر از احمدينژاد براي اداره قوهمجريه نميشناسند. به اين ترتيب در گرماگرم رقابتهاي انتخاباتي امسال كه ترافيك سياسي تهرانقم بهشدت سنگينشده بود، درهاي بيت مصباحيزدي بسته ماند و اين در حالي بود كه بيشتر علماي طراز اول قم از رقباي احمدينژاد استقبالي گرم بهعمل آوردند. اكنون با پايان يافتن رقابتهاي انتخاباتي و سپردهشدن سكان دولت دهم به احمدينژاد، مصباحيزدي با خيالي آسوده گوشههايي ديگر از تئوري حكومت ديني خود را علني ميكند. وي ميداند كه دستكم تا چهار سال آينده اين نظريهپردازي براي او مشكلي ايجاد نخواهد كرد، زيرا بر اين باور است كه دستورات احمدينژاد هرچه باشد، چارچوب نظريهاي كه او در اينسالها صبورانه آن را از حاشيه به متن آورده است، دچار مخاطره نميكند و قرائت او از نظريه ولايتفقيه را مخدوش نميسازد. وي ديروز نيز جايگاه اطاعت از رئيسجمهوري را در لابهلاي ديدگاهش درباره ولايتفقيه گنجاند و به آن ساختاري تئوريك داد. مصباح يزدي در جمع هنرمندان بسيجي خاطرنشان كرد: جريانهايي که اخيرا در کشور رخ داد، ولايت فقيه را هدف قرار داده بود. سلسله جنبان اين قضايا هر که بود درصدد حذف ولايت فقيه از نظام سياسي کشور بود.»
وي ولايت فقيه را روح انقلاب و مشخصه اين حکومت دانست و گفت: «دشمنان ميخواستند يا اين رکن اساسي را حذف يا تضعيف و کمرنگ کنند که در اين جريان برخي آگاهانه و برخي فريب خورده اقدام به اين امر كردند.»
مدير موسسه امامخميني افزود: «ولايت فقيه به دليل آنکه داراي پرتويي از انوار امام زمان(عج) است و مردم نيز به دليل اينکه او را جانشين بحق وليعصر(عج) ميدانند اطاعت از او را همچون اطاعت از امام عصر بر خود لازم ميدانند.»
وي اضافه كرد: «ولايت فقيه به عنوان رکن اساسي حکومت اسلامي است که هيچ يک از کشورها و ملل اسلامي نيز نظير آن را ندارند و اين امر باعث علاقه و جلب توجه بسياري ملتهاي دنيا به کشور اسلامي ما شده است.»
وي بر اساس خطبه اي از حضرت علي(ع) حقوق والي و سرپرست جامعه بر مردم را بزرگترين حق مردم بر مردم عنوان کرد و گفت: «رهبر وقتي قانون را تاييد ميکند بنابراين همه مصوبات قانوني همچون نماز و روزه بر مردم واجب ميشود که اين از حقوق والي بر مردم است.»
مصباح يزدي افزود: «آنچه پس از پيروزي انقلاب اسلامي رخ داد اين است که مردم اطاعت و محبت به ولايت فقيه را اطاعت و محبت به خداوند ميدانند که در هيچ جاي دنيا چنين چيزي وجود ندارد.»
مديرموسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني ولايت فقيه را عامل پيروزي و دوام کشور و اساس رفع توطئههاي دشمنان دانست و گفت: «در جامعه ما به اين اصل درست توجه نشده و نميشود.»
وي خاطر نشان کرد: «قبل از انقلاب به دليل جدايي دين از سياست علما در اين عرصه وارد نميشدند در حالي که ديانت عين سياست است که اين شعار از سوي شهيد مدرس مطرح و به وسيله امام به آن جامه عمل پوشانده شد.» وي افزود: «اکنون در فرهنگ ديني ما هر که ديندارتر است از ولايت فقيه حمايت ميکند ولي هنوز بعد از 30سال اين اصل آنچنان که بايد جا نيفتاده است. اصل اطاعت از رهبري شرعي است که بخشي از دين ما را تشکيل ميدهد و رهبر نيز بايد با تمام توان احکام اسلامي را پياده کرده و نيازهاي مردم را برآورده سازد.»
مصباح يزدي گفت: «همه مردم از هر قشر و سني که باشند نسبت به رهبر مسووليت دارند و بايد در حد توان خود از او حمايت کنند و اين کمک محدود به قشر خاصي از مردم و مسوولان حکومتي نميشود.»
خلاصه اظهارات
وقتي رئيسجمهوري از جانب رهبري نصب و تاييد و به عامل او تبديل ميشود، از اين پرتو نور بر او تابيده ميشود
وقتي رئيسجهموري حكم وليفقيه را دريافت كرد، اطاعت از او نيز چون
اطاعت از خداست
رهبر وقتي قانون را تاييد ميکند بنابراين همه مصوبات قانوني همچون نماز و روزه بر مردم واجب ميشود که اين از حقوق والي بر مردم است
منبع : روزنامه ی اعتماد ملی
امشب در سوره روم به آیاتی برخوردم که حیفم آمد شما نخوانیدشان . خداوند در این سوره ضمن این که گوشه ای از طرز فکر و حالات افراد بی ایمان را بیان می کند ، به شرح عظمت و قدرت خداوند در آسمان ها و زمین و در وجود انسان می پردازد و در نهایت به نکته ای تکان دهنده اشاره می کند .
می فرماید :
فساد در خشکی و دریا بخاطر کارهایی که مردم انجام داده اند آشکار شده است ، خدا می خواهد تنیجه ی بعضی از اعمالشان را به آنان بچشاند شاید بازگردند . (آیه ی 41 )
این آیه بیانگر ارتباط مستقیم گناه و فساد در وضع جامعه است . هر کار خلاف و قانون شکنی موجب نوعی فساد در اجتماع می شود . دروغ اعتماد را در جامعه کمرنگ می کند ، خیانت در امانت ، برهم زننده ی روابط اجتماعی است و ظلم همیشه منشا ظلم دیگری می شود . در حدیثی از پیامبر اکرم می خوانیم :
<< بعد از من ، هنگامی که زنا در میان مردم آشکار شود ، مرگ های ناگهانی فزونی می یابد و هنگامی که کم فروشی کنند ، خداوند خشک سالی و کمبود را برای آنان می فرستد و هنگامی که منع زکات کنند ، زمین برکات خود را از زراعت و میوه و معادن باز می دارد و هنگامی که در داوری ها ظلم کنند ، بر ظلم و دشمنی یکدیگر را یاری خواهند کرد و هنگامی که پیمان شکنی کنند ، خداوند دشمنانشان را بر آنها مسلط می کند و هنگامی که قطع رحم کنند ، اموال به دست اشرار می افتد و هنگامی که امر به معروف و نهی از منکر را ترک گویند و از نیکان اهل بیت من پیروی نکنند ، خداوند بدان را به آنها مسلط خواهد کرد . پس خوبانشان دعا می کنند ولی دعایشان مستجاب نمی شود . >>
دوره ی کارشناسی را در یکی از شعبه های دانشگاه آزاد اسلامی در یکی از شهرهای کوچک استان گلستان که سه خیابان اصلی بیشتر نداشت گذراندم . نه به رشته ام علاقه داشتم و نه به شهری که در آن تحصیل می کردم . برای من که تهران متولد شده و در تبریز بزرگ شده بودم ، تطبیق با محیط جدید قدری دشوار بود . از آن گذشته دبیرستان هم که بودم هیچ وقت فکر نمی کردم روزی بخواهم دروسی مثل انتقال حرارت ، ارتعاشات مکانیکی و (...) از این دست را بخوانم و پاس کنم . ترم اول دانشگاه برایم جهنمی بود . زمان گذشت تا عادت کردم . هم به رشته ی تحصیلی ام هم به مردمان اطرافم . طوری شد که تهران که می آمدم دلم هوای آنجا را می کرد . درس را هم به کمک خدا و با لطف دوستانم به جایی که باید ، رساندم . برای ترم هفتم پانزده واحد بیشتر نداشتم . چند واحدی هم نگه داشتم به عنوان معرفی به استاد تا به امید خدا ان شا الله تکلیف کارشناسی ارشدم مشخص شود . در هفته ای که گذشت برای انجام کارهای فارغ التحصیلی راهی استان گلستان شدم و در ضمن دیداری هم با دوستان تازه کردم . دوستانی که همیشه نسبت به من لطف و محبت داشتند . اگر عمری باشد روزی از خاطرات دوران تحصیلم خواهم نوشت . خاطراتی که این روزها بیشتر از هر زمان دیگری همراهم هستند .
